يادداشتى برايِ جُستار

(پی‌دی‌اف)

به پيشنهادِ مهديِ مؤذنِ جامي، دوستِ نيك‌انديشِ پُرمهر–ام، دارنده‌يِ وبلاگِ ”سيبستان“ در سايتِ ”ملكوت“، و به همتِ آقايِ داريوشِ محمدپور، بانيِ اين سايت، قرار شد كه در سرا‌يِ ’ملكوتيان‘ حجره‌اى برايِ من نيز ترتيب دهند تا مقاله‌هايِ پراكنده‌يِ من در چند سايت، يك جا جمع شود. باري، از آن جا كه در ازل ’رهِ آدمِ خاكي به يكى دانه زدند‘، من هم كه در برابرِ پيشنهاد و وسوسه‌يِ داشتنِ يك وبلاگ تاكنون ايستادگي مي‌كردم و آن را مالِ ’جوان‌ها‘ مي‌دانستم (امّا، نه ’جاهل‌ها‘! به‌خلافِ طعنه‌يِ آن دوست) سرانجام پذيرفتم و به حلقه‌يِ ’ملكوتيان‘ پيوستم، كه به‌خلافِ نام‌اش، ساكنان‌اش همه رندانِ خاكي اند و مرغانِ زيركسار.

و امّا، چنان كه مي‌دانيم و مي‌دانيد، يكى از سودمندترين كاربردها‌يِ اينترنت آن است كه به‌آسانيِ تمام نوشتارها را در اختيارِ خواستاران در چارسويِ جهان قرار مي‌دهد. و از آن جا كه فارسي‌زبانان، به‌ويژه بخشِ چشمگيرى از اهلِ انديشه و سخن، از ايراني و افغاني و تاجيك، در چارگوشه‌يِ جهان پراكنده اند، اين بانيانِ خير سبب شده اند كه خواستارانِ اين نوشته‌ها ‌آسان‌تر و يكجاتر به آن‌ها دسترس پيدا كنند. اين وبلاگ را با گذاشتنِ چند مقاله و دو مصاحبه آغاز مي‌كنم كه تاكنون در چند سايت منتشر شده اند. من آن‌ها را برايِ انتشار در اين جا بازبيني كرده ام و به‌ويژه زبان‌نگاره يا شيوه‌يِ نگارشيِ پيشنهاديِ خود را در آن‌ها يكدست به كار بسته ام. برايِ اين متن‌ها چنان كه بايد به دستِ خوانندگانِ‌شان برسد، مقاله‌ها به صورتِ PDF ظاهر خواهند شد اين نكته را هم لازم مي‌دانم بگويم كه اين مقاله‌ها بلند اند و از آن جا كه سرسري نوشته نشده اند، مرورِ سرسريِ آن‌ها بي‌فايده است. بهتر آن است كه خوانندگانِ اهلِ نظر آن‌ها را چاپ كنند و سرِ فرصت بخوانند. در موردِ زبان‌نگاره (يا، به‌اصطلاح، رسم‌الخطِ) اين مقاله‌ها يادكردِ چند نكته‌يِ اصلي را برايِ خوانندگان ضروري مي‌دانم. (برايِ دلايلِ آن‌ها نگـاه كنيد به : داريوشِ آشوري، ’چند پيشنهاد در باره‌يِ روشِ نگارش و خطِ فارسي‘ و ’سرِ هم نويسي و جدانويسي‘ در بازانديشيِ زبانِ فارسي، نشرِ مركز، تهران.)

۱. از آن جا كه /–ي/ پاياني در فارسي چندين گونه است من /–ى/ (يايِ دو نقطه در زير) را برايِ /–ي/ نكره يا وحدت به كار مي‌برم، برايِ جدا كردنِ آن از يايِ مصدري، يايِ نسبت، يايِ توانشي (لياقت) و جز آن‌ها.

۲. ’كسره‌يِ اضافه‘ را همه‌جا مي‌نويسم، زيرا كه يك تكواژ (morpheme) يا كلمه است، دارايِ نقشِ دستوريِ مهّم و بسايند. (نگاه كنيد به بازانديشي، همان.)

۳. تركيب‌هايِ عطفي در فارسي فراوان اند و از ويژگي‌هايِ زبانِ فارسي و مايه‌يِ ظرافت و شيرينيِ آن اند. بسيارى از اين تركيب‌ها ساختارِ تصويريِ زيبا و رنگ‌هايِ معنايي و زيرمعناهايى بيش از اجزاءِ خود يا جدا از آن‌ها دارند، مانندِ آب–و–رنگ، آب–و–گل، (بي)‌سر–و–پا، سر–و–دست (شكسته)، (خوش)‌بر–و–رو، زاد–و–رود، داد–و–گرفت، پرت–و–پلا، درد–و–بلا. من اين‌ها را با دو تيره‌يِ وصل به هم مي‌چسبانم، زيرا كه اين‌ها با هم يك واحدِ دستوري، اسم يا صفت يا قيد، مي‌سازند. تركيب‌هايى مانندِ هند–و–اروپايي را نيز همين گونه. اين كه رسم شده است فاصله‌يِ ميانِ تكواژهايِ اين تركيب‌ها را در متن‌هايِ چاپي برمي‌دارند، راهِ حلِ درستى نمي‌دانم، زيرا سببِ نادرست–خواني مي‌شود. تركيب‌هايى را نيز كه از چند جزء تشكيل مي‌شوند، هر جا لازم بدانم، به همين شيوه به هم مي‌چسبانم، مانندِ از–پيش–داده.

۴. ضميرهايِ ’متّصل‘ (اَم، اَت، اَش، –ِمان، –ِتان، –ِشان) را هم از نظرِ دستوري متّصل نمي‌دانم، زيرا اتّصالِ‌شان به كلمه‌يِ پيش از خود آوايي (enclitic) ست نه به صورتِ تركيبِ دستوري. بنا بر اين، آن‌ها را هم، برايِ روشن‌تر بودنِ ساختمانِ جمله و درست خوانده شدن، جدا، امّا بي‌فاصله، مي‌نويسم. صورت‌هايِ صرفيِ زمانِ حالِ فعلِ بودن يا هستن (اَم، اي، است، ايم، ايد، اند) را نيز جدا امّا با فاصله مي‌نويسم، زيرا فعلِ جمله اند نه جزئى از كلمه‌يِ پيشين، اگر چه با آن تركيبِ آوايي مي‌سازند. (نگاه كنيد به بازانديشي، همان.)

داريوشِ آشوري
پاريس، آوريلِ 2004