زبان و مدرنيّت

(تکّه‌ای از یک نامه بر رويِ اینترنت که نکته‌ی درست و باريکی را به تجربه بازمی‌گويد.)

«این روزها با پوست و گوشت و استخون می‌فهمم که داریوش ِ آشوری منظورش چیه وقتی می‌گه که مدرنیت بدون ِ زبان ِ مدرن امری‌ست نا ممکن. این رو حتا در زبان ِ دانمارکی هم می‌بینم. یعنی با این که این زبون یک زبون ِ اروپایی یه وُ خیلی هم به آلمانی نزدیکه، با این وجود مدرنیت درش غایبه. یعنی اینکه اون چه بعض ِ از خلایق به زبون ِ آلمانی یا انگلیسی اندیشیده اند هرگز به این زبون اندیشیده نشده. (مثه این می‌مونه که بخوای با سه تار موسیقی‌ی ِ جو ستریانی اجرا کنی.) همه‌ی ِ متون ِ مدرن و پسا مدرن و اولترا پست مدرن هم تو دانمارک هست و همه‌ی ِ مقولات هم ترجمه شده و ظاهرا ً مورد ِ مداقه‌ی ِ اهل ِ دقت قرار گرفته. آآآما… »

گرافیتی: وسواس‌ها و وسوسه‌هايِ یک لغت‌ساز یا لغت‌باز

چندی پیش ایمیلی به وبلاگ‌ام رسید که آدرس وبلاگ گرافیتی را به همراه داشت. باز کردم و نشریه‌ی اینترنتی جالبی دیدم در باره‌ی این هنرِ حاشیه‌ای، که نقش زدن بر درـوـ‌دیوار باشد. این گونه نقش‌نگاری را من هم به‌طبع  در این گوشه و آن گوشه‌ی دنیا زیاد دیده بودم و از جمله در همین شهری که زندگی می‌کنم. امّا کنجکاویِ خاصی نسبت به خود در من برنینگیخته بود. امّا این نشریه، که خبرهايِ آن را از بسیاری شهرهایِ بزرگِ جهان در بر دارد، توجه مرا به آن و به معنایِ آن جلب کرد. به هر حال، این هم گونه‌ای هنرنمایی و ابرازِ احساسات یا بیانِ اعتراض‌ها با رسانه‌ای ست که فضایِ همگانیِ مدرن، از سویی،  و تکنولوژی رنگ‌پاشی، از سویِ دیگر، پدید آورده است و اهلِ آن برایِ خود عالمي دارند. برخی از این راه پیامی می‌رسانند. برای برخی هم، که هنرمندانِ ناشناس اند، میدانِ هنرنمایی‌ای ست، بی مزد و منّت، و گهگاه نقش‌هايِ بسیار زیبایی هم می‌آفرینند. اسم این فن یا هنر در زبان‌هايِ اروپایی graffiti ست که کلمه‌ای ست ایتالیایی. جمعِ   graffito، در اصل به معنایِ «خرچنگ‌ـ‌ قورباغه نویسی». اکنون به معنایِ هر گونه نوشته یا نقش نگاری بر سطحی در یک فضای همگانی ست. در فارسی هم در این وبلاگ همین واژه‌يِ «گرافيتي» را به کار برده اند، که اشکالی هم ندارد. وام‌گیریِ یک واژه است. امّا از آن جا که ما دوست داریم برای واژه‌هايِ بیگانه در فارسی معادل‌سازی کنیم و من هم وسوسه و وسواسِ لغت‌سازی و لغت‌بازی دارم، به یاد‌ـام آمد که در فرهنگِ علومِ انسانی، در برابرِ آن «دیوارنویس»  گذاشته ام. امّا با شرحی که در این وبلاگ در باره‌يِ گرافیتی دیدم، متوجه شدم که برابرنهاده‌ی دقیقی نیست. زیرا این کار تنها نوشتن نیست و آن هم تنها بر روی دیوار نیست. در بسیاری شهرها دیواره‌ی متروها و اتوبوس‌ها پر از این گونه نقش‌ها ست. بر دیواره‌هايِ کنارِ پل‌ها یا دیواره‌هايِ صداشکنِ کنارِ بزرگ‌راه‌ها  یا بر پشتِ تخته‌ـ‌ آگهی‌ (billboard)های کنارِ خیابان‌ها و جاده‌ها هم از این نقش‌ها می‌نگارند. به نظرـ‌ام رسید، به عنوانِ برابرنهاده، بَرـ‌‌نگاره، از مصدرِ بَرنگاشتن، به معنايِ نوشتن یا نگاشتن بر رویِ چیزی، می‌باید رساتر از «دیوارنویس» باشد؛ البتّه اگرکه پذیرفته شود و جا بیفتد. ایمیلی زدم و به گرداننده‌ی آن وبلاگ این واژه را پیشنهاد کردم. ایشان هم با محبت بسیار با من آشنایی‌ها داد و قرار شد که آن را مطرح کند.
 امّا اکنون که این یادداشت را می‌نویسم، به ذهن‌ام می‌گذرد که دیواره‌نگاری از بَرنگاره هم آشناتر است هم روشن‌تر، و هم، چندان که باید، رسا. زیرا دیواره از دیوار معنایِ گسترده‌تری دارد. هم به معنايِ دیوار است، به‌ويژه دیوارِ کوتاه،  هم سطحِ بیرونی یا رویه‌ی هر چیزی: دیواره‌ی اتومبیل، دیواره‌ی مترو، دیواره‌ی مبل، دیواره‌ی راهرو، و جز آن‌ها. نگاشتن هم، هم به معنایِ نوشتن است هم نقش‌زدن و نقاشی کردن. برابرنهاده‌ی graffitist هم، بر این اساس می‌شود دیواره‌نگار.
به نظرِ شما چه ‌طور است؟

در وبلاگ گرافیتی نامه ای خطاب به من گذاشته اند که متن آن و پاسخی به آن را در زیر می‌آورم:

نامه ۴ – به استاد آشوری

مدتی قبل با وبلاگ استاد گرامی , جناب داریوش آشوری آشنا شدم و بی درنگ بر آن شدم تا از ایشان دعوت کنم تا به آرشیو هنر شهری سری بزنند .نیک بختی ما بود که پاسخی از ملکوت رسید و جناب اشوری , نه تنها مارا از اجابت دعوتمان توسط خویش باخبر ساختند که به قصد کمک و به احترام زبان فارسی , پیشنهاداتی برای مان ارسال کردند. در رابطه با انتخاب واژه ” بر نگاره ” به جای گرافیتی . ما هم با انرژی که استاد داده بودند صندوق نظر سنجی مان را به راه کردیم و هر چه لغت به ذهن خودمان و استاد رسیده بود را در انتهای ستون سمت راست وبلاگ گذاشتیم تا دوستان نظر دهند.
سرانجام از این رابطه برای ما گله ای ماند که می رود در انبار گله های دیگری که از اساتید بزرگوار سرزمینمان داریم- اساتیدی که تعدادشان بسیار محدود است .
چند روز بعد , مطلبی از ایشان , با عنوان : ” گرافیتی : وسواس ها و وسوسه های یک لغت ساز یا لغت باز” در وبلاگ شان خواندم ,که مشروح ان را در اینجا خواهید خواند.
متاسفانه آقای اشوری “گرافیتی” را هنری حاشیه ای معرفی کرده اند و در ادامه توضیحاتشان فرض کرده اند که ” اهل این هنر هم برای خود عالمی دارند.” و در رابطه با اظهار نظر دوستان در وبلاگ شان با بی مهری اقدام به حذف نظر ما در باره نوشته شان کردند , که این دیگر از عجایب است که اساتید نامدار ما نیز از این بلای جهان سومی , یعنی سانسور و حذف نظر مخالف مصون نمانده اند .
شاید این جبر زندگی باشد.یا شاید منظور ایشان هنری باشد که ادعایی ندارد.
اما جناب اشوری عزیز
ابتدا به شما خسته نباشید می گویم به خاطر ترجمه های ارزنده تان از اثار نیچه و ” شکسپیر” ودیگر زحمات شما در زمینه ادب و فرهنگ . امیدوارم گلگی های مرا از نگاه یک دوست مورد خوانش قرار داده و مجالی نیز برای اندیشیدن به آن کنار بگذارید.
هنر حاشیه ای چیست ؟ کاش توضیح بیشتری بدهید.

اگر نظر من برایتان مهم باشد باید بگویم که به طور کلی آسیب های معرفی کردن یک هنر ( از زاویه دید شخصی ) به عنوان هنر حاشیه ای کار اصولی و صحیحی نخواهذ بود . کم نیستند کسانی که حرف شما اساتید برایشان وحی است .خود بنده هم ترجمه های شما را بی چون و چرا می خوانم و شک نمی کنم . اما همه ادم ها جدی نیستند. خیلی ها مثل همان هایی که در ادامه مطلب شما دارند جایگزین فارسی می سازند و برایتان می فرستند : ” دیوار گزه ” و دیوار کنه ” و… هر چه شما بگویید در بست قبول می کنند و برخی هم از خوشحالی نمی دانند چگونه تشکر کنند.
به نظر من, این راه خوبی نیست .استاد عزیز , یک “دیوار نگار”( دست کم در ایران) با وجود اطلاع از منع قانونی کارش و اینکه روزی ,جرم همه این دیوار ها , خانه و زندگی اورا برباد خواهد داد , پای دیوار می رود و شب تا نزدیکی صبح نقاشی می کند , شما که چنان دیالوگ های زیبایی برابر اشعار شکسپیر گذارده اید , بی شک می توانید چنین لحظه ای را متصور شوید . هنر مند گرافیتی شاید بچه ای 12 ساله باشد به دنبال هیجان , 16 ساله ای به دنبال شهرت ,20 ساله ای با ادعای اعتراض و یا 100 ساله ای با رنج یک عمر زندگی اما این عالم همان عالم همه هنر مندان است, اقای آشوری , فرقی ندارد.
جدا مایلم که بدانم هنر حاشیه ای چیست ؟
تاکید می کنم که اگر برای حاشیه ای معرفی کردن یک هنر دلایلی دارید از ما دریغ نفرمایید . ایا هنری که مستقیما در خیابان و در معرض دید عموم قرار گرفته است در حاشیه قرار دارد. من که جدا نمایشگاه گذاشتن در فلان گالری واقع در فلان کوچه گمنام شهر را که هیچ آدم عادی ار وجود آن خبر ندارد را بیشتر در حاشیه دیده ام . امیدوارم زمینه اصلی هنر را کتاب های “از دم سفارشی” و” جهت دار” تاریخ هنر ندانید.

مدیر ارجمند سایتِ گرافیتی

نامه ی شما را خطاب به خودـ‌ام در سایتِ شما دیدم و در وبلاگ‌ام ذیلِ نوشته‌ام در باره‌ی «گرافیتی» گذاشتم.

اگر در وبلاگ من پاسخی یا پرسشی از شما در باره‌ی دیواره‌نگاری درج نشده به دلیل آن است که من از شما چیزی دریافت نکرده ام و به گمان‌ام ایمیل شما به دست من نرسیده یا چه بسا به‌خطا، به جای ایمیل دیگری، پاک شده باشد.

باری، این که من دیواره‌نگاری را هنر «حاشیه‌ای» خوانده ام به دریافت من از این هنر برمی‌گردد. من گرافیتی را کاربردِ فرعیِ هنرهای نقاشی یا گرافیک و خوش‌نویسی در یک فضای همگانی می‌فهمم و به این معنا «حاشیه‌ای» یا «فرعی»، یعنی نه به عنوانِ یک هنر جداگانه. اگر برداشت من از آن درست باشد و «حاشیه‌ای» و «فرعی» واژه‌هایِ رسا یا خوش‌آیندی برای آن نباشند (چنان که برای شما نیستند) آیا می‌توان آن را یک هنر کاربردی (applied art) نامید؟ البته، در زمینه‌ی هنرهای دیداری – و در کل، همه‌ی هنرها— باید بگویم که اگرچه بیشترشان را دوست دارم و با آن‌ها سرـ‌وـ‌کار دارم و در باره‌شان کنجکاو ام، اما نظرِ کارشناسانه‌ای ندارم. نظرِ مرا نظرِ یک دوستدارِ هنر بدانید نه هنرشناس حرفه‌ای.

با درود
داریوش آشوری

اهلِ… اهالیِ… : يک نکته‌یِ خَفَن!

واژه‌يِ «اهل» و جمعِ آن «اهالی» از عربي به فارسی آمده است. قاعده، در هر دو زبان، از ديرباز اين بوده است که مفردِ آن در حالتِ اضافه به يک اسم صورت اسمِ جمع پيدا مي‌کند و، در نتيجه، به «اهالي» جمع بسته نمي‌شود. «اهالي» تنها برايِ ساکنانِ جايی به کار مي‌رفته است، مانندِ «اهاليِ اصفهان»، «اهاليِ رشت» که مفردِ آن هم مي‌شود اهلِ اصفهان، اهلِ رشت. امّا «اهل» آن جا که به حالتِ اضافه معنايِِ سرـوـ‌کار داشتن با چيزی يا اهليّت داشتن در کاری مي‌دهد، قاعده‌يِ کلّي تا چندی پيش اين بود که به صورتِ «اهاليِ…» جمع بسته نمي‌شد. برايِ مثال، «اهلِ علم» يا «اهلِ هنر» را به صورتِ «اهاليِ علم» يا «اهاليِ هنر» جمع نمي‌بستند. زيرا  اين کلمه در دو حوزه‌يِ معناييِ جداگانه به کار مي‌رود. فرق است ميانِ اهلِ جايی بودن و اهلِ چيزي بودن يا چيزی را «ورزيدن». نخستين را مي شود جمع بست امّا دوّمي را نه. زيرا همان حالتِ مفردِ آن اسمِ جمع مي‌سازد. مي‌گفتند اهلِ علم يا اهلِ ادب، يا هر چيزِ ديگر، چنين و چنان مي‌کنند يا مي‌گويند، نه «اهاليِ…». در موردِ اهاليِ يک جا هم وقتی سخن از ورزيدن يا نورزيدنِ چيزی باشد، باز اهل را مفرد به کار مي‌برند. مي‌گويند اهلِ مشهد، برايِ مثال، در اين مورد چنين و چنان مي‌کنند يا نمي‌کنند. ولي چندی ست که در روزنامه‌ها و مجلّه‌ها ديده مي‌شود که کسانی از «اهاليِ فرهنگ»، «اهاليِ سينما» و جز آن‌ها سخن مي‌گويند. بايد به ياد داشت که اهلِ نظر، فرهنگ، علم، هنر، سينما، همچنان که «اهلِ نماز»، «اهلِ بخيه»، «اهلِ دودـ‌وـ‌دم»، يا «اهلِ بندـ‌ وـ بست» چيزی را «مي‌ورزند» نه آن که ساکنِ در آن باشند. چه‌بسا گفته شود که اين يک تغييرِ عادتِ زباني ست و اشکالی ندارد. امّا هر گونه تغييرِ عادت خوب نيست و چه‌بسا قاعده‌ای يا نظمی را بي‌هوده بر هم مي‌زند يا ظرافتی را مي‌ستاند. به هر حال به کار بردنِ «اهاليِ…» در اين موارد خوشايندِ من نيست و بويِ بي‌ذوقي و بي‌دقّتي در کاربردِ زبان مي‌دهد- با عرضِ پوزش.

درباره‌یِ هويّتِ ملّی و پروژه‌یِ ملّت‌سازی

در قرن نوزدهم در اروپا، با پيدايشِ دولت-ملت‌هايِ مدرن، صاحب‌نظرانِ علومِ سياسی بسيار کوشيدند که به تعريفِ فراگيری از مفهومِ ملّت برسند. در اين تعريف‌ها بر سازمايه‌هايی در ساختارِ ملت تکيه مي‌کردند که نقشِ يگانه‌گر يا وحدت‌بخش دارند. مهم‌ترينِ چيزهايی که به اين عنوان برشمرده اند، يعني سازمايه (element)‌هايِ يگانه‌گرِ ملّت، به‌طبع، زبان و فرهنگ و تاريخ و «حافظه‌يِ جمعي» و، گهگاه، نژادِ يگانه بوده است. امّا واقعيّت آن است که، اين سازمايه‌ها، يعني زبانِ يگانه، فرهنگِ يگانه، تاريخِ يگانه، نژادِ يگانه، به‌ويژه در موردِ کشورهايی که پيشينه‌يِ ساختارِ امپراتوري داشته اند، کمتر با واقعيّتِ تاريخي مي‌خواند. به عبارتِ ديگر، بيش از آن که اين‌ها به‌راستي در گذشته‌ي تاريخي حضور داشته باشند و مايه‌يِ يکپارچگيِ «ملّت» از يک سرآغازِ دوردستِ تاريخي ‌بوده باشند، مي‌بايست در زيرِ فشارِ  ماشينِ دولتِ مدرن– که در اروپا از دلِ انقلاب صنعتي برامده است– از راهِ فرايندِ «ملت‌سازي»، چنين نقشی بازي کنند. يعني، ملّتِ يکپارچه را، با زبان و تاريخ و فرهنگِ يگانه، پديد آورند.

(متن پی‌دی‌اف مقاله را از اين‌جا پياده کنيد.)

Continue reading

«ما دنبال مدرنيزاسيون هستيم، نه مدرنيته»

(انتشار نخست در بی‌بی‌سی)
* به نظر می رسد جهان پيش از مدرنيته جهان به هم پيوسته ای نبود. امروز بيش از هر زمان ديگر جهان به يگانگی نزديک شده است. يکی از بهترين تعبيرها در مورد جدايی مردمان دنيای قديم را در نوشته‌های خود شما می توان يافت. نوشته ايد ( نقل به مضمون ) پيش از مدرنيته ما وقتی می گفتيم انسان مقصود خودمان بوديم. چينی ها وقتی می گفتند انسان مقصودشان انسان چينی بود. يونانی هم وقتی می گفت انسان مقصودش انسان يونانی بود. با تمدن مدرن و انديشه قرن هيجدهمی است که مفهوم مدرن انسانيت به وجود می آيد. سوال اين است که انسان ايرانی بويژه روشنفکران ما تا چه اندازه در اين جهان يکپارچه و مدرن امروزی به سر می برد؟ امروزه ما بيشتر در حال درگيری با اين جهان هستيم يا در کار يگانه شدن با آن؟

داريوش آشوری: در خود اروپا وقتی “اعلاميه حقوق بشر” را می نوشتند، اين اعلاميه در واقع حقوق بشر فرانسوی، و نه حتی اروپايی، را تعريف می کرد. در نظر کلونياليست های اروپايی ديگر مردم عالم، مردم غير اروپايی، با توجه به واپسماندگی فرهنگی و تمدنی‌شان، کمابيش نيمچه انسان به شمار می‌آمدند؛ “بومی” بودند، “وحشی بودند”— اصطلاحاتی که مارکس هم در مقاله‌هاش به کار می برد.
بعد از جنگ جهانی دوم بود که “اعلاميه حقوق بشر” تبديل شد به “اعلاميه جهانی حقوق بشر”. اين سير کُره گير شدن ( من برای globalization اصطلاح کُره گير شدن را می گذارم) با پيشرفت تکنولوژی ادامه دارد. بخصوص از دهه ۹۰ به اين طرف، با برداشته شدن سدهای ايدئولوژيک که در بلوک کمونيست تن‌آور بود، دنيا در حال به هم پيوستن است؛ از لحاظ اقتصادی، از لحاظ تکنولوژی، از لحاظ امکانات ارتباطی که با وسعت عجيبی در اين ده بيست سال پيشرفت کرده و ما را هم ناگزيردر بر گرفته است.
اينترنت و امکانات ارتباطی ديگر درهای جامعه‌هايی مثل ايران را به روی دنيای بيرون باز کرده است. آميختگی‌ها و ارتباطات از راه ده‌ها هزار ايرانی که آمده اند بيرون درس خوانده اند و برگشته اند يا سالی صدها هزار تنی از هر دو طرف مسافرت می کنند، همه، به يک معنايی، جهانی شدن است. سطح ارتباطی ما حتی با زبان‌ها خيلی بيشتر شده. امروزه کسانی که در ايران انگليسی می دانند خيلی زيادتر شده اند. حتی در ميان جوان‌های کم سن و سال. زمانی که ما دانشگاه می رفتيم انگشت شمار بودند کسانی که می توانستند يک متن انگليسی را بخوانند و بفهمند، ولی امروزه، به خاطر ميل به ارتباط با دنيای بيرون و نيز گريز از دنيای درون، کسانی که زبان خارجی می دانند خيلی بيشتر شده اند. بسياری از جمله فرانسه می دانند، آلمانی می دانند، و، با پراکنده شدن ايرانی ها در جهان، زبان‌هايی مانند دانمارکی و سوئدی و لهستانی و اوکراينی نيز می دانند، و ده‌ها زبان ديگر هم. چيزی که در گذشته بسيار استثنايی و کمياب بود.

Continue reading

فرو افتادن پايگاه روشنفکران

تا سال ۱۳۵۷ روشنفکری درون حکومت ( روشنفکری ديوانسالار؟ ) فکر می کرد از راه دست يافتن به تکنيک و علوم کاربردی خواهد توانست ايران را از يک جامعه جهان سومی به يک جامعه پيشرفته صنعتی تبديل کند. اين روشنفکری البته به مباحث نظری توجه کمتری داشت و کار خود را به صورت عملی پيش می برد. در مقابل روشنفکری مخالف حکومت که به مباحث نظری بيشتر توجه می کرد، نگاه روشنفکران درون حکومت را “غرب زدگی” و مانند آن می خواند. امروزه بيست و چند سال پس از انقلاب اسلامی شايد بتوان گفت نظريات هر دو گروه در ارتباط با مدرنيسم با شکست نسبی مواجه شده است. تاثير اين شکست در روشنفکری دوران ما ( پس از انقلاب ) را چگونه می توان ارزيابی کرد؟ آيا به فهم درست قضايا نزديک تر شده ايم؟ چشم انداز آينده را چگونه می بينيد؟

داريوش آشوری: مسئله را هم بايد در متن جامعه ايران ديد و هم در زيرمتن (context) جهانی آن. تنها در ايران نيست که اين رويدادهای شگرف پديد آمده است. فروپاشی اتحاد شوروی به معنای ورشکستگی ايدئولوژی‌های روايت کلان و راه رستگاری نهايی، سبب فروافتادن پايگاه روشنفکران، به‌ويژه روشنفکران انقلابی، به عنوان پرچمداران جنبش های اجتماعی و سياسی شده است.
(انتشار نخست در بی‌بی‌سی)

Continue reading

روشنفکری دست اول، روشنفکری دست دوم

داريوش آشوری نام آشنايی است که حدود چهل سال به راه فکر و فلسفه رفته است؛ چه از طريق نوشتن و چه از طريق ترجمه. در دهه چهل هنگامی که بسيار جوان و دانشجو بود نامش با “فرهنگ سياسی” بر سر زبانها افتاد. بعدها مقالات و ترجمه هايش وزن ديگری به او داد.

 

ترجمه های او از نيچه ترجمه های کم مانندی از آثار فلسفی غرب در زبان فارسی به شمار می روند. آشوری نويسنده ای است که در تمام طول کار چهل ساله اش به زبان و تفکر حساسيت ورزيده و بويژه در جهت غنای زبان فارسی برای آنکه در بيان مباحث علمی و فلسفی آمادگی بيشتر بيابد، کوشيده است.

 

مقالات پر مغز و متفکرانه اش در زمينه تجدد که در کتاب “ما و مدرنيت” گرد آمده، چهره متفکری را به او بخشيده است که بجز انديشيدن در زمينه فلسفه بطور کلی، به مسائل ايران توجه دارد. همين موجب گفتگوی ما با او در زمينه تجدد شده است. آشوری معتقد است که روشنفکر جهان غرب با روشنفکر جهان سومی متفاوت است. روشنفکر غربی توليد کننده انديشه و روشنفکری ما مصرف کننده آن است. به همين جهت است که پس از شهريور ۱۳۲۰ به دام ايدئولوژی های سياسی می افتد و تمام سعی خود را بر مبارزات ضد امپرياليستی مصروف می گرداند اما امروزه، پس از تحولات اجتماعی سال ۵۷ ، “تاتی تاتی کنان دارد جا باز می کند” به گونه ای که “در جبين اين کودک نوپا می شود آينده ای را ديد”.

 

به نظر داريوش آشوری روشنفکری بعد از شهريور بيست تمام گناهان عدم پيشرفت را به گردن غرب می انداخت و صرفا نگاه ضد غرب و ضد امپرياليستی داشت در حالی که امروزه دوباره به سوی مدرنيته بارگشت کرده و به نگاه کردن به خودش مشغول شده است. “پيش از اين ما هيچ وقت به خودمان برای يافتن عيب مان نگاه نمی کرديم و هميشه دنبال گناهکار و مقصر در بيرون می گشتيم”.

(اين سلسله‌ی مصاحبه‌ها توسط آقای سيروس علی‌نژاد برای بخش فارسی بی‌بی‌سی انجام شده است و نخستين بار همان‌جا منتشر شده‌اند).

Continue reading