پيجوييِ چند لغت در شاهنامه - ۴
بخشِ چهارم: جمعبنديِ دادهها تاکنون
پيجويي از راهِ زبانشناسيِ تاريخي هنوز ما را به نتيجهيِ روشنی نرسانده، امّا همچنان ادامه دارد. گزارشِ پيگيريِ آن را در پيوستِ اين بخش آورده ام. ولي، به نظر ميرسد که بر اساسِ کندـوـکاو در لغتشناسي و همچنين متنشناسيِ شاهنامه به ديدگاهِ روشنتری در بابِ جستارمايهيِ پژوهشمان نزديک شده ايم. به عبارتِ ديگر، کندـوـکاو در معنايِ واژههايی که پيجويي ميکنيم، و ، از سويِ ديگر، منطقِ متن، يعني نگرشِ باريکانديشانه به دادههايِ آن و کوشش برايِ رفعِ تناقضهايِ زورآور شده به آن، ما را به نتيجهگيريهايِ پذيرفتني رسانده يا نزديک کرده است. از اينرو، بحثِ لغتشناسي و متنشناسي را که پيش از اين پيش کشيده بوديم، با گسترشِ بيشتر دنبال ميکنيم.
چنان که گذشت، آقايِ خالقي، در ويرايش خود از شاهنامه، بر اساسِ بيشينهيِ نسخههايی که در دست داشته اند، در دو موردی که ياد کرديم، ترکيبِ "هختهزهار" را پذيرفته اند. امّا معنايِ اين ترکيب، چنان که گذشت، و نيز دو جزءِ آن، يعني "هخته" و "زهار"، و يا صورتِ ديگرِ آن، "اختهزهار"، که در برخی نسخهها يا چاپها آمده، در متنِ شاهنامه نيازمندِ درنگِ دو باره است. اخته/آخته/هخته/آهخته/آهيخته برکشيده از مصدرِ آهختن/آهيختن را نسخهنويسان، و به پيرويِ از ايشان آقايِ خالقي، به معنايِ کشيده گرفته اند، برابر با کَنده يا بَرکنده. در نتيجه، هختهزهار را "خايهکشيده" دانسته اند. کسانی که آن را به صورتِ اختهزهار آورده اند نيز آن آختهيِ فارسي را کوتاه کرده و به صورتِ اختهيِ ترکي درآورده و، چنان که پيش از اين گفتيم، معنايِ اين دوّمين را بر آن واژهيِ فارسي بار کرده اند. ولي کندـوـکاوِ چند بارهيِ من در بابِ معناهايِ آختن/آهيختن، بر اساسِ شاهدها در لغتنامهيِ دهخدا، مرا به اين نتيجه رسانده است که اين واژه نه به معنايِ کندن، بلکه برکشيدن، برآوردن، بالا آوردن، بيرون کشيدنِ چيزی ست همچون شمشير، خنجر، جامه، تير. و نيز به معنايِ افراشتن يا افراختن است. هيچجا برايِ آهختن و آهيختن شاهدی ديده نشد که معنايِ کشيدن بدهد، يعني کندنِ اندامی از بدن، چنان که در دندانکشيدن يا خايهکشيدن. به اين شاهدها توجّه کنيم:
خدنگی که پيکانِ او ده ستير زِ ترکش برآهيخت گردِ دلير--- فردوسي
.... برآهختم آن گاوسر گرزِ کين--- فردوسي
برآهيخت شمشيرِ کين پيلتن--- فردوسي
چو آهيخت خور تيغِ زرين... ---- اسديِ طوسي
برون آمد آراسته جنگ را به کينجستن آهيخته چنگ را--- فردوسي
چو تير از زخمگه آهخت بيرون... --- فخرالدين اسعد گرگاني
همچنين، آهيختن به معنايِ کشيدن و سفت کردنِ تنگِ اسب نيز آمده است: چو زين برنهادـاش، برآهيخت تنگ--- فردوسي
ستاکهايِ ديگرِ هيخت/آهيخت، يعني هنج/آهنج و هنگ/آهنگ نيز در ترکيبهاشان همين معني را ميرسانند، چنان که در "دودهنج" يا "دودهنگ"، به معنايِ دودکش، يا "آبآهنج" و "آبآهنگ"، به معنايِ آبکش (از چاه). فرهيختن، از همين مايه، به معنايِ آموزش دادن، ادبآموختن-- که مشتقِّ "فرـهنگ" از آن برآمده-- از پيشوندِ فرـ + هيختن ترکيب شده که معنايِ لفظيِ آن "پيشکشيدن" است، از ريشهيِ ثنگ در اوستايي، به معنايِ (فرا)کشيدن. آهيختن با پيشوندِ بَرـ نيز به کار ميرفته است، يعني برآهيختن، که همه جا همين معنايِ برآوردن و برکشيدن را ميدهد.
اين که فردوسي هختهزهار يا اختهزهار و، همانندِ آنها، کشيدهزهار، را به معنايِ "خايهکشيده"، به صورتِ صفتی ستوده برايِ اسبِ جنگي به کار برده باشد، چنان که گفتيم، با منطقِ متنِ حماسي و پهلواني خوانا نيست. امّا بالاتر از همه اين که در موردِ نامدارترين اسبِ جنگي، يعني رخش، بنا به متنِ سرايشِ او، نميتوانسته است چنين چيزی بگويد. زيرا در داستانِ "رستم و سهراب" ميخوانيم که رستم در مرغزاري نزديکِ شهر سمنگان فرود ميآيد تا چيزی بخورد و بياسايد. رخش را نيز به حال خود رها ميکند تا برايِ خود بچرد. آنگاه گروهی از ترکان ميرسند و ميخواهند رخش را اسير کنند. اسبِ "پرخاشجو"، يعني جنگاور، تن در نميدهد و چند تن از آنان را با سم و دندان از پا درميآورد. امّا سرانجام اسير ميشود و او را برايِ گُشنگيري (جفت شدن با ماديانها) به کار ميگيرند.
گرفتند و بردند پويان به شهر همي هر کس از رخش جستند بهر
اسبی که هنگامِ بار آمدنِ سهراب به او پيشکش ميکنند، چنان که پيش از اين اشاره کرديم، از تخمهيِ رخش است. پس رخش اخته نبوده است. بنا بر اين، اگر اين پارهـداستان درافزوده به متن نباشد، همچنين اگر بيتِ زير اصيل باشد و هيچ دستکاري نشده باشد، "کشيدهزهار" در آن مي بايد معنايی جز "خايه کشيده" داشته باشد:
يکی رخش بودـاش به کردارِ گرگ کشيدهزهار و بلند و سترگ
معنايِ آن ناگزير ميبايد همانی باشد، يا چيزی از آن دست، که پيش از اين در بخشِ دوّم اين سلسله مقاله گفته ام.
و امّا، بازميگردم به بحث در بارهيِ "آهختههار"، که در برخی نسخهها يا چاپها به جايِ اختهزهار/هختهزهار آمده است. اگر که "هار" در آن به معنايِ گردن باشد، چنان که در فرهنگِ جهانگيري، با همين شاهد از فردوسي، آورده اند، آهختههار همچنان ميتواند به عنوانِ صورتِ اصليِ اين ترکيب، در برابرِ صورتهايِ دستکاري شده، پيش کشيده شود. آهختههار به معنايِ "افراختهگردن" هم برايِ شير هنگامِ حملهوري و هم اسب در تاخت به سويِ ميدانِ جنگ، و در جنگ، بهخوبي معنادار است، بسيار بهجاتر از خايهکشيدگي. يال برکشيدن، برآوردن، برافراختن، به معنايِ گردنکشيدنِ يا گرنفرازي کردنِ پهلوانانه برايِ نشان دادنِ تنومنديِ جنگاورانه و آمادگي برايِ رزم، بارها در شاهنامه آمده است. يک شاهد از کمالالدين اسماعيل که در لغتنامهيِ دهخدا آورده اند در اين باب بسيار گويا ست:
همچو کَشَف به سينه سر اندر کشد اجل آن جا که نيزهيِ تو برآهيخت يال را
ميبينيم که برآهيختنِ يال اين جا درست به معنايِ برآوردنِ گردن، گردنکشيدن است. در جايِ ديگری (باز به نقل از لغتنامه) ميبينيم که در شاهنامه سخن از "چو آهختهـشيری که گردد ژيان" ميرود که معنايی جز شيرِ ازـجايـبرخاسته، خودـراـبرکشيده، نميتواند بدهد "کمان خواست از ترگ و بفراخت يال" ، "بپوشيد ببر و برآورد يال"، يا "برآورد يال و بگسترد بر"، در شاهنامه، به معنايِ همان "برآهيخت يال" است که کمالالدين اسماعيل به استعاره در بابِ نيزه ميگويد. بنا بر اين، آهختههار، چنان که گفته اند، ميتواند به معنايِ آهختهيال باشد، يعني "افراشتهيال" يا گردن کشيده.
متنهايِ نزديک به روزگار فردوسي، از جمله تاريخِ بيهقي، حکايت از آن دارند که "زهار" به معنايِ زيرِ شکم، ناحيهيِ آلتِ تناسلي، يا خودِ آن است. بنا بر اين، حدسِ نخستينِ من در بارهيِ امکانِ وجودِ رابطهای ميانِ "زهار" و "هار" و همريشگيِ آن دو به معنايِ "يال" (مويِ پيرامونِ گردنِ جانوران و آلتِ تناسليِ انسان) گواهيِ درستي نگرفته است، مگر اين که حدسِ ريشهشناختيِ آقايِ عليِ حصوري (uz + hāra، نگاه کنيد به بخشِ دوّم) بتواند با شاهدهايِ روشن استوار شود. امّا زهار در ترکيبهايِ هختهزهار/اختهزهار، به هر حال، با اشکالهايِ منطقِ متن رويارو ست، که برشمرديم. در حالی که، هار= يال= گردن در ترکيبِ "آهختههار" معنايِ درست و درخوری ميتواند داشته باشد. البتّه، برايِ استوارتر کردنِ آن بهتر است که به فرهنگهايِ کهن بسنده نکنيم و برايِ آن شاهدها و قرينههايِ کافي از زبانها و گويشهايِ محلّي، يا از راهِ زبانشناسيِ تاريخي، بيابيم.
پيوست: به دنبالِ طرحِ چند مرحلهايِ اين جُستار، من با آقايِ آکتور شروود، استادِ زبانهايِ ايراني در دانشگاهِ هاروارد، و همچنين با خانمِ ژالهيِ آموزگار، استادِ زبانِ فارسيِ ميانه در دانشگاهِ تهران، تماس گرفتم و ايشان قول داده اند که اين جُستار را در زبانهايِ ايرانيِ باستان و ميانه پيگيري کنند و مرا در جريان بگذارند. همچنين دوستِ ارجمندـام آقايِ محمدِ حيدريِ ملايري، با جديّت و جويندگيِ علميِ ويژهای که در ايشان هست، در اين پيجويي با جديّت ياوري کرده اند. ايشان، گذشته از پژوهشهايِ خود، که در بخشهايِ پيشين ديديم، از يکی از استادِانِ زبانهايِ ايراني در دانشگاه پاريس در اين باره پرسـوـجو کرده اند، و چشم به راهِ پاسخِ ايشان ايم. آقايِ ملايري مسألهيِ جستـوـجويِ ريشهيِ هندـوـاروپاييِ دو واژهيِ "زهار" و "هار" را بار ديگر با انگارهيِ تازهای دنبال کرده اند که در زير ميبينيد.
(متن کامل اين مقاله به صورت پیدیاف)
