عرفان و رندی در شعر حافظ

گفت‌ـ‌و‌ـ‌گویِ مهرانگيزِ رساپور با داريوشِ آشوری درباره‌یِ کتابِ عرفان و رندی در شعرِ حافظ (منتشر شده در نشريه‌یِ واژه – شماره‌یِ ۳)

آقای داريوش آشوری باسلام و تشکرازشما که دعوتِ نشريه‌ی فرهنگی – ادبی” واژه” راپذيرفتيد و با ما به گفتگو نشستيد. می‌دانيم که شما درزمينه‌های گوناگونی چند دهه تحقيق و کار کرده‌ايد، از زبان‌شناسی گرفته تا فلسفه، و برخی زمينه‌های جامعه‌شناسی و علوم سياسی به ‌ويژه در رابطه با مسائلِ ايران و جهانِ سوم، و نيز شعر و نقدِ ادبی؛ و آثارِ فراوانی هم به صورت رساله، تأليف، و ترجمه در اين زمينه‌ها منتشر کرده‌ايد. من بنا به زمينه‌ی علاقه‌ی خودام، که ادبيات است، مايل‌ام در باره‌ی کتاب بحث‌انگيز شما به نام ’عرفان و رندی درشعر حافظ‘ پرسش‌هايی طرح کنم. امّا می‌خواهم پيش از آن، اين پرسش را از سرِ کنجکاوی شخصی پيش بکشم که چه انگيزه‌ای شما را به اين دامنه‌ی گسترده‌ی انديشه و پژوهش و کار کشانده است؛ چون معمولأ انتظار اين است که هر کسی در يک رشته به عنوانِ متخصص کار کند. به عبارتِ ديگر، می‌خواهم بپرسم که شما اين‌همه حوصله را از کجا آورده‌ايد؟

آ: پاسخِ به اين پرسش شايد چندان آسان نباشد. من هم، مثلِ هر کسِ ديگری، بنا به کشش‌هایِ طبع‌ام کارهايی کرده‌ام که توضيحِ منطقیِ آن‌ها چه بسا کار را بيشتر به منطق‌تراشی بکشد به جِای منطق‌يابی. ولی اين قدر می‌توانم بگويم که من از کودکی، از همان شش‌سالگی که به مدرسه رفتم، همين که توانستم الفبای فارسی و خواندن را ياد بگيرم، شوقِ غريبی به خواندن پيدا کردم و هر چه دست‌ام می‌رسيد و می‌توانستم بخوانم، می‌خواندم، حتّا تکه ‌روزنامه‌ای که بقّال در آن پنير پيچيده بود و به دستِ من داده بود. در دسترس‌ترين چيزها آن زمان برای من مجله و روزنامه بود که از سنِ نه­ ده سالگی می‌بلعيدم و سپس هر چه کتاب به دست‌ام می‌افتاد و می‌توانستم از مغازه‌های کتابِ کرايه‌ای در آن روزگار کرايه کنم. بطبع در دورانِ اول از داستان‌های عاميانه آغاز شد و سپس به رمان و داستان کشيد. از دوازده سالگی، در دورانِ پرغوغای حکومتِ مصدق و ملی شدن نفت روزنامه‌ها و مجله‌های سياسی و ادبياتِ سياسی که حزب توده يا ارگان‌های وابسته به آن منتشر می‌کردند به آنها افزوده شد، رُمان‌های گورکی، جک لندن، و مانندِ آن‌ها. در عين حال در همان روزگارانِ نوجوانی کششی به مسائل نظری و علمی و فلسفی نيز در من بود و همين سبب می‌شد که من در پانزده ‌ـ شانزده سالگی در جوارِ کارهای صادق هدايت و جمال‌زاده و بالزاک و ويکتور هوگو، به کتاب‌هايی در زمينه‌ی مسائلِ علمی و فلسفی، از تئوری داروين گرفته تا ’قراردادِ اجتماعیِ روسو‘ و ’روح‌القوانين‘ِ مونتسکيو—با همان ترجمه‌های شکسته­ بسته— تا کتاب‌های زمينه‌‌ی نظری مارکسيستی، مانندِ آثار ارانی و اميرحسينِ آريان‌پور، و ترجمه‌هايی از اين گونه آثار، سپس از آثارِ کسروی گرفته تا آنچه در آن زمان‌ها حتا در زمينه‌ی تئوری نسبیّتِ انشتاين منتشر می‌شد، با اشتياق می‌خواندم. در جوارِ همه‌ی اين‌ها علاقه‌ی من به شعر کهنِ فارسی و خواندن دفتر و ديوان‌های شاعرانِ ديرينه و سپس نو هم بود. من روزی از سه­ چهار ساعت تا ده ـ دوازده ساعت مطالعه می‌کردم و هنوز اين عادت کم­ و­ بيش در من هست. اين گرايش به خواندن در زمينه‌های گوناگون همچنان در من هست و از جمله مقاله‌هايی، و گاه کتاب‌هايی، البته نه خيلی تخصصی، که در زمينه‌ی فيزيکِ تئوريک و زيست‌شناسی و اخترشناسی تا ديرين‌شناسی نيز به دست‌ام می‌افتد، با علاقه می‌خوانم، اگرچه زمينه‌ی اصلیِ علاقه‌ام سال‌ها نخست علومِ سياسی و سپس جامعه‌شناسی و فلسفه و نيز شعر و ادبيات بوده؛ و امروزه نيز زمينه‌ی اصلی مطالعه‌ام بيشتر در حوزه‌ی زبان‌شناسی ست، برای کاری که در اين زمينه در دست دارم. به عبارتِ ديگر، همه‌عمر در يک زمينه ماندن و کار کردن با طبعِ من هرگز سازگار نبوده است. به همين دليل، من يک عنوانِ دکتری را نيمه‌کاره رها کردم و هرگز به دنبال عنوانِ رسمیِ علمی و دانشگاهی نرفتم، اگرچه هميشه امکان‌اش برايم فراهم بود. يعنی، هميشه به دنبالِ آنچه کنجکاوی و ذوقِ مرا برمی‌انگيخته رفته‌ام. من، به هر حال، در برخی از مؤسساتِ بزرگِ دانشگاهی در ايران و بيرون از ايران سال‌ها حضور داشته‌ام و کار و تدريس کرده‌ام، اما هيچگاه به دنبالِ يک عنوانِ رسمیِ علمی يا تخصص نرفته‌ام. با اين‌همه، هر کاری را که در هر زمينه‌ای در پيش گرفته‌ام و به ثمر رسانده‌ام، کوشيده‌ام با نهايت درجه بينشِ و کوششِ علمی و فنیِ لازم به انجام برسانم. باری، اين‌ وضعی که کنجکاويی شما را نيز در مورد من برمی‌انگيزد، حاصلِ کنجکاويی بی‌امان و بازيگوشانه‌ای در من است که شوقِ دانستن‌اش، مانندِ کودکان، مرز نمی شناسد و از هر قالبِ رسمی گريزان است و در تنگنای آن احساسِ خفقان می‌کند

Continue reading