in زبان

ويراستِ دوّمِ فرهنگِ علومِ انسانی

فرهنگِ علومِ انسانيفرهنگ علوم انسانی، ويراست دوم
ويراستِ دوّمِ
تأليفِ داريوشِ آشوري
تاريخِ نشر ۱۳۸۴
۴۶۸ صفحه + ۵۲ صفحه
بها: ۵۹۵۰ تومان

ناشر: نشرِ مرکز، تهران، صندوقِ پستيِ  ۵۵۴۱-۱۴۱۵۵
کتاب‌فروشيِ نشرِ مرکز: تهران، خيابانِ دکتر فاطمي، رو به رويِ هتلِ لاله
خيابانِ بابا طاهر، شماره‌يِ ۸
تلفن ۸۸۹۷۰۴۶۲
info@nashr-e-markaz.com

اين کتاب حاصلِ کارِ ده‌ساله‌يِ ديگری ست که من برايِ گسترش، بازبيني و بهکردِ نشرِ يکمِ فرهنگِ علومِ انساني کرده ام. در ويراستِ دوّم، بيش از ۲۵۰۰ درايند (entry) بر آن افزوده‌ام. نشرِ کنوني حدودِ ۲۸۰۰۰ تکواژه، مشتق، و ترکيب از ترم‌ها و واژگانِ پايه‌ايِ فلسفه، منطق، جامعه‌شناسي، انسان‌شناسي، روان‌شناسي، زبان‌شناسي، اقتصاد، علومِ سياسي، باستان‌شناسي، هنرشناسي، و شاخه‌هايِ فرعي‌شان، و نيز بخشِ عمده‌ای از واژگانِ عموميِ زمينه‌يِ علومِ انساني را در بر دارد.

 هدفِ کارِ من بررسي و ارزيابيِ دست‌آوردهايِ واژگانيِ زبانِ فارسي در زمينه‌يِ فلسفه و علومِ انساني در طولِ صد ساله‌يِ اخير و سامان دادنِ بخشِ کم‌ـ‌و‌ـ‌بيش همگان‌پذيرِ آن و نيز چاره‌انديشي برايِ کمبودها، نادرستي‌ها و نابساماني‌هايِ آن با روشی تا جايِ ممکن يکدست بوده است؛ و در اين جهت توانِ واژه سازيِ خود را– تا آن جا که امکاناتِ کنونيِ زبانِ فارسي در سازگاري با روش و ذوقِ من اجازه مي‌داده است– به کار گرفته ام. بخشِ چشمگيری از برابرنهاده‌ها و پيشنهادهايِ نشرِ يکمِ اين کتاب (که در طولِ ده سال يک بار در پاريس و چهار بار در ايران به چاپ رسيده) هم‌اکنون، نه تنها در حوزه‌يِ علومِ انساني که در زبانِ روز و روزنامه‌نگاري نيز جايِ خود را باز کرده و جزءِ واژگانِ علمي و نيز همگانيِ  فارسي شده است. ويراستِ دوّمِ آن، در پرتوِ تجربه‌يِ سي و اند ساله‌يِ من در کارِ نظري و عمليِ پرداختن به مسائلِ واژگانِ فلسفه و علومِ انساني در زبانِ فارسي، با فراگيرندگي، پيراستگي، و مايه‌وريِ بيشتر به بازار مي‌آيد، با اين اميد که  مترجمان، پژوهشگران، و استادانِ دانشگاه در اين رشته‌ها را بيشتر به کار آيد و راهِ گسترشِ زبانِ فارسي و نگرشِ علمي و فنّي به زبانمايه‌يِ علمي را هموارتر کند.

امّا اين به‌هيچ‌وجه پايانِ کار نيست و من– اگر عمری باشد– هنوز سرِ آن دارم که باز هم اين کار را فراگيرتر و پيراسته‌تر و کامل‌تر کنم. يکی از هدف‌هايِ من اين است که اين اثر، به عنوانِ نخستين فرهنگِ روشمند و هدفمند در نوعِ خود، به صورتِ پايه‌ای برايِ همسخني و نظرآزمايي صاحب‌نظران در زمينه‌هايِ گوناگونِ فلسفه و علومِ انساني درآيد تا بتوانيم به آشوبِ زباني‌ای که در اين زمينه‌ها — همچون همه‌يِ زمينه‌هايِ علمي– در ميانِ ما فرمان‌روا ست، چيره شويم و تا جايِ ممکن به همزباني برسيم. زيرا بي‌همزباني و با دست‌ـ‌وـ‌پا زدن در اين آشوب هرچه توليد کنيم جز افزودن بر سرگيجه‌يِ ما در برابرِ دست‌آوردهايِ انديشه و علومِ مدرن حاصلی نخواهد داشت.

از‌اين‌رو، از همه‌يِ دست اندر کاران و صاحب‌نظران در اين قلمروها دعوت مي‌کنم که با نوشتنِ نقد و نظرهايِ خود و پيشنهادهايِ خود، چه به صورتِ همگاني در مطبوعات يا خصوصي با ايميل ( به نشانيِ وبلاگيِ من) و نامه (به آدرسِ ناشر)

آنچه از کم‌ـ‌و‌ـ‌کاستي يا لغزش و نادرستي يا بهبودِ روش و مايه‌يِ کار به نظرشان مي‌رسد، بازگو کنند، البتّه با توجّهِ کافي به اصولِ نظري و روشِ کارِ من، چنان که در پيشگفتارِ کتاب به‌شرح گفته ام.
داريوشِ آشوري
ژانويه‌يِ ۲۰۰۶
فرانسه

26 Comments

  1. درود فراوان بر شما، دستتان درد نکند، سرانجام روزی جایگاه بلند شما بر همگان روشن خواهد شد، زنده باشید
    بیدین

  2. عالي. مرسي آقاي آشوري عزيز از اين ادامه فرهنگ سياسي. همان بخش اول بسيار کمک کننده بود، حال خوشحالم که به آن بخش نيز اضافه شده است و به اميد سلامتي شما و ادامه کار.حتما سفارش ميدم کتاب را.

  3. واقعا چه میتوان گفت غیر از یه تشکر خشک و خالی آخه این همه وقت،دقت،تفحص از برای که! آقای آشوری من به عنوان یکی از دوستداران ادبیات از شما تشکر میکنم و به خود میبالم هنوز اشخاصی مثل شما هست که هدایت گر جوانان ایران برای درک بهتر مفاهیم پایه ای در زبان و ادبیات باشد .
    خدا حفظتان کند و قدرت بخشد برای ادامه راه تا در آینده نیز شاهد چنین شاهکارهایی از شما باشیم.

  4. درود بر شما آقای آشوری عزیز. از آنجائی که نوشته بودید گاهی وبگردی می کنید فکر کردم بد نیست آدرس وبلاگی که در گیر و دار بحثی گرم با نویسندگان چند وبلاگ دیگر، صحبت فرهنگ اصطلاحات سیاسی شما را به میان آورده است را بدهم تا نگاهی به آن بیندازید. مطالب مطرح شده به کارکرد زبان در حیطه ی قدرت و همچنین به ساختن معادل برای واژه های فرنگی در زبان فارسی ربط دارد:
    http://farangeopolis.blogspot.com/
    البته اگر بخواهید بحث آنها تمام و کمال دستگیرتان شود باید به چند پست قبلی وبلاگ های سیبستان و سیبیل طلا مراجعه کنید که در این مورد خود دانید؛ اما آنچه فکر کردم ممکن است برایتان جالب باشد این که در باره ی کم بودن بعضی از واژه ها در فرهنگ اصطلاحات سیاسی در این پست وبلاگ فرنگوپولیس نکته ای بیان شده است؛ در انتهای پست نیز معادل هائی آمده است که نویسنده برای واژگان فرنگی ساخته است. من به ویراست دوم کتاب شما که اینجا در باره اش نوشته اید هنوز دسترسی پیدا نکرده ام و نمی دانم در این ویراست وضع لغات ذکر شده به چه صورتی است.
    منتظر نوشته های دیگرتان هستم. موفق باشید.

  5. Just to say I think your suggestion for Gay (Narine kam) which you stated in the Sibestan is inappropriate! [adj. Gay means: (of people, especially men) sexually attracted to people of the same sex, e.g. Is she gay? noun. a person who is Homosexual, especially a man] from OXFORD A.L.D. So, gay doesn’t just relate to males (Narine…). Regards. M.

  6. اقای اشوری سلام
    به شما خسته نباشید میگویم از فرهنگتان زیاد استفاده میکنم
    چرا به رشته حقوق بی التفاطی می فرمایید

  7. استاد ارجمند، تبریک فراوان می‌گویم. حالا فقط باید تکلیفمان را با ویراست قبلی روشن کنیم! نه باید از آن استفاده کنیم، نه می‌شود به کسی هدیه‌اش داد، نه دلمان می‌آید دورش بیندازیم. به هر حال، سلامتی و شادکامی شما را آرزومندم و در انتظار آثار بعدی شما خواهم ماند، که ای کاش ترجمه‌ی رمانی باشد یا مجموعه‌داستانی.

  8. دكتر آشوري گرامي سلام. گفتم سلامي عرض كنم و ابراز ارادت مجدد و يك سوال شمابراي واژه self- referential چه معادلي پيشنهاد مي فرمائيد.
    آقای دهکردی، از لطف شما سپاس گزار ام. آدرس ایمیل خود را فراموش کرده بودید بگذارید. برابرنهاده ی من در ویراست دوم فرهنگ علوم انسانی برای واژه ی مورد نظر شما «به ـخودـ بازبردی» است.

  9. جنابِ آشوری دیدنِ کتابها، و خواندن نوشته ها و ترجمه هایِ شما به هر فارسی زبان آرامشِ خاطر می بخشد. چرا که به تعهد شما نسبت به آنچه می نویسید آگاه است.
    باری! خواندنِ نوشته ها و ترجمه های شما خواننده ی فارسی زبان را اطمینان می بخشد که نویسنده یا مترجم باسواد با احتیاط و وسواس کامل دست به قلم برده و کتاب سازی نکرده. و آرزویی دست نیافتنی را در قلب همه ی ما زنده می کند که: که ای کاش همه کتابهای فارسی هم از نظر نگارش و هم ویرایش مانند نوشته های شما بود. (گرچه می دانم که این تنها آرزو باقی می ماند!)

  10. با درود فراوان
    جنابِ آشوری دیدنِ کتابها، و خواندن نوشته ها و ترجمه هایِ شما به هر فارسی زبان آرامشِ خاطر می بخشد. چرا که به تعهد شما نسبت به آنچه می نویسید آگاه است.
    باری! خواندنِ نوشته ها و ترجمه های شما خواننده ی فارسی زبان را اطمینان می بخشد که نویسنده یا مترجم باسواد با احتیاط و وسواس کامل دست به قلم برده و کتاب سازی نکرده. و آرزویی دست نیافتنی را در قلب همه ی ما زنده می کند که: که ای کاش همه کتابهای فارسی هم از نظر نگارش و هم ویرایش مانند نوشته های شما بود. (گرچه می دانم که این تنها آرزو باقی می ماند!)
    جناب آشوری دو تن از دوستان من که بچه های دهه 50 هستند به ساخت سایتی ویژه ی معرفی و نقد کارهای فریدون فروغی پرداخته اند؛ به آدرس adamak.org خوشحال می شیم اگر به آن سری بزنید و نظرتون رو بگید.
    شاد و پیروز باشید

  11. دكتر آشوري گرامي سلام. من خيلي مزاحمتان مي شوم ببخشيد اما چند نكته مي خواستم خدمتتان عرض كنم يكي اينكه توزيع كتاب به نظرم هنوز خوب انجام نشده است. چون به چند كتابفروشي معتبر سر زدم از جمله نشر چشمه در خيابان كريمخان، هيچكدام اين كتاب را نداشتند و مجبور شدم به ناشر اصلي كتاب _نشر مركز_ در خيابان فاطمي مراجعه كنم.بنابراين بد نيست تذكري داده شود تا توزيع بهتري صورت گيرد. دوم اينكه كلمات زيادي هستند كه واقعاً جايشان در اين فرهنگ خالي است. البته شما اولويت خودتان را در مقدمه فرموديد اما به لحاظ استفاده زياد و مكرر به نظرم بد نيست به معادل هاي اين كلمات عنايت بفرمائيد نظير: good governance, govermentality, ableism ,abjection ,…
    سوم اينكه من متاسفانه صلاحيت اظهار نظر در مورد فرهنگ بسيار خوب و مفيد شما را ندارم اما امروز كه فرهنگ را تورق مي كردم چشم به كلمه اي خورد كه گفتم برداشت خودم را با شما در ميان بگذارم. وآن كلمه agonistic است. در مورد اين كلمه همانطوري كه شما فرموديد اين كلمه به معناي دردناك ، عذاب آور است. اما نكته اين است كه معناي ديگر اين كلمه كه اتفاقا مصطلح تر است، نيامده است. مثلا وقتي ما مي گوئيم agonistic democracy فكر مي كنم منظور دموكراسي مجادله اي است يا دموكراسي جدلي. فرهنگ هيريتيج اين واژه را اينگونه معنا كرده است:
    1. Striving to overcome in argument; combative. 2. Struggling to achieve effect; strained and contrived. 3. Of or relating to contests, originally those of the ancient Greeks.
    با سپاس فراوان و آرزوي بهروزي

  12. آقای آشوری عزیز، سپاس از توجه‌تان، Procreation را “زادآوری” دانسته‌اید، که در نوشته صعود برهنه اینگونه معنی کرده‌اید:« کارکرد اندام‌های زادآوری (تولید مثل) و دستگاه‌ هُرمون‌سازِ آن ». استاد گرامی، برای تولید مثلٍ فقط یک عمل انجام نمی‌شود که بتوانیم با یک اسم‌مصدر “زادآوری” تمام حکایت را بازگو کنیم. اگر سخن از “کارکرد اندام‌های تولید مثل” است، آیا آلات تناسلی زنانه و مردانه جزیی ازین اندام‌های “تولید مثل” نیستند؟ آیا کارکرد اینها که همان “گادن” است نیز در این ترکیب “زادآوری” منظور شده است، آیا کارکرد تخمدان‌های زنانه و بیضه‌های مردانه و کارکرد “زهدان” و جریانات نه ماه آبستنی، مورد توجه قرار گرفته است؟ خودتان بهتر میدانید که آوردن و جمع کردن اینهمه کارکرد و مفهوم در یک “واژه” چقدر آن را از دقت عاری میکند. یعنی برای شنونده با شنیدن اصطلاحِ “زادآوری” چه مفهومی باید تداعی شود؟ در حالیکه در زبان فارسی برای هر کدام ازین مراحل واژه‌های متناسبی وجود دارد. در فارسی کلماتی داریم: “باروری” ، “بارآوری”، “بارداری” که روندِ پس از همخوابگی را بیان میدارد تا زمان زاییدن.
    یعنی سه عملِ “بارگرفتن” و “بارآوری یا باروری” و “بار نهی یا بار دهی” یکی پس از دیگری بوقوع می‌پیوندد. (ر.ک.فرهنگ فارسی دکتر معین) ترکیب “زادآوری” شما، تکیه‌اش تنها بر “زادن” است نه بر بارآوردن جنین؛ یعنی زن در طی نه ماه بارداری، بطوری غیر ارادی و توسط زهدانش دارد “بارآوری” میکند. تا برای “زاییدن” آماده شود. زاییدن عملی‌ست صرفاً در انتهای دوران بارداری. آیا با توجه به چنین تفاوتی، کارکرد دستگاههای تخمدان و زهدان با کلماتی مانند “بارآوری” و “بارداری” بهتر بیان میشوند یا با “زادآوری”؟
    نوشته‌اید که:« زهار هم ممکن است از زه + ار باشد، ولی فرهنگ‌های کنونی سرنخی به دست نمی‌دهند. معنای آن هم گویا تنها موهای پیرامونِ آلت تناسلی ست و با زادآوری و زه ‌ـ ‌وـ‌زاد هم معنا نیست.» در بارۀ “زهار” هم میتوانید در دهخدا یا معین ببینید که این تعبیر از من نیست. در معین در برابر واژۀ “زهار” نوشته شده است:« آلت تناسل مرد یا زن و حوالی آن که موی از آن روید.» و برای موی زهار هم توضیح داده که:« موهایی که بر روی زهار میروید.» برای اطمینان بیشتر میتوان به این شواهد هم نظری انداخت:« خاقانی نیز میگوید: از فزع آنکه هست هیبت تو نسل‌بُر/خصم تو را آب پشت، خون شود اندر زهار» یا از فردوسی‌ست:« یکی رخش بودش به کردار گرگ/کشیده زهار و بلند و سترگ» و همو:« سواران چو شیران اخته زهار/که باشند پر خشم روز شکار.»
    جناب بهرام. «زاد» در زادآوری به معنای فرزند است که در ترکیبِ «زادـ‌ وـ‌ رود» هم هست. زادآوری یعنی فرزند آوردن، که حاصلِ نهاییِ فرایندِِ همخوابگی، بارگیری، بارداری، و زایمان است و درست برابر است با procreation در زبان انگلیسی.
    در مورد «زهار» آن دو شاهدی که شما در مورد اسب (رخش) و شیر، از فردوسی، آورده اید، به گمانِ من، معنایِ اصلیِ زهار را روشن می کند. ( این شاهدها را از کجا آورده اید؟ چون در لغت نامه‌ی دهخدا ذیلِ /زهار/ و نیز /اخته/ نیامده است.). زهار در آن دو بیت، به نظرِ من، یعنی یالِ، که مویِ بلندِ رُسته بر گُرده‌ی شیر و اسبِ نر باشد: «یکی رخش بودـاش به کردار گرگ/ کشیده ـ زهار و بلند و سترگ». کشیده ـ‌ زهار این جا یعنی دارای یالِ کشیده (بلند). همچنین در بیت دیگر: «سواران چو شیرانِ اخته‌ـ‌ ‌زهار/ که باشند پُرخشم روزِ شکار» اخته‌ـ ‌زهار یعنی دارای زهارِ (یالِ) آخته. شیرهای نر هنگام خشم و حمله یال‌شان آخته (کشیده، برافراشته) می‌شود. بنا بر این، می‌توان نتیجه گرفت که زهارِ آدمی هم می‌باید از راه تشبیه آن به یال حیوان به این نام نامیده شده باشد، یعنی «یالِ» آلتِ تناسلی، یا همان کُـپّه مویِ ُرسته درپیرامونِ آن. سپس معنای کلیِ ناحیه‌ی آلتِ تناسلی را نیز به خود گرفته یا لغت‌نامه‌نویسانِ حودسرانه معنای آن را گسترش داده اند. آن بیت خاقانی هم که شما آورده اید («از فزعِ آن که هست هیبت تو نسل‌بُر/ خصم تو را آبّ پشت خون شود اندر زهار»)، به گمانِ من، همین معنا را می رساند، یعنی که «آبِ پشت» یا منیِ دشمنِ تو هنگامی که از «پشتِ» او بیرون می‌زند و به «زهارِ» وی (دورـ‌وـ‌برِ آلتِ وی [؟]) می‌رسد، از ترسِ تو تبدیل به خون می‌شود و، در نتیجه، نسل او بریده می‌شود. زیرا که آن «آبِ پُشت» خون شده است و دیگر بارور کننده نیست. زهار به معنیِ یال گویا در فرهنگ‌ها نیامده (فرهنگ‌های شاهنامه را در اختیار ندارم)، ولی معنای آن به گواهی همین چند شاهد می‌باید جز این نباشد. و اگر همین باشد، ترکیبی از زه (ریشه‌ی زهیدن) + آر نیست و چه بسا کلمه‌ا‌ی ست بسیط (بی‌جزء). والله اعلم! فرهنگ زبان پهلوی هم در اختیار ندارم. این لغت اگر ریشه‌ی یافت‌شده‌ی پهلوی داشته باشد، شاید در فرهنگ‌های آن زبان بتوان به معنای درستِ آن دست یافت.

  13. تبریک و سپاس!
    خستگی ناپذیر هستید و بخشی از آن یقینا برآمده ی لذت حاصل از سیر در دنیای زبان و انس با پیچ و خمهای آن است.

  14. سال‌هاست که فرهنگ اصطلاحات سیاسی‌تان یگانه فرهنگ مرجع در این ارتباط برای فارسی زبانان بوده. این کارتان را هم ارج می‌نهیم و خسته‌نباشید می‌گوییم.
    استاد وبلاگ نویس ما!!

  15. جناب آقای آشوری،
    در مورد دو واژة پیشنهادی جنابعالی ـ نرینه‌کام و مادینه‌کام ـ مطلبی به نظرم آمد که فکر می‌کنم بهتر است با شما در میان بگذارم. هر دو واژه فاقد معنای همجنس‌گرائی هستند. به عبارت دیگر یک مادینه‌ می‌تواند نرینه‌کام باشد و بالعکس! واژة مناسب همگرائی جنسی میان دو جنس موافق را باید در خود مستتر داشته باشد. موفق باشید.
    سرکار ناهید خانم
    به نظر من این ترم ضرورتی ندارد «همگرایی دو جنس موافق» را، به گفته ی شما، در بر داشنه باشد، بلکه گرایش جنسی فردی را به همجنس باید بیان کند. البته ، نه همیشه، بلکه در برخی موارد، «کند همجنس با همجنس پرواز»ا
    شاد باشید
    د. آ.

  16. جز دنيايي سپاس و عرض ارادت هيج نمي توان گفت. مممنون از زحمت مجددي كه بر خويش هموار كرديد. عمرتان بردوام و قلمتان پرتوان

  17. با سلام و ابراز ارادت
    من در حال ترجمه كتابي با عنوان Postcolonialism هستم كه در فرهنگ شما به پس استعماري معادل سازي شده است. اين كتاب سير انتقادي نسبت به استعمار است و به سير تاريخي و سياسي اين رويداد مي پردازد. در كل كتاب پس استعمار را به عنوان يك ترم انتقادي نسبت به استعمار به كار گرفته است. آيا باز هم اين معادل كار ساز است؟ استعمار فرا نو كه در مقابل اين كلمه نهاده شده است اصولا صحيح است يا خير؟ بسيار متشكرم از زحماتتان براي زبان فارسي و فلسفه در ايران
    آقای نیک آیین
    “استعمارِ فرانو” برای من هیچ معنایی ندارد. به هر حال معنای این کلمه دورانِ پس از کولونیالیسم است. چه معنای انتقادی به آن بدهند چه ندهند.بنا براین، همان پس استعماری یا پسا استعماری به نظر-ام رسا ست.
    د. آ.

  18. درود فراوان بر شما، جز دنيايي سپاس و عرض ارادت هيج نمي توان گفت
    واقعا كه نوشته هاي شما خستگي را از تن من در مي اورد.

  19. درود بر شما آقای داریوش آشوری
    شمایک نویسنده خوب هستید

  20. سلام استاد . من واقعا در زمينه معادل يابي ، در هنگام ترجمه مشكل دارم .بخصوص در زمينه هايي كه هنوز متون فارسي چنداني براي اون وجود نداره .اگه گاهي به كلمه اي برمي خورم كه هيچ معادلي براش پيدا نمي كنم ، مي توونم از شما بپرسم؟
    —– دوست ارجمند، آنچه از دست من برمی آمده در “فرهنگ علوم انسانی” آورده ام.. به آن فرهنگ مراجعه کنید.
    د. آ.

  21. درود
    چگونه می توانیم سپاس گزاریم این تلاش زیبا را؟
    احمد شاملو روزی گفت:
    عطای بزرگان ایران زمین
    دوتا بارک اله است و یک آفرین!
    امیدوارم شما پاسخی درخور بیابید هرچند آفرینش، خود روندی خویش افره است.
    دیر زیوید و شاد

  22. آقای آشوری سلام
    پیش از هر چیز مایل هستم از شما برای مجموعهء آثارتان که همواره راهگشای من بوده اند تشکر کنم. سئوالی داشتم دربارهء یک اصطلاح که اگر لطف کنید و پاسخ بدهید گره گشای گوشه ای از کار من می شوید و همواره سپاسگذارتان خواهم بود.
    اصطلاح a priori را شما پیش اندر ترجمه کرده اید. سئوال من اینست که آیا کلمهء بدیهی سوای عربی بودنش می تواند ترجمهء مناسبی برای این اصطلاح باشد. استناد من به فرهنگ بزرگ سخن است: (فلسفه) ویژگی آنچه حصول آن در ذهن موکول به کسب و نظر نباشد؛ ویژگی چیزی که عقل در تصدیق آن، محتاج چیز دیگری نباشد، مانند: ((کل از جزء بزرگتر است)): در آن منطق، اندیشه تقسیم می شد به تصور و تصدیق، و هر کدام تقسیم می شد به بدیهی و نظری. (مطهری)
    —-بابک گرامی، این پرسش را باید از کارشناسانِ فلسفه‌ی کانت بکنید. اما به نظر من بدیهی معادلِ درستی برای “آپریوری| (به تلفظِ فرانسویِ آن) نمی‌آید. زیرا گزاره‌های بدیهی به تجربه ثابت شده اند و خلاف‌شلن را، بر این پایه، تصور نمی‌توان کرد. حال آن که گزاره‌های “ترکیبی پیشین” (یا به پیشنهاد من، “پیش‌اندر”) پیشاتجربی اند و خلاف‌شان را تصور می‌توان کرد و در نتیجه بدیهی نیستند..
    د. آ.

  23. چه زیبا بازگردانیده اید پاره نوشته ی دیوانه نیچه را! و چه حیف است که با وجود قلمی توانا چون شما ما جوانان ایران باید ترجمه های مزخرف آثار نیچه در ایران را نه که بخوانیم بلکه تاب بیاوریم.
    کاش ترجمه هایی از دیگر آثار نیچه به قلم داریوش اشوری در بازار کتاب می بود
    وقتی که آثار شما را می خوانم از زنده بودن خود لذت می برم و برایتان آروزی پیروزی و کامیابی و دیرزیوی شادکامانه می کنم
    درود بر شما
    —زنده باشید. چرا در وبلاگِ خواندنی‌تان از «نیم‌فاصله» استفاده نمی‌کنید که کلمات به هم نچسبند؟
    د. آ.

  24. زندگی افسانه ای ست کز لب شوریده مغزی گفته آید سر به سر خشم و خروش و غرش و غوغا، لیک بی معنا!(مکبث – برگردان ِاستاد بزرگوارم داریوش آشوری.)
    استاد ِتیز تیر و آذر گیر،
    به تازگی کتاب ِکوچکی به نام ِ”آوازهای یک مارکی” از جوانی گستاخ و شوریده به نام ِ”اشکان بلدی” در نشر گردون ِ آلمان (برلین – خانه ی هدایت ِ عباس معروفی )منتشر شده است. گویند از عجایب ِقرن است و نویسنده اش از ژنی های ِجوان و کج خلق ِروزگار، و در آشوب ِگزنده و حکمت ِتلخ و رمنده اش کسانی چون “بابک احمدی”، و حتی “مراد فرهادپور” سخن ها گفته اند. “محمود دولت آبادی” هم به رغم مخالفت با پریشانی ِ بدبینانه ی ِکتاب، باز قلم اش را بد جوری ستوده! من چیز زیادی از کتاب درک نکردم، با این وصف، یک شیطانی در دل ِکتاب آدم را وسوسه و ناتوان میکرد… افسون می کرد و هیچ نم بخشید. به کل گمراه و درمانده شده ام. ایکاش این کتاب عجیب را بخوانید و برای ام-به قول ِوالتر بنیامین- “نشانه ای به رهایی” گذارید. همیشه دوستدار و سپاس گذار روشنگری های ِتان هستم و منتظر پاسخ ِ حکیمانه ی ِتان.
    ترلان
    — آقای حمدالله زاده٬ من این کتاب را تاکنون ندیده ام و چیزی درباره‌اش نشنیده بودم.
    د. آ.

  25. باسلام حضور محترم دکترآشوری
    می خواستم نظر حضرتعالی رانسبت به جایگزین مناسب کلمه resilience درحوزه مدیریت وسازمان بدانم.بنده از واژه قابلیت ارتجاعی استفاده می کردم که به دلیل بارمنفی آن بامشکل مواجه شده ام.(کلمه ارتجاعی)باتوجه به کاربردهای متنوع resilience درعلوم روانشناسی-پزشکی-جامعه شناسی و…تعریف موردنظربرای آن بدین صورت است:توانایی سیستم برای مقابله بابی نظمی,پاسخگویی موثربه آن,برگشت ازبی نظمی به حالت اولیه وحتی قرارگرفتن درشرایط مطلوبترازقبل.
    ازرهنمودهای ارزشمند حضرتعالی سپاسگذارم.
    — در فرهنگ علوم انسانی چند معادل برای این واژه داده ام. شاید به کار شما هم در مواردی که نیاز دارید بخورد.
    د. آ.

  26. سلام اقای آشوری
    صرفا جهت اطلاع عرض کنم که قیمت کتاب افزایش یافته و 10900 تومان شده.

Comments are closed.