زنگ تفريح وبلاگيه
به يادِ عمرانِ صلاحي و نجابت و هنرـاش
يک آنتراکت در ايّامِ محنت!
ابا اين تيمار اندکی شاذي بايد!
تاريخِ بخارا
بخشِ عمدهيِ تاريخِ ما را ميشود به نامِ شاخصترين صاحبِ قدرت در آن، با زبانِ قدمايي، «ايّامِ محنتِ فلان» نام نهاد. آخريناش همين روزگارِ امروزينِ ما ست که ناماش را، به آن سبک و سياق، «ايّامِ محنتِ محموديّه» * ميتوان گذاشت، که اوجی ست از يک دورانِ محنتِ ديرينه. امّا، به جايِ پرداختن به تاريخ و غم و محنتِ آن- که وسوسهيِ بيپايانِ ذهنِ روشنفکرانه است و مايهيِ آزارِ جان- کارِ ديگري هم ميشود کرد: روگرداندن از تاريخ و محنتهاش و، دستِ کم چندی، بارِ سهمناکِ احساسِ مسؤوليّتِ روشنفکرانه را فرونهادن و ميدان دادن به بازيگوشيهايِ آن رندِ صوفي که هنوز در گوشهـوـکناری از وجودِ ما خانه دارد و با او، از سرِ بلندانديشي و بينيازي، به ريشِ عالم و آدم خنديدن؛ عالم و آدمی که اينهمه گرفتارِ جدّيت است- يعني، به ريشِ خودمان. و يا به همراهِ دوستِ عزيز و رفيقِ حکيمام، فريدريش نيچه، به «گوشهيِ آفتابگيرِ کوهِ زيتونِ خويش» پناه بردن و از او خنديدن آموختن و جانی تازه کردن! پس- يک زنگِ تفريح.
