پیرامونِ مجلسِ نقدِ کتابِ زبانِ باز

اين مطلب نخستين بار در وب‌سايت راديو زمانه منتشر شده است

مجلسِ «نقدِ» کتابِ زبانِ باز، نوشته‌ی من (نشرِ مرکز)، در سیزدهِ شهریور ماهِ امسال (۱۳٨٧) در دستگاه «شهرِ کتاب» در تهران بر پا شد. در این مجلس سه تن، آقایان، علی‌محمد حق‌شناس، زبان‌شناس و استاد دانشگاه، کامرانِ فانی، کتاب‌شناس و مترجم، و علی صلح‌جو، مترجم، شرکت داشتند.

فایلِ صوتی این نشست، به همتِ دوستِ نادیده‌ای، از تهران رسید و شنیدم.

و امّا، اگرچه برگزاری چنین مجلس‌هایی برای بحث‌های علمی به خودی خود سودمند است، زیرا بحث برانگیز است. امّا با پی‌گیری این مجلس و بسیاری مجلس‌های دیگر از این دست، به نظر-ام می‌رسد که ما، همچنان که در اندیشه‌ورزی و نویسندگی هنوز چندان توانمند نیستیم و در روشِ نقد و بررسی نیز، ناگزیر، به توانایی لازم نرسیده‌ایم.

یکی از ضعف‌های عمده‌ی «نقد»های ما این است که چه‌بسا به جای پرداختن به اصلِ مطلب و جانِ کلامِ یک اثر، به حاشیه‌های آن می‌پردازد یا به یکی‌ـ‌دو یا چند جمله از آن که خوش می‌داریم یا نمی‌داریم.

از جمله پرداختن به شخصیتِ نویسنده‌ و چند‌ـ‌وـ‌چونِ زندگی و رفتارِ او، به جای آن که به‌دقّت ببینیم که چه می‌خواسته است بگوید. و اگر کتابی در یک زمینه‌ی علمی باشد، آیا از پسِ شرحِ و اثباتِ جُستارِ خود برآمده است یا نه.

با شنیدنِ سخنانِ سخنرانانِ این مجلس، آنچه بارِ دیگر مایه‌ی شگفتی من شد این بود که چه‌گونه حرفِ اصلی این کتاب ناگفته و طرح ناشده ماند و گویندگان، کمابیش به مسائلِ حاشیه‌ای پرداختند. یا آن «حرفِ اصلی» را چنان ساده و بدیهی انگاشتند که نادیده گرفتند.

حال آن که، تمامِ کوششِ من برای رساندنِ آن «حرفِ اصلی» بوده است که، دستِ کم در ایران، به‌هیچ‌وجه ساده و بدیهی نیست و هرگز گمان نمی‌کنم که در کتابِ دیگری به این صورت طرح شده باشد.

نکته‌ی اصلی کتاب – که در چهل و پنج صفحه‌ی میانی آن آمده و پرورانده شده – این است که تمدنِ مدرن نسبت به زبانِ خود نگره‌ای و رفتاری دیگر، جز نگره و رفتارِ «ما»، دارد.

زیرا که برای کاربردِ ابزاری زبانِ خود روش‌ها و تکنیک‌هایی را در کار آورده تا با کاربردِ سازمایه‌های زبانی ویژه‌ای به نیازهای فوری و پیوسته گسترنده‌ی علوم و تکنولوژی و همه‌ی قلمروهای بی‌شمارِ شکلِ مدرنِ زندگانی انسان پاسخ دهد.

جهان‌های سنّتی، از جمله جهانِ اروپایی پیشامدرن، با این روش‌ها آشنا نبوده‌اند و با نگره‌ای که به زبان داشته‌اند، هرگز نمی‌توانسته‌اند به چنین امکان‌هایی بیندیشند و آن‌‌ها را به کار بندند.

این کتاب در پی روشنگری این نکته‌ است که هیچ زبانِ طبیعی، از جمله زبانِ فارسی، به دلیلِ تنگناهای ساختاری و فرهنگی همه‌ی زبان‌های طبیعی، با مایه‌ی زبانِ گفتاری و ادبی خود نمی‌تواند از پسِ پاسخگویی به چنین نیازِ عظیمِ واژگانی برای زندگانی مدرن برآید، مگر این که با درکِ این نکته‌ی اساسی بتواند قلمروهای زبانی مدرنِ خود را آگاهانه سازمان دهد.

باری، می‌خواهم به برخی از ایرادهایی که به این کتاب گرفته شده است پاسخ دهم تا هم این دوستان یکّه داوری نکرده باشند و هم کسانی که از راهِ رسانه‌های گوناگون از گفته‌های این مجلس خبر یافته‌اند و کتابِ مرا خوانده‌اند، یا می‌خواهند بخوانند، از پاسخِ من بی‌خبر نمانند.

این را هم بگویم که این پاسخ‌ها را هرگز از سرِ دلگیری از ایرادگیری‌های این گویندگان نمی‌گویم، بلکه از زحمتی که با شرکت در این مجلس بر خود هموار کرده‌اند، سپاسگزارم.

زیرا، دستِ کم، خبرِ انتشارِ این کتاب را به کسانی رسانده و برخی را نسبت به آن کنجکاو کرده است. من ایشان را همچنان دوستانِ ارجمند خود می‌دانم، اگرچه بر سرِ مسائلی، از جمله مسائلِ زبان، دیدگاه‌هامان بسیار ناهمساز باشد.

بنا بر این، می‌خواهم از تعارف بگذرم و بدونِ به کار بردنِ عنوان‌های «آقا» و «دکتر» یا «دانشمندِ محترم»، چنان که رسم است، به زبانِ خودمانی نام‌شان را ببرم. به عبارتِ دیگر، می‌خواهم راست‌ـو‌ـ‌پوست کنده به مهم‌ترین ایرادهای ایشان پاسخ گویم. زیرا برای روشن‌تر کردنِ برخی نکته‌ها، و همچنین روشن‌تر اندیشیدن به آن‌ها، برای خودِ من هم بی‌فایده نیست .

Continue reading