و این استادِ زنده‌یادِ ما…

نام‌اش خلیلِ ملکی بود. از آن چهره‌هایِ استثناییِ همه‌ی زمان‌ها. مردی که در پرتو تجربه‌های شگفتِ روزگارمان سیمایِ تاریخی اش، نزدیک به چهل سال پس از مرگ‌اش، ماندگارتراز بسیاری از اهلِ سیاست و درخشان‌تر از همه‌يِ نويسندگانِ سياسيِ دوران‌اش خود را نشان می‌دهد. مایه‌ی آن استواری و روشن‌بینی و بی‌باکی و پای‌بندی‌اش به اصولِ اخلاقِ روشنفکرانه و زهدِ روشنفکرانه‌اش بود. مردی که آماجِ زهرآگین‌ترین تیرهای تهمت و بدخیمی‌ها و کین‌توزی‌ها بود، از آزمایشِ روزگار سربلندتر از همه‌ی دشمنان و بدخواهان‌اش بیرون آمد.
این مقاله را بیست سال پیش برای یادنامه‌ای که دو تن از دوستانِ من و یارانِ او، دکتر امیرِ پیشداد و همایونِ کاتوزیان، پرداختند، نوشته ام. اینک باردیگر برای تازه کردنِ یاد و بزرگداشتِ او و شناساندنِ‌اش به جوانانی که به وبلاگِ من سر می‌زنند و خاطره‌ای از او ندارند، با اندکي ويرايش، در اینترنت منتشر می‌کنم.

(متن کامل مقاله به صورت پی‌دی‌اف)

انسان‌ و هنرهای نمايشي

 دوستی كه‌ دست‌اندر كارِ تهيه‌ی برنامه‌های راديويی درباره‌ی هنرهای نمايشی برای يک راديوی بين‌المللی‌ست‌، از من‌ خواست‌ كه‌ برای برنامه‌ای‌ كه‌ در بابِ هنرهایِ نمايشی در ايران تهيه‌ كرده است، چيزی بنويسم‌. و من‌ نوشتم‌. امّا به‌ كار او نيامد. باري، در اين‌ نوشته‌ی كوتاه‌ نكته‌هايی هست و درنگ‌هايی‌ كه‌ وسوسه‌ام‌ كرد آن‌ را دور نيندازم‌ و منتشر كنم‌.
 جهان‌ را همچون‌ صحنه‌ی نمايش‌ بسيار وصف‌ كرده‌‌اند. حافظ‌، شاعرِ عارفِ انديشه‌گرِ ما نيز در اين‌ بيت‌ همين‌ را می‌گويد:
به‌ تماشاگهِ زلف‌اش‌ دلِ حافظ‌ روزی
شد كه‌ باز آيد و جاويد گرفتار بماند
(متن کامل مقاله به صورت پی‌دی‌اف)

Continue reading