پرسش‌هایی در باره‌یِ زبان و ترجمه

 

مصاحبه با مجله‌یِ مهرنامه

(شماره‌یِ ۷، تهران، آذر ۱۳٨۹)
مصاحبه‌گر: رضا خجسته رحیمی
۱-برخی چون میرزا فتحعلی آخوند زاده و طالبوف با گرایشی به ساده نویسی فارسی در دوره‌ی ناصری به ترجمه‌ی متون علمی پرداختند. با این حال در ترجمه ها یا تالیف هایی که افرادی مثل طالبوف و آخوند زاده انجام داده اند به کلماتی بر می خوریم که بدون ترجمه به متن فارسی منتقل شده اند آنچنانکه مثلاً نقد را کریتیکام می گویند. اما بعد از مشروطه ما با  تلاش کسانی مثل محمد علی فروغی با یک نهضت ترجمه مواجهیم که تلاش بیشتری برای واژه سازی به زبان فارسی دارد، آنچنانکه مثلا او «یوتوپیا» را به مدینه‌ی فاضله ترجمه کرد. این تحول زبانی در ترجمه را از آخوندزاده و طالبوف تا فروغی چگونه تحلیل و داوری می کنید؟

آشوری: آخوندزاده و طالبوف می‌خواستند حرف‌هایی را بزنند که تا آن زمان در زبانِ فارسی زده نشده بود. آن حرف‌ها نشتِ ایده‌هایِ مدرنِ علمی و اجتماعی و سیاسی از راهِ زبان‌هایِ فرانسه و ترکی و روسی به فارسی بود. آن‌ها زبانِ فضل‌فروش و پرلفت-و-لعابِ منشیانه را سدی بر سر راهِ انتقالِ ایده‌هایِ مدرن به زبانِ فارسی می‌دانستند. به همین دلیل، در حدِ امکانات و دانشِ زبانی‌شان در جهتِ ساده‌نویسی و کاستن از شکافِ شگرفِ زبانِ گفتار و نوشتار در فارسی کوشیدند. اما نه زبانِ فارسی برای بازسازی خود در راستایِ خواسته‌هایِ زبانیِ جهانِ مدرن هنوز آمادگی و امکاناتِ لازم را داشت و نه آن‌ها توانایی لازم را برایِ بازسازی زبان داشتند. آن گونه حرف‌ها هنوز در فضای همگانی در داخل ایران نمی‌شد زد. پس، کسانی که سودای زدنِ چنان حرف‌هایی را به فارسی داشتند ناگزیر به بیرون از ایران روی می‌آوردند و از قفقاز و ترکیه‌ی عثمانی و هند و مصر می‌کوشیدند با یاری ماشین چاپ آن ایده‌ها را به داخل ایران برسانند. از این گذشته، آخوندزاده و طالبوف هر دو زبانِ مادری‌شان ترکی بود و عمرشان را در قفقاز گذراندند. ناگزیر برای رساندن اندیشه‌هاشان به زبان فارسی مشکل داشتند. شوق‌شان به ایران و مسأله‌ی ایران و این که خود را ایرانی می‌دانستند سبب می‌شد که به فارسی بنویسند. حتا ناچار بودند برخی واژه‌ها و مفهوم‌هایِ از اروپا آمده، مانندِ کریتیک و پروگره، را به سنتِ زبانِ نوشتاری منشیانه شکل عربی‌مآب بدهند و آن‌ها را «قرتیکا» و «پروقره» بنویسند.

اما فروغی که از نسل پس از آن‌ها بود، در اوضاعِ دیگری در اندیشه‌ی زبانِ فارسی و بازسازی آن بود. نسل او انقلابِ مشروطیت را پشت سر گذاشته و واردِ دورانِ رضاشاهی شده بود. جذبِ ایده‌هایِ سیاسی و اجتماعیِ مشروطیت، و به‌طبع زبان و اصطلاحات آن، که بومیِ زبانِ فارسی شده بود، زمینه‌یِ بازاندیشیِ زبان و چاره‌اندیشی برای کم-و-کاستی‌هایِ آن در فضایِ نیازهایِ دنیایِ مدرن را فراهم کرده بود. در این دوران، در نسلِ فروغی در دورانِ رضاشاهی، ایده‌های ناسیونالیسمِ ایرانی نیز با نیروی تمام در فضایِ ایدئولوژیک دولت و «منورالفکران»  فرمان‌روا بود.  یکی از پایه‌های اصلیِ آن نیزاندیشیدن به زبانِ فارسی در مقامِ زبانِ ملی بود. برپاییِ فرهنگستانِ زبانِ فارسی در این دوران یکی از کارهای بزرگی بود که فروغی سرپرستی کرد و بر آن ریاست داشت. فروغی ادیب و زباندان برجسته‌ای نیز بود و ذوق و هنر نویسندگی داشت و ایده‌های روشنی در باره‌ی ضرورتِ نوسازی زبان فارسی و راه-و-روشِ آن.  یکی-دو نسلِ پیش از فروغی اگرچه ضرورتِ ساده‌سازی زبانِ نوشتار را دریافته بودند، اما هنوز نتوانسته بودند برایِ غنی‌سازیِ واژگانیِ این زبان در جهتِ پذیرشِ مفهوم‌های علمی و آنچه مربوط به دستاوردها و شیوه‌ی زندگانیِ مدرن است، کارِ نمایانی بکنند. فروغی و کسانی دیگر از هم‌نسل‌هایِ او در این جهت گام‌های بلندتری برداشتند. و البته، فروغی با کارِ ماندگاری که در جهتِ برگرداندنِ فلسفه‌ی اروپایی به زبانِ فارسی کرد، زمینه‌ی یک دگرگونیِ سبکی را در این زمینه فراهم کرد که بسیار اثرگذار بود و نسل‌های بعدی از روش او بهره‌مند شدند.
۲-شما در جایی گفته اید که «آموزشِ همگانی، بر بنیادِ دست‌آوردهایِ علمِ مدرن، با زبانِ روشنِ همه‌فهم، به زبانِ مردمی، به جایِ زبانِ قلنبه‌یِ تاریک‌اندیشیِ کلیسایی، راهي بود که روشنگریِ اروپایی در پیش گرفت و با آن جاده‌یِ انقلابِ علمی و صنعتی را برایِ پیدایشِ جامعه‌یِ مدرن در سده‌یِ نوزدهم هموار کرد». آیا می توان در کارنامه‌ی مترجمان ایرانی عصر گذار، که راویان پیام جهان متجدد برای جامعه‌ی سنتی ایرانی بودند، متناظری حداقلی از این اتفاق  را در تحول از نظام قدمایی به سوی مدرنیت رصد کرد؟ آیا می توان از گام های اولیه این گذار در تلاش مترجمانی ایرانی و نثر آنها یاد کرد؟ در این صورت از کدام مترجمان ایرانی و کدام آثار ترجمه ای آنها می توان نام برد؟
 

آشوری: بله، همچنان که می‌دانید، فروغی پیشاهنگِ تحول سبک در زبانِ فلسفه بود و پس از او مترجمانی مانند محمد باقر هوشیار، محمد حسن لطفی، و محمود هومن این راه را دنبال کردند. در نسل ما نیز کارِ سبکبار کردنِ زبان از نظر سبکی و مایه‌‌ور کردنِ آن از نظر واژگانی و مفهومی، به دست مترجمانِ توانا و باذوق، البته با سلیقه‌ها و روش‌های گوناگون، همچنان ادامه دارد. و این جریان در همه‌ی زمینه‌های علومِ انسانی دیده می‌شود.

 

Continue reading