گفت ـ و‌ ـ گو با شرق

 يادداشتِ يكم: اين مصاحبه  را خانم مژگانِ ايلانلو، خبرنگارِ روزنامه‌ي  شرق، در اوت ۲۰۰۴ در منزلِ من در Créteil، در حومه‌ي پاريس، انجام دادند، تا در تهران منتشر ‌شود. ولي انتشارِ آن، به دلايلي كه مي‌شود فهميد، به درازا كشيد. سرانجام آنچه در تاريخِ ۸ مهرِ ۱۳۸۳، برابر با ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۴،  از چاپ درآمد [متن مصاحبه با شرق]، كمتر از يك سوّم اصلِ آن بود، كه بدونِ نظرخواهي از من منتشر كرده بودند. نكته‌اى كه بايد بگويم اين است كه، اين گونه شكستنِ سر–و–دستِ مطلبى كه كسى ساعت‌ها برايِ پرداختنِ آن صرفِ وقت كرده است بدونِ اجازه‌يِ خودِ او روا نيست. من تنگناهايى را كه اين جوانانِ روزنامه‌نگارِ ما در آن گرفتار اند مي‌دانم و همدلانه مي‌فهمم، و ايشان را به خاطرِ بارِ گرانى كه با دلهره‌ي شبانه‌روزي مي‌كشند، و كارِ حرفه‌ايِ  سنجيده و شايسته‌اى كه انجام مي‌دهند، ستايش مي‌كنم. امّا، بهانه يا دليلِ ’ترس از رنجاندنِ دل‌ها‘، كه خانم ايلانلو در يادداشتي آورده اند، برايِ اين‌همه كوتاه كردنِ حرف‌هايِ من، آن‌هم بي‌اجازه و مشورت، مرا قانع نمي‌كند. زيرا اين مطلب مالِ مشاعى بوده است ميانِ آن روزنامه و من، و ملكِ طلقِ ايشان  نبوده است كه هر گونه بخواهند با آن رفتار كنند. به ياد داشته باشند كه رعايتِ ”حقوقِ مالكيّت“ از اصولِ جامعه‌يِ مدنيِ مدرن و از نگهبانانِ آن است! البته، ناگفته نماند كه ما از اين جور ”املاك“ زياد داشته ايم كه به يغما برده اند و به همين دليل هم، مانندِ خواجه حافظِ شيرازي در اواخرِ عمر، مفلس شده ايم!

اندرزِ ديگر–ام به اين دوستانِ جوان همان اندرزِ قديمي ست كه: يا مكن با پيل‌بانان دوستي/ يا بنا كن خانه‌اى درخوردِ پيل!
باري، متنِ اصليِ مصاحبه را برايِ نشر به آقايِ عبدي كلانتري، مديرِ سايتِ نيلگون مي‌سپارم كه مقاله‌يِ من در باره‌يِ فرديد نيز نخستين بار در آن جا نشر شده است.

‌يادداشتِ دوّم: اگر بنا باشد كه با توكّل زانويِ اشتر ببنديم، بايد گفت كه الخيرُ في ما َوقـَع! كوتاه شدنِ بسيارِ اين مصاحبه در نشرِ روزنامه‌اي آن فرصتي پيش آورد تا در نشرِ اينترنتي درازتر شود. به اين معنا كه در ذيلِ پاسخ به پرسشِ ششم ده–بيست سطري بر آن افزوده ام. آنچه افزوده ام، از سويي، حرف‌هايي ست كه براي نشر در ايران نمي‌شد گفت، و، از سويِ ديگر، پاسخي ست كوتاه و دوستانه به يك هجومِ گروهي از سويِ شاگردانِ وفادارِ احمد فرديد به من در روزنامه‌ي همشهري، يك–دو هفته پيش. شايد اين مطلب را مي‌بايست به صورتِ مقاله‌ي جداگانه‌اي مي‌نوشتم، امّا از آن جا كه وقت ندارم و بايد به كارِ اساسي‌تري بپردازم،  از اين فرصت استفاده كردم تا حرف‌هايم را به اجمال بگويم.


انتشار نخست در سايت
نيلگون
متن به صورت پی‌دی‌اف

سلامي دو باره

آشناییِ من با دنیایِ وبلاگ و وب‌سایت با بند شدنِ دستِ خود–ام در این کار بیشتر شد. از کسي که در کارِ اینترنت اهلیّت دارد، پرسیدم فرقِ وب‌سایت و وبلاگ چي‌ست؟ زیرا نمی‌دانستم. پاسخ داد که وب‌سایت پایگاهي ست اینترنتی که معمولاً مطالبِ ثابتي روی آن می‌گذارند و وبلاگ جایگاهي ست برای پاره‌نویسی‌ها و حسبِ حال‌ها و گفت–و–گوها و دردِ دل‌هایِ دوستانه. دانستم آنچه من به همّتِ دوستان‌ام دایر کرده ام نام‌اش وب‌سایت است نه وبلاگ. و هرگز هم وبلاگ نخواهد شد، با آن که وعده‌اي هم داده بودم. زیرا این کار، یعنی وبلاگ‌نویسی، نه با وقتِ من و عادت‌هایِ دیرینه‌یِ من جور است نه با کارها و گرفتاری‌هایي که خود را با آن‌ها درگیر می‌کنم و تمام‌ کردنِ‌شان هم چه‌بسا کار یک ماه و دو ماه و یک سال و دو سال نیست. برخی از دوستانِ جوانِ من هم در همین وب‌سایتِ «جُستار» به من هشدار داده بودند که واردِ این وادی وقت‌کش نشوم که برای من بی‌حاصل است. از ایشان بابتِ این هشدار سپاس‌گزار ام. در این مدت هم در وبلاگ‌هایِ دوستان و هم برخی دوستانِ نادیده‌اي که به وب‌سایت من سری زده اند و نشانی از خود گذاشته اند، و نیز وبلاگ‌هایِ دیگری که نشانی داده اند، سری زده ام. آنچه در این‌ وبگردی‌ها دریافتم این است که، به هر حال، دنیایِ جالبي ست از امکان‌هایِ تازه‌یِ ارتباط، و گهگاه جدلگری (پولمیک) ها، و همچنین، به‌ویژه، برایِ خبر گرفتن از احوالِ بخشي از نسلِ جوانِ ایرانی که به این گونه چیزها دسترس دارند.

امّا، از سویِ دیگر، شمارِ بی‌اندازه‌یِ آن‌ها و این همه وقت که با شتاب‌زدگیِ بسیار بر سرِ نوشتن و خواندنِ‌شان صرف یا حرام می‌شود، مرا به این فکر می‌اندازد که آیا به‌راستی از این‌همه چیزي هم حاصل می‌شود؟ گاهي برای یافتنِ چیزي که به خواندن‌اش بیَرزد مدت‌ها باید وبگردی کرد. من نمی‌توانم بر این‌همه توان و استعداد و هوش که در این روزانگی و بازی–بازی‌ها بر باد می‌رود دریغ نخورم. شاید این به عادت‌هایِ من در خواندن برمی‌گردد که همیشه دنبالِ خواندنِ چیزهای جدّی و «به درد بخور» بوده ام و معنایِ این گونه وقت‌گذرانی را نمی‌فهمم. شاید من بی‌هوده پا به این میداني گذاشته ام که میدانِ آشنایِ طبیعیِ نسلِ من نیست. زیرا برایِ خو گرفتن با هر چیز آدم می‌باید با آن بزرگ شده باشد یا هنوز در سنِّ بزرگ‌تر شدن و تجربه‌اندوختن از نظرِ احساسی و عقلی باشد. با این‌همه، نمی‌توانم افسوسِ خود را در این باب ناگفته بگذارم که می‌بینم برخی دوستانِ تیزفهم و خوش‌قلم و نکته‌سنجِ من که در همین سایتِ ملکوت نکته‌پردازی‌ها و پاره‌نویسی‌های زیبا و خواندنی هم می‌کنند، به نظر می‌رسد که کاري بیش از این نمی‌کنند. مراد–ام کارهایی ست درخورِ توانمندی‌هایِ بسیار بالاترِ ایشان که جای‌اش در وبلاگ نیست. وبلاگ‌نویسی کاري ست تفننی که در شمارِ کارِ ژورنالیستیِ حرفه‌ای هم نمی‌شود گذاشت. زیرا کارِ ژورنالیستیِ جدی قاعده‌ها و ضابطه‌ها دارد و می‌باید چشمداشت‌هایِ خوانندگان‌اش را برآورده کند.

شاید بدترین زیانِ وبلاگ‌نویسی و وبلاگ‌خوانی این باشد که آدم را به شتاب‌زده‌نویسی و سرسری‌خوانی عادت می‌دهد، و این به‌ویژه برای مردمي خطرناک است که برایِ دقت و باریک‌اندیشی و جدیّت و سختگیری در کارِ تولیدِ اندیشه و بهره‌جستن از آن تربیت نشده اند یا خود را تربیت نکرده اند. باری، من رفته–رفته هرچه کمتر وبلاگ می‌خوانم تا عادتِ کتاب‌خوانی را از دست ندهم. امّا، از آن جا که من نیز «وبگیر»(این هم یک واژه‌یِ تازه از دارالضربِ من!) شده ام، و می‌بینم که مطالبِ این وب‌سایت روزانه پنجاه–‌شصت مراجعه کننده دارد، می‌خواهم چیزهایِ تازه‌اي بر آن بیفزایم. تازه‌ترین مطلب، که به صورتِ ضبطِ شنیداری ست، گفت–و–گویي ست که مهدیِ مؤذنِ جامی (مهدیِ شریف) با من در سالِ ۲۰۰۰ بر رویِ کتابِ من، عرفان و رندی در شعر حافظ، در بی‌بی‌سی، کرده است. با این که بر رویِ وب‌سایتِ من متنِ یک سخنرانی و نیز یک مصاحبه (با خانم مهرانگیز رساپور) در باره‌یِ این کتاب وجود دارد، از آن جا که این گفت–و–گو دامنه‌یِ گسترده‌تري دارد و دوستِ ارجمندـ‌ام مهدی با تسلطي که بر ادبیاتِ فارسی و شعرِ عرفانی دارد نکته‌سنجی‌هایِ خاصي کرده و من پاسخ‌هایِ گسترده‌تري به پرسش‌های او داده ام، این گفت–و–گو را نیز بر آن‌ها افزوده ام. امیدوار ام که برایِ خوانندگانِ آن کتاب و نیز دوستارانِ ادبیاتِ عرفانی فارسی، به‌ویژه دوستارانِ حافظ و حافظ‌پژوهان، نکته‌هایِ تازه‌اي در بر داشته باشد. همچنین چند متنِ شنیداریِ دیگر از مصاحبه‌ها و سخنرانی‌هایِ مرا به همراهِ چند مقاله به‌تدریج این جا خواهید یافت. این‌کارها به لطف‌ِ دوستِ باهمت‌ام داریوش‌ِ غیرِ آشوری (معروف به محمدپور) انجام می‌شود که می‌باید از او فراوان سپاس‌گزاری کنم. همچنین بار دیگر از شما دوستانِ جوانِ نادیده ام که برایم پیام‌های گرم و پُرمهر می‌فرستید.

داریوش آشوری

۱۱ مهر ۱۳۸۳، ۱ اکتبر ۲۰۰۴

لینکِ دانلود