میراثِ مدرنیته: گفت‌‌ـ‌‌ و‌ـ‌گویِ اکبرِ گنجی با داریوشِ آشوری

Modernityاین مصاحبه پیش‌تر در کتابِ سنّت، مدرنیته، پست‌مدرن* منتشر شده است. در این کتاب اکبرِ گنجی با داریوشِ آشوری، حسینِ بشیریه، رضا داوریِ اردکانی، و موسا غنی‌نژاد گفت‌‌ـ‌‌و‌ـ‌گو می‌کند. بخشي از کتاب را، که مصاحبه‌یِ گنجی با داریوشِ آشوری ست، می‌توانید این‌جا بخوانید: میراثِ مدرنیته

 

* گنجی، اکبر، سنّت، مدرنیته، پست‌مدرن، نشرِ صراط، تهران، ۱۳۷۵.

 

دو پیام آورِجهانِ مدرن — ویراستِ پنجم

دو پیام‌آورِ جهانِ مدرن: ماکیاوللی و تامس مور

داریوشِ آشوری

[این مقاله نخستین بار در مهرنامه (شماره‌یِ ١١،١٣٩٠) نشر یافته، اما کوششِ من برایِ پروردن و گسترشِ آن سببِ ویرایشِ چند باره‌یِ آن شد. ویراستِ دوّم در نگاهِ نو (شماره‌ی ٩٢، ١٣٩٠)، ویراستِ سوّمِ در وبلاگِ جُستار. و این ویراستِ چهارمِ آن است که در شماره‌یِ پنجمِ مجله‌ی اندیشه‌یِ پویا، دی و بهمنِ ١٣٩١ در تهران منتشر شده است.]

Continue reading

دو پیام آورِجهانِ مدرن — ویراستِ چهارم

دو پیام‌آورِ جهانِ مدرن:

ماکیاوللی و تامس مور

     

داریوشِ آشوری

[این مقاله نخستین بار در مهرنامه (شماره‌یِ ١١،١٣٩٠) نشر یافته، اما کوششِ من برایِ پروردن و گسترشِ آن سببِ ویرایشِ چند باره‌یِ آن شد. ویراستِ دوّم در نگاهِ نو (شماره‌ی ٩٢، ١٣٩٠)، ویراستِ سوّمِ در وبلاگِ جُستار. و این ویراستِ چهارمِ آن است که در شماره‌یِ پنجمِ مجله‌ی اندیشه‌یِ پویا، دی و بهمنِ ١٣٩١ در تهران منتشر شده است.] 

سده‌یِ شانزدهم روزگارِ شگرفي ست که در آن چیزي به نام اروپا و تمدنِ اروپایی با قدرت و شکوهي بی‌مانند از دلِ جهانِ قرونِ وسطایی زاده می‌شود. نیروهایي که از سده‌یِ دوازدهم رفته-رفته بر هم انباشته شده و از سده‌یِ چهاردهم با رنسانسِ ایتالیا سخت فشرده‌تر شده بودند، در این سده نیرویِ زایایِ خود را از سویي در شکافتنِ سینه‌یِ اقیانوس‌ها به دستِ دریانوردانِ بی‌باک و ماجراجو نمایان می‌کرد، که در پیِ یافتنِ «سرزمین‌هایِ ناشناخته» بودند و، از سویِ دیگر، در جنب-و-جوشِ شگرفِ نقاشان در هنرآوری با شگردهایِ تازه‌یِ نمایشِ چشم‌انداز، و نیز فهمِ نویافته‌یِ علمی بر بنیادِ مشاهده و تجربه، و ذهنِ کنجکاو در پیِ هر گونه کشف و اختراع. در این دوران بود که اروپا این نام را به خود گرفت و به «اروپایی» بودنِ خود در برابرِ دیگر تمدن‌ها و فرهنگ‌هایِ بشری آگاه شد. اروپاییانِ خطرپیشه‌یِ دریانورد و زمین‌نورد، در پیِ کشفِ هرآنچه دیدنی و یافتنی و به‌چنگ‌آوردنی بود، کره‌یِ زمین را در دریا و خشکی می‌پیمودند. پیشاهنگیِ ماجراجویانِ اروپایی در شکافتنِ سینه‌یِ اقیانوس‌ها و پیمودنِ قاره‌هایِ دیگر و دست‌اندازی‌هایِ استعمارگرانه، از جمله، سببِ کشفِ دیگر فرهنگ‌ها و تمدن‌ها شد، و از آن جا رشدِ هشیاری به تاریخ و فرهنگِ «اروپاییِ» خود و احساسِ سرفرازی از آن و برتریِ خود بر دیگران. در این پهنه‌یِ تازه‌یِ جنگِ قدرت بود که دولت-ملت‌هایِ نوخاسته‌یِ اروپایی، بریتانیا و فرانسه و هلند و اسپانیا و پرتقال، بر سرِ سروری بر اقیانوس‌ها و سرزمین‌هایِ نویافته به رقابت و ستیز برخاستند. همچنین، در همین دوران بود که مشاهده‌گری‌هایِ جهانگردانه در باره‌یِ شگفتی‌هایِ زندگانی‌ها و فرهنگ‌هایِ بشری در این سو و آن سویِ عالم و همسنجیِ آن‌ها زمینه‌یِ پیدایش و پرورشِ علومِ انسانی را نیز فراهم ‌کرد.

Continue reading

دو پیام‌آورِ جهانِ مدرن: ماکیاوللی و تامس مور (ویراستِ سوّم)

سده‌یِ شانزدهم روزگارِ شگرفي ست که در آن چیزي به نام اروپا و تمدنِ اروپایی با قدرت و شکوهي بی‌مانند از دلِ جهانِ قرونِ وسطایی زاده می‌شود. نیروهایي که از سده‌یِ دوازدهم رفته-رفته بر هم انباشته شده و از سده‌یِ چهاردهم با رنسانسِ ایتالیا سخت فشرده‌تر شده بودند، در این سده نیرویِ زایایِ خود را از سویي در شکافتنِ سینه‌یِ اقیانوس‌ها به دستِ دریانوردانِ بی‌باک و ماجراجو برایِ یافتنِ «سرزمین‌هایِ ناشناخته» نمایان می‌کرد و، از سویِ دیگر، در جنب-و-جوشِ شگرفِ نقاشان در هنرآوری با شگردهایِ تازه‌یِ نمایشِ چشم‌انداز، و نیز فهمِ نویافته‌یِ علمی بر بنیادِ مشاهده و تجربه و ذهنِ کنجکاو در پیِ هر گونه کشف و اختراع. در این دوران بود که اروپا این نام را به خود گرفت و به «اروپایی بودنِ» خود در برابرِ دیگر تمدن‌ها و فرهنگ‌هایِ بشری آگاه شد. اروپاییان در مقامِ کاشفانِ خطرپیشه کره‌یِ زمین را در دریا و خشکی پیمودند. پیشاهنگیِ ماجراجویانِ اروپایی در شکافتنِ سینه‌یِ اقیانوس‌ها و پیمودنِ قاره‌هایِ دیگر و دست‌اندازی‌هایِ استعمارگرانه سببِ «کشفِ» دیگر فرهنگ‌ها و تمدن‌ها شد، و از آن جا هشیاری به خود و تاریخ و فرهنگِ «اروپاییِ» خود و احساسِ برتری و سرفرازی از آن. و در این پهنه‌یِ تازه‌یِ جنگِ قدرت بود که دولت-ملت‌هایِ نوخاسته‌یِ اروپایی، بریتانیا و فرانسه و هلند و اسپانیا و پرتقال، بر سرِ سروری بر اقیانوس‌ها و سرزمین‌هایِ نویافته به رقابت و ستیز برخاستند. همچنین، در همین دوران بود که مشاهده‌گری‌هایِ جهانگردانه در باره‌یِ شگفتی‌هایِ زندگانی‌ها و فرهنگ‌هایِ بشری در این سو و آن سویِ عالم و همسنجیِ آن‌ها زمینه‌یِ پیدایش و پرورشِ علومِ انسانی را نیز فراهم ‌کرد.

Continue reading

پژواکِ معنايیِ سَبک در کارِ نيچه

پیوندگاهِ فلسفه و ادبیّات
ویراستِ دوم

این مقاله نخستین بار در جُنگِ زمان (فصل‌نامه‌ی ادبیات، فرهنگ و هنر، شماره‌ی ۳، پاییزِ ۱۳۸۸، اُسلو) منتشر شده است.
در نشرِ کنونی آن را بازبینی و بخشِ تفسیریِ آن را گسترده تر کرده ام. د. آ.

در کتابِ دانشِ شاد (Die fröhliche Wissenschaft) از نيچه پاره‌نوشتارِ  (Fragment)  نامداري هست با عنوانِ «ديوانه» (بخش سوّم، شماره‌یِ ۱۲۵)   که يکي از بنيانی‌ترين مايه‌هایِ انديشه‌یِ فلسفیِ وی، یعنی«خدا مرده است»، را با صحنه‌پردازیِ دراماتيک و طنينِ تراژيکِ نيرومند‌ به نمايش می‌گذارَد. کتابِ دانشِ شاد پيشاهنگِ چنين گفت زرتشت است و يک سال پيش از آن نشر شده است. امّا، در زرتشت است که نيچه، به دنبالِ طرحِ نخستينِ اين ايده در کتابِ پيشين، انديشه‌یِ «خدا مرده است» را تا واپسين پی‌آمدهایِ هستی‌شناسانه، اخلاقی، روان‌شناسانه، و جامعه‌شناسانه‌یِ آن، دنبال می‌کند. بر همين پايه است که طرحِ گذار از انسان به اَبَرانسان را پيش می‌کشد، که رهنمودِ او ست برایِ گريز از تباهی‌زدگیِ «واپسين انسان»، یعنی انسانِ روزگارِ مرگِ خدا و فروپاشيدنِ بنيانِ ارزش‌هایِ جهاني که تا کنون بر بودن ِ خدا تکيه داشت. روزگار ِ واپسین انسان روزگار ِ هيچ‌انگاری (نيهيليسم) است، روزگار ِ بر باد رفتن ِ ارزش‌هایي که با آن‌‌ها انسان، در گذار از طبیعت به جهانِ فرهنگ، انسان شده است. انسان از دیدگاهِ او همین باشنده‌یِ ارزیاب است بر رویِ زمین که همه‌چیز را، بر بنیادِ دستگاه‌هایِ ارزشی (اخلاقیِ) خود، ارزشگذاری می‌کند و در این جهانِ ارزش‌ها به سر می‌برد. امّا٬ وای به روزي که این بنیاد به لرزه افتد. آنگاه جهانِ انسانی درگیرِ چنان زمین‌لرزه ها و ویرانی‌هایي خواهد شد که٬ به روایتِ وی٬ تنها چشمِ یک «دیوانه» می‌تواند گستره و ژرفنایِ این ویرانی‌ها و هولناکیِ آن را ببیند.

با آوردنِ ترجمه‌ا‌يِ از آن پاره‌نوشتار٬ در جوارِ تفسیرِ آن٬ به جنبه‌یِ دیگري از کارِ نیچه نیز می‌خواهم بپردازم که به وجهِ زبانی و ادبیِ نویسندگیِ او ربط دارد، و آن پژواکِ معنايیِ سبک در نوشته‌هایِ وی و اهميّتِ آگاهی به آن برایِ فهمِ انديشه‌یِ او ست.

 

 

Continue reading

نيچه و ايران

اين مقاله پيش از اين يک‌بار در اين وبلاگ نشر شده و اين ويرايشِ دوّمِ آن است با افزوده‌هايی. متنِ اصليِ انگليسيِ آن را در همين وبلاگ يا در سايتِ Encyclopedia Iranica مي‌توانيد ببينيد.

 
فريدريش ويلهلم نيچه (۱۸۴۴-۱۹00) را فيلسوفِ فرهنگ ناميده اند، زيرا درگيريِ اصليِ انديشه‌يِ او با پيدايش و پرورش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و دگرگوني‌هايِ تاريخيِ فرهنگ‌هايِ بشري ست، به‌ويژه نظام‌هايِ اخلاقي‌شان. تحليل‌هايِ باريك‌بينانه‌يِ درخشانِ او از فرهنگ‌هايِ باستاني، قرونِ وسطايي، و مدرنِ اروپا، و ديدگاه‌هايِ سنجشگرانه‌يِ او نسبت به آن‌ها گواهِ دانشوريِ عاليِ وي و چالاكيِ انديشه‌‌اش به عنوانِ فيلسوفِ تاريخ و فرهنگ است. اگرچه چشمِ  نيچه دوخته به تاريخ و فرهنگِ اروپا ست و دانشوريِ او در اساس در اين زمينه است، امّا از فرهنگ‌هايِ باستانيِ آسيايي، به‌ويژه چين و هند و ايران، نيز بي‌خبر نيست و به آن‌ها فراوان اشاره دارد، به‌ويژه در مقامِ همسنجيِ فرهنگ‌ها. بارها “خِرَدِ” آسيايي را در برابرِ گزافه‌انديشيِ خودستايانه‌يِ عقل‌باوريِ مدرن ستوده است.
(متن کامل اين مقاله را به صورت پی‌دی‌اف از اين‌جا پياده کنيد).

نیچه و ایران II

پس از نوشتنِ «به خانه بازآمدنِ زرتشت» (مقاله‌ی پیشین در همین وبلاگ) برایِ کنفرانسِ آرشیوِ نیچه در وایمار،   بنا شد که مقاله‌ای با عنوانِ «نیچه و ایران» برایِ دانشنامه‌ی ایرانیکا (Encyclopedia Iranica) بنویسم. بخشِ مربوط به زرتشت، پیامبرِ ایرانی، و زرتشتِ نیچه، و رابطه‌ی این دو  با یکدیگر، در این دو مقاله به‌طبع یکی ست. امّا، بخشِ یکم مقاله‌ی پیشین در بازنویسی برای دانشنامه گسترشِ بیشتر یافته و اطلاعاتِ بیشتری در بر دارد. در این جا می‌باید از همکاری پرارزشِ آقایِ محسن آشتیانی، ویراستارِ دانشورِ  دانشنامه‌ی ایرانیکا، سپاس‌گزاری کنم که ویرایشِ دومی از این مقاله را به درخواستِ من پذیرفتند، زیرا از ویرایشِ یکمِ آن خرسند نبودم —که هنوز بر رویِ وب‌سایتِ دانشنامه هست و یک‌سالی ست که قرار است این ویرایش به جای آن قرار گیرد. ایشان گذشته از ویرایشِ دقیقِ متنِ انگلیسیِ مقاله به قلمِ من، مرا با کتابِ خانم Jenny Rose آشنا کردند که داده‌هایِ ارزشمندی در باره‌ی رابطه‌ی زرتشتِ نیچه و زرتشتِ ایرانی در بر دارد و در ویرایشِ دومِ مقاله از آن بهره گرفتم. این مقاله بر اساسِ فُرمتِ  دانشنامه‌ی ایرانیکا نوشته و ویراسته شده است و بازبُرد‌ها (با نشانه‌ی q.v.) در آن بازبُرد به مقاله‌های دیگرِ آن دانشنامه است. حقوقِ نشرِ یکمِ این مقاله از آنِ دانشنامه‌ی ایرانیکا ست و درجِ آن در این وبلاگ با اجازه‌یِ استاد احسانِ یار شاطر صورت گرفته است.

چند سال پیش ترجمه‌ای به فارسی از این مقاله، بر اساسِ ویرایشِ یکمِ آن، با عنوانِ «نیچه، زرتشت، ایران» نخست در وب سایتِ BBC منتشر شد که در همین وبلاگ هم با عنوانِ «نیچه و ایران» آمده است. از این مقاله ترجمه‌ای به زبانِ کُردی هم بر رویِ یک وب‌سایتِ کُردی نشر شده است. باری، من می‌باید آن ترجمه‌یِ فارسی را در فرصتی گسترش دهم و مایه‌های جداگانه و افزوده‌ی این دو مقاله به انگلیسی را در آن بگنجانم.

متن کامل مقاله به صورت پی‌دی‌اف

به خانه بازآمدنِ زرتشت. نیچه در ایران

 دست‌نوشته‌هایِ بازمانده از نیچه و کتاب‌هایِ مربوط به او در یک بنیاد (Klassik Stiftung Weimar) و کتابخانه (Herzogin Anna Amalia Bibliothek) در شهرِ وایمار در آلمان نگاه‌داری می‌شود. این بنیاد و کتابخانه برای پیشبردِ مطالعاتِ مربوط به نیچه کنفرانس‌هایی نیز برگزار می‌کند و انتشاراتي دارد. از جمله در ۲۳ تا ۲٥ ماهِ میِ سالِ ۲۰۰۲ کنفرانسي در باره‌یِ چه‌گونگی تأثیرِ آثار نیچه در دیگر کشورها و زبان‌ها در محلِ بنیاد تشکیل شد که در آن ۱۶ تن از مترجمانِ نیچه از چندین کشور (دانمارک، سوئد، بلژیک، ایتالیا، آرژانتین، روسیه، آلمان، برزیل، بریتانیا، ایران) به آن دعوت شده بودند. از ایران مرا دعوت کرده بودند که مترجمِ فارسیِ چند کتاب از نیچه و ساکنِ فرانسه ام. عنوانِ کنفرانس «در باره‌یِ اثرکردِ زیرزمینیِ دینامیت» بود، با الهام از وصفِ نیچه در باره‌یِ خویش، که می‌گوید: «من آدم نیستم، من دینامیت ام.» (نکـ: زیرنویسِ vii در پایانِ مقاله‌یِ زیرین). آن بنیاد و کتابخانه از مقاله‌هایِ ارائه شده در کنفرانس ۸ مقاله را برایِ انتشار برگزیدند که مقاله‌یِ من با عنوانِ “به خانه بازآمدنِ زرتشت”، به زبانِ انگلیسی، از آن جمله بود. این مقاله‌ها همراه با گزیده‌ی مقاله‌هایِ کنفرانسِ سپسین– که در سپتامبرِ همان سال با عنوانِ ” از هم‌نشینیِ نیچه با کتاب‌ها تا هم‌نشینی با کتاب‌های نیچه” در همان جا برگزار شد– امسال (۲۰۰۶) به دستِ ناشرِ آلمانی Harrassowitz Verlag. Wiesbaden منتشر شده است. عنوانِ کتاب این است: 

Zur unterirdischen Wirkung von Dynamit
Vom Umgang Nietzsches mit Büchern zum Umgang mit Nietzsches Büchern

مقاله‌ی زیر متنِ چاپ شده در آن کتاب است. امّا من در بازبینیِ آن متوجّهِ دو لغزشِ تایپیِ کوچک و دو‌ـ‌سه لغزشِ متنی از سویِ ویراستارِ انگلیسیِ مقاله شدم که آن‌ها را در متنِ کنونی اصلاح کرده ام. همچنین در موردِ تاریخِ نشرِ نخستین ترجمه‌ی چنین گفت زرتشت به فارسی، با به دست آوردنِ چاپی که به‌تازگی—برایِ بهره‌گیری از گرمیِ بازارِ آن کتاب—در ایران کرده اند، تاریخِ دقیق‌تری یافتم و در این متن گنجاندم.

همچنین نگاه کنید به مقاله‌ی «نیچه و ایران» که من برای دانشنامه‌ی ایرانیکا نوشته ام، و با این مقاله زمینه‌هایِ مشترک دارد، و در این وبلاگ می‌آید.

داریوش آشوری
سپتامبرِ ۲۰۰۶

Continue reading

چیرگی بر «دین‌خویی»

آرامش دوستدار، که در میانِ ما از سرشناس‌ترینِ اهل فلسفه است، نام‌آوریِ خود را وامدارِ طرحِ مسأله‌ی بن‌بستِ تاریخی‌ـ‌فرهنگیِ ما در برخورد با تمدنِ مدرن است. دوستدار این «بغرنج» را، به ‌اصطلاحِ خود، ذیلِ مفهومِ «دین‌خویی» طرح می‌کند و به آن پاسخ می‌دهد. این مفهوم در روزگارِ ما، به دلیلِ وضعِ برامده از «انقلابِ اسلامی» و بحران‌هایِ پی‌آمدِ آن، جاذبه‌ی فراوان یافته و چنان می‌نماید که به مشکلِ اساسی ما– که بحرانِ روانی و فرهنگی بزرگی را در پی داشته– پاسخی یکباره و فراگیر می‌دهد. آنچه بر جاذبه‌ی این مفهوم می‌افزاید، و شاید مهم‌ترین دلیلِ جاذبه‌ی فراوانِ آن، زبانِ تند‌ـ ‌و‌ـ تیز و پرخاشگرانه‌ی دوستدار است که دل‌ِ بسیاری را خنک می‌کند. اما مفهومِ دین‌خویی مثل همه‌ی مفهوم‌هایی که می‌خواهند یک پدیده‌ی پیچیده‌ مانندِ «فرهنگِ ایرانی» را دردرازنای زندگانی هزاران ساله‌اش و در برخورد با جهانِ مدرن با همه پیچیدگی‌های‌اش، روی میز تشریح بگذارند و بشکافند و دلیلِ اولین و آخرین بحران و بیماری‌های آن را بازگویند، از یک نگاهِ تحلیلیِ باریک‌بینانه ناگزیر ساده‌انگارانه و خام و شتاب‌زده و واکنشی از آب در می‌آیند (نمونه‌ی سابقه‌دارترِ آن مفهومِ کذاییِ «غرب‌زدگی» بود) .
 در واقع، این مفهوم بیش از آن که یک مفهومِ فلسفه‌ی تاریخی برای بازشناختِ عقلی و علمیِ یک پدیده‌ی تاریخی باشد، با بار عاطفی سنگین و زبانِ بی‌تابِ پرخاشگرانه‌اش، بیشتر واکنشِ یک «روشنفکرِ پیرامونی» (اصطلاحِ دوستدار را از او وام می‌گیرم) است – یعنی یکی از «خودمان»– در برابر وضعِ ناهنجار و کلافه‌کننده‌ی تاریخیِ ما، تا فیلسوفی از جنسِ فیلسوفانِ فرنگی، به‌ویژه آلمانی، که لطف کرده و به کار بینوایان هم پرداخته باشد. آنچه نمی‌توان انکار کرد صمیمیت و دل‌سوختگیِ دوستدار در برابرِ این وضع است که با خشم‌ـ‌وـ‌خروش بیرون می‌ریزد. اما از نظر شناخت و تحلیل، فروکاستگری (reductionism) بی‌اندازه‌ی آن، اگرچه نکته‌سنجی‌های خرده‌ـ‌ریز دارد، کمکی  به فهم روشنی از مشکل‌مان  نمی‌کند.  اما دو کتابِ دوستدار در این باره از یک جهت دیگر ارزشمند است و آن چالشگریِ زبانِ تندـ‌وـ‌تیز آن و به‌هنگام بودنِ این چالش است که ذهن‌های جوینده و پوینده را به میدانِ فرا می‌خواند. کوشش برای نشان دادنِ ضعف‌ها و سستی‌های این مفهوم از نظرِ فهم مسأله، هم ازنظرِ تاریخی و هم فلسفی، خود ورزشی ست سازنده برای کسانی که مرد (یا زنِ) این میدان اند (بگذارید فمینیست‌ها را از دست خود خشمگین نکرده باشیم!). تا کنون چند مقاله با ارزش‌های نسبی در تحلیلِ کارِ دوستدار و پاسخ‌گویی به آن منتشر شده است، امّا بهترینِ آن‌ها، به نظرِ من، مقاله‌ای ست که به‌تازگی نشر شده است.
 گاهنامه‌ی چشم‌انداز که به همتِ ناصر پاکدامن و شهرامِ قنبری در پاریس منتشر می‌شود، در شماره‌ی بیست و چهارم خود (پاییز ۱۳۸۴)، در جوارِ مقاله‌های خوب و خواندنیِ دیگر، مقاله‌ای دارد با عنوانِ «جسارتِ اندیشیدن» از آقای ناصر اعتمادی در نقدگریِ کتابِ امتناعِ تفکر در فرهنگِ دینی، از آرامش دوستدار.  این مقاله، به نظرِ من، نمونه‌ی کمیاب و عالی از بحثِ نظری و نقد در زبانِ فارسی ست. آقای اعتمادی که دانش‌آموخته‌ی فلسفه در پاریس است، در این مقاله با زبانی بسیار باادبانه و سنجیده با تحلیل و نقدِ تاریخی و فلسفی به چالشِ دوستدار و دعوتِ او از ما به اندیشیدن، پاسخ می‌گوید و نمونه‌ای ماندگار و آموزنده از نقد و نظرآزمایی بر جا می‌گذارد، که نشانه‌ای ست گویا از آن که روشنفکرانِ سرامدی در میانِ ما به‌راستی به میدان اندیشه و نقد و نظر مدرن پا گذاشته‌اند و زبان و بیانی کمابیش درخورِ آن پایه‌ریزی کرده‌اند.
من با خواندن این مقاله و پختگی و مایه‌وری آن به هیجان آمدم و بر آن شدم که روی‌آوران به وبلاگِ جستار را نیز بی خبر نگذارم  و در این لذتِ بهره‌مندی شریک کنم. به قولِ شیخِ اجل، سعدی:
دریغ آمدم زان همه بوستان تهی‌دست رفتن سوی دوستان
هر دو ناصر (پاکدامن و اعتمادی) نیز رخصت آن را دادند. این شما و آن مقاله.
داریوش آشوری

(متن کامل اين مقاله را به صورت پی‌دی‌اف از اين‌جا پياده کنيد)

نيچه و ايران

نقل از بی‌بی‌سی فارسی
متن کامل مطلب منتشر شده در بی‌بی‌سی به صورت فايل پی‌دی‌اف: نيچه، زرتشت و ايران

فريدريش ويلهلم نيچه (۱۸۴۴­‏-‎00‎‏۱۹) را فيلسوفِ فرهنگ ناميده اند، زيرا درگيريِ اصليِ انديشه‌يِ او با پيدايش ‏و پرورش‌ و دگرگوني‌هايِ تاريخيِ فرهنگ‌هايِ بشري ست، به‌ويژه نظام‌هايِ اخلاقي‌شان. تحليل‌هايِ باريك‌بينانه‌يِ ‏درخشانِ او از فرهنگ‌هايِ باستاني، قرونِ وسطايي، و مدرنِ اروپا، و ديدگاه‌هايِ سنجشگرانه‌يِ او نسبت به آن‌ها ‏گواهِ دانشوريِ درخشانِ او و چالاكيِ انديشه‌يِ او به عنوانِ فيلسوفِ تاريخ و فرهنگ است. اگرچه چشمِ نيچه ‏دوخته به تاريخ و فرهنگِ اروپا ست و دانشوريِ او در اساس در اين زمينه است، امّا از فرهنگ‌هايِ باستانيِ ‏آسيايي، به‌ويژه چين و هند و ايران، نيز بي‌خبر نيست و به آن‌ها فراوان اشاره دارد، به‌ويژه در مقامِ همسنجيِ ‏فرهنگ‌ها. او بارها از ’خردِ‘ آسيايي در برابرِ عقل‌باوريِ مدرن ستايش مي‌كند.‏

Continue reading