<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" 
  xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
  xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
  xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
  xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#">

<channel>
<title>جُستار</title>
<link>http://ashouri.malakut.org/</link>
<description>نوشته‌های داريوش آشوری درباره‌ی ادبيات، فرهنگ و زبان</description>
<dc:language>en-us</dc:language>
<dc:creator>qoqnus@gmail.com</dc:creator>
<dc:date>2008-08-28T18:01:38+01:00</dc:date>
<admin:generatorAgent rdf:resource="http://www.movabletype.org/?v=3.31" />
<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
<sy:updateBase>2000-01-01T12:00+00:00</sy:updateBase>

<item>
<title>باز کردن زبان به روی جهان</title>
<link>http://ashouri.malakut.org/archives/2008/08/post_57.shtml</link>
<description><![CDATA[مطلب زير نخستين بار در دويچه&zwnj;وله فارسی منتشر شده است: باز کردن زبان به روی جهان مدرنیت، بازبودگی است. از این رو داریوش آشوری می&zwnj;&zwnj;گوید که جهان مدرن به زبان باز نیاز دارد. به نظر آشوری &laquo; زبان ملی ما آینه&zwnj;ای است که بیش از هر عامل دیگر، &zwnj;آشوب ذهنی جامعه&zwnj;ی ایرانی را در برخورد با مدرنیت باز می&zwnj;تاباند.&raquo; &quot;زبان باز، پژوهشی درباره&zwnj;ی زبان و مدرنیت&quot;، نام کتاب جدید داریوش آشوری است که به تازگی از سوی &quot;نشر مرکز&quot; در تهران منتشر شده است. آشوری در این اثر، آخرین نظریات زبان&zwnj;شناختی خود را مطرح کرده است، نظریاتی حاصل&nbsp; چهل سال کار پژوهشی درباره&zwnj;ی&nbsp; &laquo; زبان فارسی در برخورد با جهان مدرن و خواسته&zwnj;های زبانی آن&raquo;. آشوری در این رساله&zwnj;ی ۱۱۲ صفحه&zwnj;ای، به مباحثی چون زبان گفتار و زبان نوشتار، تاریخ پیدایش زبان مدرن، کارکرد زبان&zwnj;مایه&zwnj;ی علمی، تکنیک&zwnj;های واژه&zwnj;سازی مکانیکی، رویارویی زبان فارسی و مدرنیت پرداخته است. از نگاه او &laquo;زبانی...]]></description>
<guid isPermaLink="false">15683@http://ashouri.malakut.org/</guid>
<dc:subject>زبان</dc:subject>
<dc:date>2008-08-28T18:01:38+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>پي‌جوييِ چند لغت در شاهنامه - ۴</title>
<link>http://ashouri.malakut.org/archives/2008/04/post_56.shtml</link>
<description><![CDATA[بخشِ چهارم: جمع&zwnj;بنديِ داده&zwnj;ها تاکنون پي&zwnj;جويي از راهِ زبان&zwnj;شناسيِ تاريخي هنوز ما را به نتيجه&zwnj;يِ روشنی نرسانده، امّا همچنان ادامه دارد. گزارشِ پي&zwnj;گيريِ آن را در پيوستِ اين بخش آورده ام. ولي، به نظر مي&zwnj;رسد که بر اساسِ کندـ&zwnj;وـ&zwnj;کاو در لغت&zwnj;شناسي و همچنين متن&zwnj;شناسيِ شاهنامه به ديدگاهِ روشن&zwnj;تری در بابِ جستارمايه&zwnj;يِ پژوهش&zwnj;مان نزديک شده ايم. به عبارتِ ديگر، کندـوـ&zwnj;کاو در معنايِ واژه&zwnj;هايی که پي&zwnj;جويي مي&zwnj;کنيم، و ، از سويِ ديگر، منطقِ متن، يعني نگرشِ باريک&zwnj;انديشانه به داده&zwnj;هايِ آن و کوشش برايِ رفعِ تناقض&zwnj;هايِ زورآور شده به آن، ما را به نتيجه&zwnj;&zwnj;گيري&zwnj;هايِ پذيرفتني رسانده يا نزديک کرده است. از اين&zwnj;رو، بحثِ لغت&zwnj;شناسي و متن&zwnj;شناسي را که پيش از اين پيش کشيده بوديم، با گسترشِ بيشتر دنبال مي&zwnj;کنيم. چنان که گذشت، آقايِ خالقي، در ويرايش خود از شاهنامه، بر اساسِ بيشينه&zwnj;يِ نسخه&zwnj;هايی که در دست داشته اند، در دو موردی که ياد کرديم، ترکيبِ &quot;هخته&zwnj;زهار&quot; را پذيرفته اند. امّا معنايِ اين ترکيب،...]]></description>
<guid isPermaLink="false">15261@http://ashouri.malakut.org/</guid>
<dc:subject>زبان</dc:subject>
<dc:date>2008-04-16T23:25:15+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>پي‌جوييِ معنا و ريشه‌يِ چند لغت در شاهنامه - ۳</title>
<link>http://ashouri.malakut.org/archives/2008/03/post_55.shtml</link>
<description><![CDATA[پيگيريِ اين بحث به ياوريِ آقايِ حيدريِ ملايري و جويندگيِ علمي ايشان سبب شد که اين بحث دامنه بگيرد و کسانِ ديگری در آن شرکت کنند. ايشان با نوشتن نامه به دو تن از دانشوران از ايشان در اين باره نظر خواسته اند. با سپاس از لطف و همتِ دوستِ گرامي&zwnj;ام، اين دو نظر را مي&zwnj;آورم. نخستين نظر از آنِ آقايِ جليلِ دوستخواه، شاه&zwnj;نامه&zwnj;شناس، است: &nbsp; دوست دانشمند گرامي آقاي دكتر حيدري، از دريافت پيام شما و طرح ِ گفتمان ِ ريشه&zwnj;شناسي&zwnj;ي ِ يك واژه در شاهنامه، خشنود و سپاسْ&zwnj;گزار شدم. جُستار ِ آقاي آشوري را پيشتر در نشريّه&zwnj;ي ِ واژه، خوانده&zwnj;بودم. او تا جايي كه توانسته، براي ردّيابي&zwnj;ي ِ اين واژه كوشيده&zwnj;است و كارش ستودني&zwnj;ست. امّا چُنين مي&zwnj;نمايد كه پرونده&zwnj;ي اين پژوهش بايد همچنان گشوده&zwnj; بماند تا با يافته&zwnj;هاي احتمالي&zwnj;ي ِبيشتري به برداشتي رسا و واپسين بينجامد&nbsp; سرگرداني&zwnj;ي ِ پژوهنده را درباره&zwnj;ي ِ مفهوم ِ دقيق و درست ِ...]]></description>
<guid isPermaLink="false">15122@http://ashouri.malakut.org/</guid>
<dc:subject>زبان</dc:subject>
<dc:date>2008-03-05T17:35:22+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>پي‌جوييِ معنا و ريشه‌يِ چند لغت در شاهنامه - ۲</title>
<link>http://ashouri.malakut.org/archives/2008/03/post_54.shtml</link>
<description><![CDATA[با آن که دو سالی از نوشتنِ يادداشتی در باره&zwnj;يِ دو واژه&zwnj;يِ &laquo;هار&raquo; و &laquo;زهار&raquo; مي&zwnj;گذرد ، پي&zwnj;جوييِ معنايِ آن دو خاطرِ مرا رها نکرده است. در اين ميانه فرستادنِ آن يادداشت برايِ چند تن از دانشورانِ شاهنامه&zwnj;شناس و اهلِ زبان&zwnj;شناسيِ ناريخي و نشرِ آن بر رويِ سايتِ واژه و وبلاگِ جستار بازتاب&zwnj;هايی داشته که دنبال کردن&zwnj;شان مي&zwnj;تواند به روشن کردنِ يک نکته از نظرِ متن&zwnj;شناسيِ شاهنامه و همچنين دو واژه از نظرِ زبان&zwnj;شناسيِ تاريخيِ زبان&zwnj;هايِ ايراني ياري کند. نکته&zwnj;يِ مهم&zwnj;&zwnj;تر، از نظرِ&nbsp; من، اين است که دنبال کردنِ نکته&zwnj;هايی از اين دست تمرين و تجربه&zwnj;ای ست در جهتِ کاربردِ روشِ علمي آنچنان که کارل پوپر آن را &ldquo;حدس و ابطالگري&rdquo; (conjecture and refutation) مي&zwnj;نامد. نکته&zwnj;يِ اساسي&zwnj;ای که در اين پي&zwnj;جويي به آن رسيده ام اين است که برايِ روشن &zwnj;شدنِ صورتِ درستِ اين دو واژه در متنِ شاهنامه ريشه&zwnj;شناسي کافي نيست، بلکه، افزون بر آن، چنان که در اين...]]></description>
<guid isPermaLink="false">15118@http://ashouri.malakut.org/</guid>
<dc:subject>زبان</dc:subject>
<dc:date>2008-03-05T00:07:34+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>پي‌جوييِ معنا و ريشه‌يِ چند لغت در شاهنامه</title>
<link>http://ashouri.malakut.org/archives/2008/01/post_53.shtml</link>
<description><![CDATA[بخشِ يکم در بحثی پيرامونِ يکی&zwnj;ـدو واژه&zwnj;يِ مربوط به حوزه&zwnj;يِ سکس&zwnj;شناسي (sexology) با دوـ&zwnj;سه دوستِ ناديده&zwnj;يِ اينترنتي، بحثِ واژه&zwnj;يِ &laquo;زهار&raquo; و معنايِ آن پيش آمد. در جست&zwnj;ـ&zwnj;وـ&zwnj;جويِ معنايِ آن در لغت&zwnj;نامه&zwnj;يِ دهخدا، فرهنگِ معين، و فرهنگ&zwnj;هايِ تازه&zwnj;تر،&nbsp; در رابطه با آن، توجّه&zwnj;ام به يک واژه&zwnj;يِ ديگر، يعني &laquo;هار&raquo; جلب شد که چنين بر مي&zwnj;آيد که مي&zwnj;بايد با آن ارتباطی داشته باشد&nbsp; يا با آن به يک معنا و از يک ريشه باشد. در اين پي&zwnj;جويي همچنين به دو ترکيبِ &laquo;اخته&zwnj;زهار&raquo; و &laquo;آهخته&zwnj;هار&raquo; برخوردم که در نسخه&zwnj;هايِ شاهنامه در وصفِ اسب، و همچنين شير، به جايِ يکديگر آمده است. در کنارِ اين دو ترکيبِ &laquo;کشيده&zwnj;زهار&raquo; را نيز در وصفِ اسب (رخش) داريم. کند&zwnj;ـو&zwnj;ـ&zwnj;کاو در معنايِ زهار و هار و دو ترکيبِ اخته&zwnj;زهار و آهخته&zwnj;هار بارِ ديگر به من نشان داد که آنچه در فرهنگ&zwnj;هايِ ما در باره&zwnj;يِ معنايِ اين گونه واژه&zwnj;هايِ کهن آمده چه&zwnj;بسا جز معنا&zwnj;ـ&zwnj;تراشي بر پايه&zwnj;يِ حدس&zwnj;هايِ ناسنجيده نيست...]]></description>
<guid isPermaLink="false">15010@http://ashouri.malakut.org/</guid>
<dc:subject>زبان</dc:subject>
<dc:date>2008-01-31T12:02:58+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>بازگشت</title>
<link>http://ashouri.malakut.org/archives/2008/01/post_52.shtml</link>
<description><![CDATA[ از سفر برگشته ام. در این فاصله دوستان نادیده&zwnj;ی فراوانی، به گمان&zwnj;ام بیشتر از نسل جوان، به این قلم و این وبلاگ با مهر پیام&zwnj;هایی فرستاده بودند که در ذیلِ آخرین عنوانِ آن ثبت است. از همه&zwnj;ی شما سپاس&zwnj;گزار ام و امیدوار ام که هر-&zwnj;از-&zwnj;چندی بتوانم چیزِ تازه&zwnj;ای پیشکش کنم، اگرچه اندیشه&zwnj;ی یک&zwnj;-دو پروژه&zwnj;ی سنگین و وقتگیر خاطر مرا به خود درگیر کرده است. امّا با افسوس باید بگویم که این کار را باید با اکراه با چیزی ناخوشایند آغاز کنم. در میانه&zwnj;یِ پیام&zwnj;ها، یکی از خوانندگانِ این وبلاگ پرسشی در باره&zwnj;ی کسی به نام حجت اسدیان کرده بود که من نمی&zwnj;شناسم و تنها نشانی از او یک زندگی&zwnj;نامه&zwnj;ی پُرباد-&zwnj;و-&zwnj;بروت به فارسی بر روی گوگل است که بی&zwnj;گمان به قلمِ خودِ اوست. یک &laquo;آدم&zwnj;شناسِ&raquo; کهنه&zwnj;کار در &laquo;خاورمیانه&raquo; با خواندنِ آن می&zwnj;تواند به&zwnj;روشنی بگوید که از نظرِ روانی با چه کسی رو به رو ست. باری، من در پاسخِ کوتاهی...]]></description>
<guid isPermaLink="false">15000@http://ashouri.malakut.org/</guid>
<dc:subject>زبان</dc:subject>
<dc:date>2008-01-27T19:30:36+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>مرخصی</title>
<link>http://ashouri.malakut.org/archives/2007/08/post_51.shtml</link>
<description><![CDATA[با یک دعوت دانشگاهی حدود پنج ماه در امریکا خواهم بود. در این مدت گمان نمی&zwnj;کنم بتوانم چیزی به وبلاگِ خود بیفزایم. با سپاس از کساني که هر چند گاه سري به آن می&zwnj;زنند یا خوانندگانِ پا بر جایِ آن اند. همچنین از دوست مهربان&zwnj;ام داریوشِ غیرِآشوری (محمدپور) سپاس&zwnj;گزار ام که در این چندساله یاور من در تنظیمِ وبلاگ و درجِ مقاله&zwnj;ها بوده است و مایه&zwnj;ی دلگرمیِ من....]]></description>
<guid isPermaLink="false">10228@http://ashouri.malakut.org/</guid>
<dc:subject>جستارک</dc:subject>
<dc:date>2007-08-27T14:05:14+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>نيچه و ايران</title>
<link>http://ashouri.malakut.org/archives/2007/08/post_50.shtml</link>
<description><![CDATA[ اين مقاله پيش از اين يک&zwnj;بار در اين وبلاگ نشر شده و اين ويرايشِ دوّمِ آن است با افزوده&zwnj;هايی. متنِ اصليِ انگليسيِ آن را در همين وبلاگ يا در سايتِ Encyclopedia Iranica مي&zwnj;توانيد ببينيد. &nbsp; فريدريش ويلهلم نيچه (۱۸۴۴-۱۹00) را فيلسوفِ فرهنگ ناميده اند، زيرا درگيريِ اصليِ انديشه&zwnj;يِ او با پيدايش و پرورش&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj; و دگرگوني&zwnj;هايِ تاريخيِ فرهنگ&zwnj;هايِ بشري ست، به&zwnj;ويژه نظام&zwnj;هايِ اخلاقي&zwnj;شان. تحليل&zwnj;هايِ باريك&zwnj;بينانه&zwnj;يِ درخشانِ او از فرهنگ&zwnj;هايِ باستاني، قرونِ وسطايي، و مدرنِ اروپا، و ديدگاه&zwnj;هايِ سنجشگرانه&zwnj;يِ او نسبت به آن&zwnj;ها گواهِ دانشوريِ عاليِ وي و چالاكيِ انديشه&zwnj;&zwnj;اش به عنوانِ فيلسوفِ تاريخ و فرهنگ است. اگرچه چشمِ&nbsp; نيچه دوخته به تاريخ و فرهنگِ اروپا ست و دانشوريِ او در اساس در اين زمينه است، امّا از فرهنگ&zwnj;هايِ باستانيِ آسيايي، به&zwnj;ويژه چين و هند و ايران، نيز بي&zwnj;خبر نيست و به آن&zwnj;ها فراوان اشاره دارد، به&zwnj;ويژه در مقامِ همسنجيِ فرهنگ&zwnj;ها. بارها &ldquo;خِرَدِ&rdquo; آسيايي را در برابرِ گزافه&zwnj;انديشيِ خودستايانه&zwnj;يِ عقل&zwnj;باوريِ مدرن...]]></description>
<guid isPermaLink="false">10227@http://ashouri.malakut.org/</guid>
<dc:subject>فلسفه</dc:subject>
<dc:date>2007-08-27T14:00:34+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>تبارشناسیِ روشنفکریِ ما</title>
<link>http://ashouri.malakut.org/archives/2007/08/post_49.shtml</link>
<description><![CDATA[ در دورانِ سی&zwnj;ساله&zwnj;یِ پس از انقلابِ اسلامی، به دنبالِ شوکی که بر اثرِ آن به ذهن و روانِ مردمِ ايران و بخشِ بزرگي از جهان وارد شد، پرسش&zwnj;هايِ بسياری در باره&zwnj;يِ زمينه&zwnj;ها و شرايطِ امکانِ اين انقلاب در ذهن&zwnj;ها نقش بست. اين پرسش&zwnj;ها ناگزير کندـوـ&zwnj;کاو در بابِ زمينه&zwnj;هايِ فرهنگي و سياسيِ آن را در تاريخِ ايران پيش کشيد. گذشته از کندـ&zwnj;وـ&zwnj;کاو در زمينه&zwnj;هايِ دوردستِ تاريخي، کند&zwnj;ـ&zwnj;وـ&zwnj;کاو در تاريخِ دورانِ صدساله&zwnj;يِ زمينه&zwnj;سازِ انقلابِ مشروطيّت تا انقلابِ اسلامي بيش از همه ذهن&zwnj;ها را به خود خوانده است. پرسشی که تماميِ اين جويندگي&zwnj;ها و پويندگي&zwnj;ها را هدايت می&zwnj;کند، بيش&zwnj;تر بر اين بنياد است که &ldquo;چه شد که چنين شد؟&rdquo; يعنی، مردمی که صد سال پيش&zwnj;تر برايِ آزادی و قانون&zwnj;روايي و دموکراسي قيام کردند، چه شد که از فرمان&zwnj;رواييِ دين و &ldquo;حکومتِ اسلامی&rdquo; سر درآوردند؟ در اين باب شمارِ بسياری کتاب به دستِ پژوهشگرانِ ايراني و خارجي در اين سال&zwnj;ها نوشته شده است....]]></description>
<guid isPermaLink="false">10179@http://ashouri.malakut.org/</guid>
<dc:subject>جامعه و سياست</dc:subject>
<dc:date>2007-08-19T12:41:01+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>فارسی، دری، تاجيکی</title>
<link>http://ashouri.malakut.org/archives/2007/07/post_48.shtml</link>
<description>فارسي، دري، تاجيکي، در قرنِ بيستم، سه نام بود برايِ ناميدنِ يک زبان با يک ميراثِ تاريخيِ هزار ساله‌يِ ادبي.  اين نام‌گذاريِ سه‌گانه مي‌رفت که، در زيرِ فشارِ عامل‌هايِ سياسي و فرهنگيِ تازه، از يک زبان سه زبان بسازد.  پديد آمدنِ سه نام برايِ يک زبان به علّتِ پديد آمدنِ بخش‌بندي‌هايِ سياسي در منطقه‌ای بود که مردمانِ سخنگو به اين زبان را در بر مي‌گرفت. اين بخش‌بندي‌ها پي‌آمدِ دست‌اندازي‌هايِ نظامي و سياسيِ دو قدرتِ بزرگِ امپرياليستيِ اروپايي، يعني روسيّه و بريتانيا، در سده‌هايِ نوزدهم و بيستم به اين منطقه بود. اين دست‌اندازي‌ها با تجزيه‌يِ  يک امپراتوريِ قرونِ وسطايي، يعني امپراتوريِ ايران، سه واحدِ سياسيِ تازه، يا دولت، را پديد آورد. امپراتوريِ ايران در تاريخِ درازِ خود، مانندِ همه‌يِ امپراتوري‌ها، مجموعه‌يِ بزرگی از قوم‌ها و زبان‌ها را در زيرِ چترِ فرمان‌رواييِ خود گرد مي‌آورد، امّا دامنه‌يِ فرمان‌روايي‌اش، به نسبتِ ميزانِ قدرت و ضعفِ نظامي و سياسيِ آن ، در دوران‌هايِ گوناگون،...</description>
<guid isPermaLink="false">6123@http://ashouri.malakut.org/</guid>
<dc:subject>زبان</dc:subject>
<dc:date>2007-07-11T15:00:17+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>حافظ «به روايتِ عباسِِ کيارستمی»</title>
<link>http://ashouri.malakut.org/archives/2007/07/post_47.shtml</link>
<description>اين مقاله يک بار در سايتِ «راديو زمانه» منتشر شده  است. بازتابِ گسترده‌ای که پيدا کرد و کامنت‌هايِ فراوانی که رسيد و بحث‌هايِ پرشوری که ميانِ خوانندگان– و از جمله برخی صاحب‌نظران– برانگيخت، و نقدهايی که بر آن شد، نشان داد که اين بحثِ نقدگرانه ارزشِ آن را دارد که دقيق‌تر و گوياتر طرح شود. با اين خيال، آن را بازبيني کردم و با حذفِ برخی جمله‌هايِ آن، که خوشايندِ برخی از خوانندگان نبود، و افزودنِ دو پاراگراف بر آن برايِ روشن‌تر کردنِ ديدگاه‌ام، دوباره آن را  اين جا منتشر مي‌کنم.داستانِ حافظ‌خواني و حافظ‌‌‌‌داني و حافظ‌پژوهي و حافظ‌بازي  و حافظ‌فروشيِ ما را گويي پايانی نيست. اين از بختِ بلندِ اين شاعر است که اين‌چنين در کانونِ يک زبان و فرهنگ قرار گرفته و عالمی را شيدايِ خود کرده است. هر کسی از ظّنِ خود حافظِ خود را دارد و چه‌بسا با غيرت هم از آن پاسداری مي‌کند. و امّا، در...</description>
<guid isPermaLink="false">6122@http://ashouri.malakut.org/</guid>
<dc:subject>ادبيات</dc:subject>
<dc:date>2007-07-09T14:40:28+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>و این استادِ زنده‌یادِ ما...</title>
<link>http://ashouri.malakut.org/archives/2007/06/post_46.shtml</link>
<description>نام‌اش خلیلِ ملکی بود. از آن چهره‌هایِ استثناییِ همه‌ی زمان‌ها. مردی که در پرتو تجربه‌های شگفتِ روزگارمان سیمایِ تاریخی اش، نزدیک به چهل سال پس از مرگ‌اش، ماندگارتراز بسیاری از اهلِ سیاست و درخشان‌تر از همه‌يِ نويسندگانِ سياسيِ دوران‌اش خود را نشان می‌دهد. مایه‌ی آن استواری و روشن‌بینی و بی‌باکی و پای‌بندی‌اش به اصولِ اخلاقِ روشنفکرانه و زهدِ روشنفکرانه‌اش بود. مردی که آماجِ زهرآگین‌ترین تیرهای تهمت و بدخیمی‌ها و کین‌توزی‌ها بود، از آزمایشِ روزگار سربلندتر از همه‌ی دشمنان و بدخواهان‌اش بیرون آمد.این مقاله را بیست سال پیش برای یادنامه‌ای که دو تن از دوستانِ من و یارانِ او، دکتر امیرِ پیشداد و همایونِ کاتوزیان، پرداختند، نوشته ام. اینک باردیگر برای تازه کردنِ یاد و بزرگداشتِ او و شناساندنِ‌اش به جوانانی که به وبلاگِ من سر می‌زنند و خاطره‌ای از او ندارند، با اندکي ويرايش، در اینترنت منتشر می‌کنم.(متن کامل مقاله به صورت پی‌دی‌اف)...</description>
<guid isPermaLink="false">6121@http://ashouri.malakut.org/</guid>
<dc:subject>جامعه و سياست</dc:subject>
<dc:date>2007-06-19T12:03:33+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>انسان‌ و هنرهای نمايشي</title>
<link>http://ashouri.malakut.org/archives/2007/06/post_45.shtml</link>
<description> دوستی كه‌ دست‌اندر كارِ تهيه‌ی برنامه‌های راديويی درباره‌ی هنرهای نمايشی برای يک راديوی بين‌المللی‌ست‌، از من‌ خواست‌ كه‌ برای برنامه‌ای‌ كه‌ در بابِ هنرهایِ نمايشی در ايران تهيه‌ كرده است، چيزی بنويسم‌. و من‌ نوشتم‌. امّا به‌ كار او نيامد. باري، در اين‌ نوشته‌ی كوتاه‌ نكته‌هايی هست و درنگ‌هايی‌ كه‌ وسوسه‌ام‌ كرد آن‌ را دور نيندازم‌ و منتشر كنم‌. جهان‌ را همچون‌ صحنه‌ی نمايش‌ بسيار وصف‌ كرده‌‌اند. حافظ‌، شاعرِ عارفِ انديشه‌گرِ ما نيز در اين‌ بيت‌ همين‌ را می‌گويد:به‌ تماشاگهِ زلف‌اش‌ دلِ حافظ‌ روزیشد كه‌ باز آيد و جاويد گرفتار بماند(متن کامل مقاله به صورت پی‌دی‌اف)...</description>
<guid isPermaLink="false">6120@http://ashouri.malakut.org/</guid>
<dc:subject>ادبيات</dc:subject>
<dc:date>2007-06-19T11:43:35+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>بوف کور از ديد تاريخی - مصاحبه با دويچه وله</title>
<link>http://ashouri.malakut.org/archives/2007/05/post_44.shtml</link>
<description>مصاحبه با دويچه‌ولهبه تازگی کتابی به نام «هدایت، بوف کور و ناسیونالیسم» به قلم دکتر ماشاالله آجودانی، تاریخدان ایرانی مقیم انگلیس، منتشر شده است. این کتاب توسط انتشارات «فصل کتاب» در لندن در ۲۱۴ صفحه چاپ شده است. ویژگی این کتاب آن است که در آن برای نخستین بار «بوف کور» صادق هدایت در متن اجتماعی تاریخی آفرینش آن بررسی شده است.در مورد جایگاه «هدایت، بوف کور و ناسیونالیسم» درمیان آثاری که تا کنون در مورد بوف کور نوشته شده، با داریوش آشوری، پژوهشگر فرهنگ ایران، مصاحبه کرده‌ایم. داریوش آشوری اخیرا نقدی بر این کتاب در سایت اینترنتی رادیو زمانه منتشر کرده است. دویچه وله: آقای آشوری، از زمان انتشار كتاب بوف كور تا كنون نقدها، تحقيق‌ها و تفسيرهای بسیار در باره‌ی اين اثر ادبی منتشر شده است. آخرینِ آن كتاب «هدايت، بوف كور و ناسيوناليسم»، اثر ماشاالله آجودانی، است. این کتاب، به نظرِ شما، چه جايگاهی در این مجموعه دارد؟ داریوش...</description>
<guid isPermaLink="false">6119@http://ashouri.malakut.org/</guid>
<dc:subject>مصاحبه‌ها</dc:subject>
<dc:date>2007-05-29T13:17:39+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>معمّایِ بوفِ کور</title>
<link>http://ashouri.malakut.org/archives/2007/05/post_43.shtml</link>
<description>نوشته‌هایِ صادقِ هدایت، و بر فرازِ آن‌ها، بزرگ‌ترین اثرِ او، بوفِ کور- که به گواهیِ همگان بزرگ‌ترین اثر در ادبیّاتِ مدرنِ فارسی ست-  در این سال‌ها ییش از هر زمانِ دیگري ذهن‌ها را در فضایِ روشنفکرانه‌یِ ایرانی به خود مشغول داشته است. در این سال‌ها در باره‌ی او، به‌ویژه بوفِ کورِ او، بیش از هر نویسنده و اثرِ دیگرِ مدرن در فارسی کتاب و مقاله نوشته شده است. این رویکرد علّت‌هایی دارد که از زمینه‌ی تاریخیِ کنونی برمی‌آید. هدایت، به دلایلی که خواهم گفت، نه تنها نویسنده‌اي پیشگام که نویسنده‌اي بزرگ و ماندگار بود. در دو‌-‌سه نسلِ پس از او بسیاري کوشیده اند &quot;رکوردِ&quot; او را بشکنند و بر او پیشی بگیرند. در نوشتنِ داستانِ کوتاه بسیاري بر او پیشی گرفته اند و داستان‌هایِ خوش‌ساخت‌تر و پرورده‌تري نوشته اند. امّا هدایت دو قلّه‌ی دست‌نیافتنی دارد که او را با نیرویِ بسیار ماندگار می‌سازد. یکي بوفِ کورِ او ست در داستان‌نویسی، و...</description>
<guid isPermaLink="false">6118@http://ashouri.malakut.org/</guid>
<dc:subject>ادبيات</dc:subject>
<dc:date>2007-05-15T21:45:05+01:00</dc:date>
</item>


</channel>
</rss>