گفتمان غربزدگی: طغیان روشنفکری جهان سومی برای بازگشت به «خود»

گفت-و-گو با داریوش آشوری

[مصاحبه‌ی کتبی با خانم فرخنده‌ی مدرّس، سردبیرِ مجلّه‌یِ تلاش، نشر شده در شماره‌یِ ٣٢، سالِ هشتم، تیر ماهِ ١٣٨٨، هامبورگ، آلمان. در این نشرِ اینترنتی متن را اندکي دوباره ویرایشِ کرده ام. د. آ. ]

تلاش: نوشته‌های شما در دوره‌های مختلف نشان می‌دهند که شما یکی از شاهدان فعال چگونگی ورود مفهوم «غرب زدگی» به کانونِ گفتمانِ سیاسی‌ـ فرهنگی‌مان بوده‌‌اید. شاهد فعال به این معنا که از همان آغاز کانونی شدن تحت تأثیر آن قرار گرفتید، در مراحلی به آن از زوایائی برخورد انتقادی نمودید و امروز همچنان پیگیرانه تلاش می‌کنید، بر بستر فرهنگی و روانشناسی عمومی جامعه — به ویژه بخش سرآمدان روشنفکری آن– معنای این مفهوم را باز کنید، البته با یک نگاه انتقادی از زوایای دیگر. قبل از آن که به زاویه‌های نگاه شما به این مفهوم در دوره‌های مختلف بپردازیم، از شما می‌خواهیم چگونگی ورود و سیر تاریخی آن در میان سرآمدان فکری و فرهنگی را شرح دهید.

آشوری: آشنایی من با مفهومِ غرب‌زدگی با انتشارِ بخشِ یکمِ جُستاری به همین نام در شماره‌ی یکم مجله‌اي به نامِ کتابِ ماه، در سال۱۳۴۱ آغاز شد. این مجله را مؤسسه‌ی کیهان، به عنوانِ مجلّه‌ی سنگینِ روشنفکرانه، به سردبیری جلالِ آلِ احمد به راه انداخته بود. از جمله نویسندگانِ آن هم خودِ من بودم. آن زمان من در دانشکده‌ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران دانشجو بودم و در خانه‌ی رهبرِ سیاسی‌مان، خلیلِ ملکی، با آلِ احمد آشنایی یافته بودم. امّا آن مجله به دلیلِ چاپِ آن مقاله و، در کلّ، سرشاخ بودن آلِ احمد با رژیم دو شماره بیشتر منتشر نشد (شماره‌ی دوم با نامِ کیهانِ ماه). آلِ احمد سپس آن جستار  را در همان سال پنهانی به صورتِ کتاب چاپ کرد. و من خود چهل- پنجاه نسخه‌ای از آن را در دانشگاه فروختم. آلِ احمد مفهومِ غرب‌زدگی را، چنان که در حاشیه‌ی کتابِ خود گفته است، از زبانِ احمدِ فردید شنیده بود و از او گرفته بود. من هنوز فردید را نمی‌شناختم . شاید نامي هم از او نشنیده بودم. امّا با خواندنِ کتاب، من که از نوجوانی بسیار کتاب‌خوان بودم و در زمینه‌های گوناگون، از تاریخ و جغرافیا و علومِ سیاسی و اجتماعی و فلسفه‌ی سیاسی، در حدِ امکاناتِ آن روزگار در ایران، دانشِ عمومی به‌نسبت گسترده‌اي داشتم، به خطاهای کلانِ کتاب پی بردم و همان سال یا سالِ بعد نقدي بر آن نوشتم و به سیروسِ طاهباز سپردم که مجله‌ی آرش را منتشر می‌کرد. اما طاهباز جرأتِ چاپِ آن را نداشت. پس از یکسالی، یا بیش‌تر، که از چاپِ آن سرباز زد، با خشم مقاله را پس گرفتم و پاره کردم و دور ریختم.

امّا خبر-اش به گوشِ آلِ احمد رسیده بود. دو سالی پس از آن، زمانی که من کتابِ فرهنگِ سیاسی را منتشر کرده بودم و نسخه‌ای هم به او داده بودم، شبی در میهمانی‌ای مرا به کناری کشید و پرخاش‌کنان گفت که، ”کتابِ تو غرب‌زده است و از شرق در آن چیزی نیست.” من هم در پاسخ گفتم که، مکتبِ سیاسی به معنای دستگاهِ نظری فلسفی یا ایدئولوژیک، و همچنین علومِ سیاسی در کل، از غرب به ما رسیده است. چنین چیزهایی با چنین قالب‌بندی‌های تئوریک و مفهومی در شرق نداشته‌ایم. و باز به من پرید که، ”تو هم آدمی هستی مثلِ احسانِ طبری. او هم خیلی با هوش بود”، اما چنین و چنان…. و این که، ”تو می‌ترسی آن مقاله را در باره‌ی غرب‌زدگی منتشر کنی.” من هم گفتم، پس حالا منتشر می‌کنم. و رفتم و مقاله را دوباره نوشتم و در سالِ ۱۳۴۶ در نشریه‌ی بررسی کتاب چاپ کردم، که خود-ام آن را برای انتشاراتِ مروارید در می‌آوردم. شاید اگر او خود مرا تحریک نکرده بود دیگر به فکرِ نوشتنِ آن نمی‌افتادم.

مقاله در فضای اهلِ کتاب بازتابِ گسترده‌ای پیدا کرد و آلِ احمد هم از آن یکّه‌ای خورد و در بازبینی آن کتابِ، چنان که خود در دیباچه‌ی ویرایشِ دوّم آن نوشته است، اثر گذاشت. اما فضای جوشانِ انقلاب‌طلبِ جهانِ سومی و سانسورِ ابلهانه و بسیار سختگیرِ رژیمِ سرگیجه‌دار میداني برای نقدِ علمی و عقلی بازنمی‌گذاشت. چنان که مجموعه‌یِ مقاله‌اي از مرا، که همین نقدِ غرب‌زدگی در آن چاپ شده بود، در سالِ ۱۳۴۸ از چاپخانه بردند و خمیر کردند. خود مرا هم از سالِ ۱۳۴۹، به دلیلِ "سوابقِ سوءِ" سیاسی و قلمی و گناهِ چاپِ مقاله‌ای در بابِ "دولت در جهانِ سوم"، در مجله‌ی جهانِ نو، ممنوع القلم اعلام کردند. ولی غرب‌زدگی آل احمد پس از مرگ‌اش پنهانی چاپ می‌شد و دست به دست می‌گشت. باری، غرب‌زدگی، با همه ضعف‌های تحلیلی و سستی علمی‌اش، طرح کننده‌ی مفهومی شد که از نظرِ تاریخِ گفتمان‌های روشنفکرانه در دیارِ ما و در زبانِ فارسی جایگاهِ بزرگي دارد و از راه-نشان‌ها‌یِ ذهنیتِ یک دوران و فضای روشنفکری جهانِ سومی ما ست. این کتاب با زبانزد کردنِ مفهومِ غرب‌زدگی زمینه‌سازِ نمود پیدا کردنِ احمد فردید و به میدانِ آمدنِ او  و اثرگذاری‌های بعدی‌اش تا دورانِ اوّل انقلابِ اسلامی شد.

انتشارِ آن مقاله سبب شد که فردید هم به من توجه پیدا کند و خواهانِ دیدارِ من شود. من هم با آشنایی با فردید و اندیشه ‌های او در بابِ غرب‌زدگی چرخشی از جنبه‌ی نظری کردم، که سالیانی مرا به خود مشغول داشت و در چرخش‌های بعدی فکری من اثرِ اساسی داشت. آنچه مرا به فردید جلب کرد و سبب شد که سه-چهار سال دور-و-برِ او بگردم، مایه‌ی نظری و فلسفی حرف‌های او بود که برای من بسیار کشش داشت. داستانِ آشنایی خود با احمدِ فردید و جای گرفتن در حلقه‌ی مریدانِ او را در مقاله‌ی ”بازدیدی از نظریه‌ی غرب‌زدگی و احمدِ فردید” گفته ام. (نگاه کنید به وبلاگِ من به نامِ جُستار

 

 

 

Continue reading