in زبان

بازگشت

از سفر برگشته ام. در این فاصله دوستان نادیده‌ی فراوانی، به گمان‌ام بیشتر از نسل جوان، به این قلم و این وبلاگ با مهر پیام‌هایی فرستاده بودند که در ذیلِ آخرین عنوانِ آن ثبت است. از همه‌ی شما سپاس‌گزار ام و امیدوار ام که هر-‌از-‌چندی بتوانم چیزِ تازه‌ای پیشکش کنم، اگرچه اندیشه‌ی یک‌-دو پروژه‌ی سنگین و وقتگیر خاطر مرا به خود درگیر کرده است.

امّا با افسوس باید بگویم که این کار را باید با اکراه با چیزی ناخوشایند آغاز کنم. در میانه‌یِ پیام‌ها، یکی از خوانندگانِ این وبلاگ پرسشی در باره‌ی کسی به نام حجت اسدیان کرده بود که من نمی‌شناسم و تنها نشانی از او یک زندگی‌نامه‌ی پُرباد-‌و-‌بروت به فارسی بر روی گوگل است که بی‌گمان به قلمِ خودِ اوست. یک «آدم‌شناسِ» کهنه‌کار در «خاورمیانه» با خواندنِ آن می‌تواند به‌روشنی بگوید که از نظرِ روانی با چه کسی رو به رو ست. باری، من در پاسخِ کوتاهی اشاره‌ای به برداشت خود در باره‌ی او کردم. همین پاسخ اعتراضِ خواننده‌ی دیگری را برانگیخت که در زیر می‌بینید:

سلام
متاسفم که درباره زبان شناسی چون اسدیان اینگونه سخن می گویید..
ایشان در آن سخنرانی با اشاره به ۲ دیکشنری که در سال های ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۲ در همریشگی سامی و هندو اروپایی چاپ شد بر غیر علمی بودن نظرات شما بر زبانشناسی فردبد تاکید نمود …
وی با اشاره به ۵۳ دیکشنری اتیمولوژی سامی و هندواروپایی از شما خواست منبعی نام ببرید تا بدانیم سامی و هندواروپایی  همریشه نمی باشد …
به کاربردن واژه ای چون روانی زیبنده شما نیست متن کامل سخنرانی نیز اینجاست …
امیدوارم کمی منصف باشید ..

من به ایشان در ذیلِ پرسش‌شان، پاسخی داده ام که با دیگر در زیر می‌آورم. به گمان‌ام، به خاطرِ دل‌سوزی‌ام به حالِ نسلِ جوان‌مان و هشدار دادن به ایشان، می‌بایست چنین پاسخی می‌دادم. اگرچه فشرده است و آنی نیست که می‌بایست داده می‌شد. زیرا این شخص هم، چنان که از شرحِ احوالِ خودنوشته‌اش بر‌می‌آید و نیز از یک مقاله‌ی دوصفحه و نیمی با گزاف‌ترین ادعاهای «علمی» در یک فردیدنامه که در تهران منتشر شده است، به نظرِ من، یکی دیگر از نمودهای مکتبِ مگالومانیا، پارانویا، و شارلاتانیسمی ست که من چند سال پیش در مقاله‌ای در نقدِ احمدِ فردید از آن پرده برگرفته ام. اگرچه هیچ دل‌ام نمی‌خواهد دوباره دست‌ام را به این گند-‌و-کثافتِ «خاورمیانه»ای (با الهام از تکیه کلامِ آن مرحوم) بزنم، ولی گویا چاره‌ای نیست و آن را برای آگاهی دیگران، با اندکی اصلاح، این جا هم می‌گذارم.

دوست ارجمند
ببخشید اگر این پاسخ دیر شد. در سفر بودم و درگیرِ کارهای دیگر. من به دنبالِ آن لینکِ شما گشتم، اما چنان چیزی نیافتم. ولی به دنبالِ «زبان‌شناسی چون اسدیان»، که اشاره کرده بودید،  گشتم و بر روی گوگل جز یک «زندگی‌نامه»ی شگفت‌انگیزِ خودنوشت چیزی نیافتم. بنا به این “زندگی‌نامه”، ما با دانشمندی در عالی‌ترین ساحتِ علمی جهانی رو به رو هستیم؛ کسی که «نام ایران» را در جوارِ «نامِ روسیه و امریکا و فنلاند» در زبان‌شناسی تاریخی بلندآوازه کرده است و زبانی نمانده است که با روشِ «کوینواتیمولوژیِ» (؟!) خودساخته‌ی ایشان به زبان دیگری چسبانده نشده باشد. چنان که گویی مسأله‌ی زبانِ «امّتِ واحده» یک بار برای همیشه به همت ایشان حل شده است. در فلسفه نیز، به گفته‌ی خودِ وی، گویا چنان فرمایشاتی به زبانِ آلمانی فرموده اند که  کسی مانندِ ژاک دریدا از عظمتِ اندیشه‌ی فلسفی او انگشتِ حیرت به دندان گرفته و آمنّا و صدّقنا گفته است! اما دریغ و درد که گویا توطئه‌ی امپریالیسم غرب این‌چنین شخصیت بزرگ علمی را، که به فرموده‌ی خودشان، چندین فرهنگِ چندین زبانه در اقطار جهان تألیف فرموده اند، در محاق گمنامی نگاه داشته است! زیرا از ایشان به‌جز همین «زندگی‌نامه»‌ی خودنوشت به فارسی هیچ نشانی به هیچ زبانِ دیگر یافت نمی‌شود. در حالی که موتورِ جست‌-‌و‌-جوگر ِ گوگل نام‌-و-‌نشانِ گم‌نام‌ترین‌ها را هم از هر سوراخ‌- سُنبه‌ای به ده‌ها زبان بیرون می‌کشد و بر روی اینترنت می‌گذارد. بنا براین، در باره‌ی وضعیّت روانیِ چنین شخصی دیگر چیزی نمی‌گویم که برای شما ناخوشایند باشد و داوری را به خود شما وامی‌گذارم.

این را نخست بگویم که من هیچ داعیه‌ای در زمینه‌ی زبان‌شناسیِ تاریخی ندارم، امّا سال‌ها چندان در آن کنجکاوی کرده ام و این قدر با آن آشنا هستم که دوغ را از دوشاب و شارلاتانیسم را از علم بازشناسم. آنچه در حوزه‌ی علمی در این زمینه دنبال می‌شود—خلاصه عرض می‌کنم، زیرا وقت و حوصله‌ی پرچانگی ندارم—دنباله‌ی نظریّه‌ی منشاءِ واحدِ حیوانیِ نوعِ انسان در علم دیرین‌شناسیِ انسانی (پالئوآنتروپولوژی) ست و هیچ ربطی به اسطوره‌ی «امّتِ واحده» ندارد. بنا بر این بُن‌انگاره، جداییِ شاخه‌های زبانیِ گوناگون از یک زبانِ فرضیِ واحد در مراحل نخستینِ پراکنده شدنِ نوعِ انسان صورت گرفته، یعنی روزگار شکارگری و گردآوری خوراک. به عبارتِ دیگر، در مراحل بسیار ابتدایی پیدایشِ فرهنگ، زمانی که بشرِ آواره‌ی ابتدایی از افریقا به در آمد و در قارّه‌هایِ دیگر پراکنده شد.

سرزبان (proto-language) هند-‌و-‌اروپایی و دگرگشت‌های تاریخیِ‌ آن را به یاری نوشتارهای چندهزار ساله‌ که از آن‌ها بازمانده است، توانسته اند بازسازی کنند. در موردِ زبان‌های سامی هم به دلیلِ وجودِ اسنادِ تاریخیِ بسیار چنین چیزی امکان دارد و در روسیه و جاهای دیگر در جریان است. به این دلیل، امکانِ ریشه شناسی مشترک میانِ این دو شاخه هست. اما، بسیاری از زبان‌های بشری هرگز نوشته نشده اند و یا به‌تازگی نوشتاری شده اند. بنا براین، ردگیری تاریخی مراحل دگرگونی‌شان شدنی نیست. در غیابِ «فسیل»های زبانی بازسازیِ «پروتو»های زبانی ممکن نیست. در نتیجه، وجود زبانِ واحدِ نخستین و چه‌گونگیِ ساختارِ واژگانی، آوایی، و دستوریِ آن به نظر نمی‌رسد که هرگز به صورتِ علمی دست‌یافتنی باشد، ولی به صورتِ فرضیّه برجا می‌ماند.

اتیمولوژی‌بافی‌های هذیان‌آلودِ فردیدی بر اساسِ اسطوره‌ی «امّتِ واحده» (که نهایت‌اش انتظارِ ظهورِ امامِ زمان است) هیچ ربطی ندارد با آنچه که به صورتِ علمی و آزمایشگاهی در باره ی رابطه‌ی زبان‌ها با هم در قلمروِ زبان‌شناسیِ تاریخی می‌شود. این گونه لاف در غربت زدن برای مصارف «خاورمیانه»ای ست و بس و زهر چشم گرفتن از مردمی که با علم و منطق علمی چندان آشنایی ندارند و با تردستی فریب شان می‌توان داد.

همچنان که  شما دوست نادیده‌‌ام مرا اندرز داده اید که با انصاف باشم، من هم می‌خواهم شما را اندرز دهم که از شاخ‌-و-‌شانه کشیدنِ دانشمندنمایانه نترسید و در برابرِ شعبده‌بازی‌‌ها از عقل‌تان یاری بطلبید. این اندرزِ حضرتِ کانت را هم فراموش نکنید: Sapere aude!
برقرار باشید
د. آ.

27 Comments

  1. سلام
    اکثرا به وبلاگتان سر می زدم.ولی این چند وقت کرکره اش پایین بود ودست خالی برگشتن لطفی نداشت.
    خوشحالم که دوباره از سر گرفتید…

  2. آقای آشوری,خیلی متشکرم
    بد نیست برای تفریح هم که شده آن سخنرانی را گوش دهیدزیرانه تنها همه زبانها که مارکس و هایدگر وفردید هم با هم همریشه میشن!!!!
    جالبتر اینه که از نظر اسدیان فردید یک متفکر پست هایدگر است و به نظر میاد قبل از ظهور هایدگر در عالم مثل بوده

  3. سلام آقای آشوری
    به راستی خوشحال ام که باز هم می توانم از نوشته های تان بهره ببرم. باور کنید, در تمام این چند ماه هر دو سه روز یکبار به جستار سر زدم تا ببینم بازگشته اید یا نه. امیدوار مانند گذشته باز هم بتوانم از نوشته های تان استفاده کنم.
    تشکر

  4. استاد عزیزخیلی از بازگشت شما خوشحالم، بی صبرانه در انتظار بودم. امیدوارم که ما را از نتایج سفر بی نصیب نگذارید.
    خواندن نوشته هایِ شفاف و بی پیرایه یِ شما- گذشته از محتوای غنی و آموزنده یِ آن- بسیار لذت بخش است.
    جسارتا باعث افتخارِاستاد اگر در انجامِ پروژه ها کمکی بتوانم بکنم.
    درود و سپاس،
    حامد

  5. خوش آمدید. دلم برایشما و نوشته هاتان تنگ شده بود. ای کاش مجبور نمی شدید پاسخی به کسی بدهید و از دیده ها و شنیده ها و چگونگی کارتان در مدت مرخصی می نوشتید.
    شاد باشید.
    علی صیامی

  6. دكترآشوری،بادرود و خوشآمد به شماارجمند.
    ماايرانی‌ها مدرنیته را بيش از هركس، حتابيش از دكترداریوش‌شايگان، پيوند شده با نام شما می‌بينيم و درشما مي‌جوييم.اميدكه100سال زنده باشيد كه همه تشنه نوشته‌های شماييم درباره مدرنيته و…
    بدرود

  7. با سلام محضر استاد آشوری! خوشحالم که بالاخره این مرخصی شما تمام شد. امیدوارم که ترجمه مسیحاستیز شما هم با مرخصی تان به پایان رسیده باشد. فقط نگویید که تمام نشده!
    آقای محمدی عزیز, نه هنوز تمام نشده, ولی می شود.
    د. آ.

  8. اعجوبه ایست ظاهراً این حجت اسدیان، و چه طرفدارانی هم دارد. اما نمی‌دانم چرا این زبان‌شناسی برجسته در محافل زبان‌شناسی ایران مطرح نیست.البته فرضیه بافی بد نیست، سوال‌ است‌، طرح‌ می‌شود، تحقیق می‌کنند، جواب می‌دهند، ولی طبق آن‌چه از نوشته‌ها درباره ایشان بر می‌آید، این فرد و امثالهم از قبل جوابی دارند، جوابشان را اصل موضوعه می‌انگارند، بعد برای خالی نبودن عریضه چیزهایی را هم ابداع می‌کنند، به هم می‌بافند، از این بر و آن بر آش شلم شوربایی می‌پزند و به خورد ساده‌دلان می‌دهند. گمان می‌کنند این هم علوم منقول خودشان است، که اگر نقل کنی از یک منبع خاص در اصل آن شک جایز نباشد. از این اعجوبه‌های برساخته و علم کرده باز هم هست. تلویزیون دولتی ایران را که ببینی مملو و مشحون است از این ابردانشمندان. پاسخ شما استاد آشوری کفایت می‌کرد، و تازه کافی بود به آنان که اهل منطقند تنها نشانی لینک آن زندگی‌نامه کذایی را بدهید، که گمان کنم از درخشش کارنامه چامسکی و سوسور و سر ویلیام جونز هم درخشان تر است.

  9. سلام آقای آشوری. پاسخی بسیار زیبا بود. یکی از مشکلاتی که اکثر نسل قبل ما ایرانیان(وشاید الآن؟) به آن دچار بوده ایم این است که علم “دیرین شناسی انسانی” را که برگرفته از اندیشه داروین بوده، با خزعبلات آموخته شده خود ترکیب کرده و از آن معجونی ساخته ایم که نه خود یارای درک آن داریم و نه آن مرحوم!!! بنده ادیب نیستم و نقد ادبی هم نمیکنم، اما میتوانم بگویم این مشکل در زمینه تخصصی من (بررسی روشهای ریاضی شبکه های عصبی مصنوعی-شاخه ای از هوش مصنوعی) نیز بروز کرده است. و بسیاری از اساتید که روشهای علمی “آزمایش شده” را با آموزه های خویش در تضاد می بینند، سعی در پاک کردن صورت مساله و حتی آموزش غلط به دانشجویان خود دارند….

  10. سلام آقای آشوری
    رسیدن به خیر! خسته نباشید. آیا نوشتن کتاب‌تان در باره‌ی زبان‌های باز را تمام کردید؟ امید که روزی هم نوشته‌ی از شرق به جهان سوم را تمام کنید.
    راستی آیا میتوانید درس‌گفتارهاتان را به عنوان سوغات بر روی سایت‌تان بگذارید؟
    با درود
    دوست ارجمند، رساله ی “زبانِ باز” در جریان نشر است و (گوشِ شیطان کر!) نشر مرکز آن را منتشر خواهد کرد. آن کارهای دیگر را هم اگر عمری باشد، چشم.
    د. آ.

  11. سویِ یاران خوش آمدید، استاد!ان شاءا… بیش از پیش از وجود شما استفاده کنیم.
    دو پرسش:
    1- کتابِ “تعریف ها و مفهوم فرهنگ” تجدید چاپ می شود؟
    2- خوشحال می شوم اگر نظرتان درباره ی “فرهنگ انگلیسی-فارسی پویا” اثرِ دکتر باطنی را بدانم. (البته اگر آن را رویت کرده باشید.)
    بله, ناشر کتاب(نشر آگه) به من خبر داده است که چاپ تازه ای از آن را به زودی منتشر خواهد کرد. ویرایش دوم فرهنگ آقای دکتر باطنی را ندیده ام.
    د. آ.

  12. سلام آقای آشوری، این شخص شخیص تنها زبانشناس بزرگی نیست که موسیقی دان بزرگی هم هست و از اوست:
    موسیقی مقامی برخلاف موسیقی مدرن که انسان را در خود فرو می برد، انسان را از خود خارج و به عالم معنا می رساند.
    دکتر حجت اسدیان که در بخش پژوهش موسیقی نواحی، در باره “جایگاه کوینو موزیکولوژی” صحبت می کرد، گفت : “کوینوموزیکولوژی” به معنی موسیقی شناسی مشترک کلیه موسیقی های باستانی جهانی است، این علم موسیقی وجوه مشترک بین موسیقی باستانی جهان، نظیر موسیقی اسکیموها، بومیان استرالیا، اقوام آفریقایی، اقوام سیبری، ژاپن ، هند ، چین ، ایران و … را در برمی گیرد و بر اساس آن اثری را می سازد که متعلق به تمام دنیا است.
    وی ادامه داد : این نوع موسیقی به عالم واحد و امت واحده تعلق دارد. این نوع موسیقی انسان و جامعه ما را از استعمار به دور می کند.
    http://www.artmusic.ir/news/show.asp?Id=6960

  13. آقای آشوری بسیار عزیز
    من چند روز پیش مقاله ای خواندم از فرهاد قابوسی در خصوص همریشگی زبان سومری و زبان های اورال-التایی. نقدی هم بر رد این نظریه (متاسفانه نام نویسنده را الان به خاطر ندارم ولی بیان شده بود که زبان شناس هستند). می توانم در صورت امکان نظر شما را در این مورد بپرسم؟
    دوست ارجمند، در این مورد من هیچ نظری نمی توانم بدهم، زیرا نه زبانِ سومری را میشناسم نه زبان های اورال-آلتایی را. من از زبان شناسی تاریخی در حد زبان های هند-و-اروپایی کلیاتی می دانم و نه بیشتر. ولی این را هم می دانم که اثباتِ همریشگیِ زبان ها کار آسانی نیست و بسیاری موارد در حد حدس و فرضیّه باقی می ماند. برای مثال، تا آن جا که من می دانم تاکنون نتوانسته اند بگویند که زبانِ ژ|اپنی با چه خانواده ی زبانی پیوند دارد، اما برخی آن را از خانواده ی زبان های اورال-آلتایی دانسته اند و برخی زبان ها مانندِ زبان های گرجی و باسکی را به هیچ خانواده ی زبانی نتوانسته اند پیوند دهند. امیدوار ام دانسته های من خیلی کهنه نباشند.
    د. آ.

  14. امان از عشق به مجیز گویی پامنبری مآب فارسی زبانان، از نان شب برای بعضی واجب تر است. این آقای آشوری هر دانشی هم که اندوخته باشد آخر سر بشر است و با این القاب و کمالات نسبت داده شده دارد از راه بدر میرود و باورش میشود که هر کار و هر حرفش منجمله مماشات با رژیم اسلامی و عمله های ظلم آن همچو سروش و مهاجرانی حجت است.

  15. ابرازِ قدر شناسی نسبت به انسانی که صاف و سر-راست آموخته ها و دانسته هایِ خود را در اختیار کسانی که خواهانِ آموختن هستند قرار می دهد، خیلی هم خوب است و ربطی هم به “عشق به مجیز گویی” ندارد. پس سرکار Shole’ شما مراقبِ اعمال و رفتارِ خود باش و نگرانِ آقایِ آشوری و احساساتِ دوستاران او نباش.
    سپاس و درود،
    حامد

  16. با هزاران درود خدمت استاد آشوری
    از اینکه موفق به پیدا کردن وبلاگتان شدم خوشحالم
    امیدوارم که از این فضا هم یتوانم به اندازه ی کتابهایتان استفاده ببرم

  17. آقای آشوری
    سلام
    این لینک پژوهش زبان های سودرالیان توسط دکتر اسدیان با پرفسور د.ه آکولا فنلاندی می باشد.
    http://www.vjf.cnrs.fr/clt/php/va/Page_sommaire.php?ValCodeSom=2004_IJDL_V33N2&ValCodeRev=IJDL
    Review. Sumerian and proto-duraljan. Hodjjat Assadian and Hanu Panu Akusti Hakola, 2003.
    Gopinathan Nair B.
    بله، دیدم که دو اشاره به نام آقای اسدیان در آن مقاله هست، اما به زبان فنلاندی ست که من از آن هیچ نمی فهمم. به هر حال آن پروفسور فنلاندی، که بازبردهای فراوانی به نام او روی گوگل هست، در کار ریشه یابی
    زبانهای “چسبانشی” (آگلوتیناتیو) است نه زبان “امت واحده”
    د. آ.

  18. سلام آقای آشوری
    در این مدت که به سایت شما سسر زده ام مطالب عالی دیده ام و به جرات می گوییم در رشد فکری خود بسیار به شما مدیونم.
    اما آن مجموعه سخنرانی های پرفسور اسدیان به همراه دکتر ه.اکولا را من به دلیل آن که ساکن فنلاند هستم از نزدیک حضور داشتم .
    البته اعتراف می کنم در ابتدا تنها به دلیل اینکه یک ایرانی قرار بود در آن سمپوزیوم حضور داشته باشد من هم به دانشکده هلسینکی پای گذاشتم اما متوجه شدم آکولا که در فنلاند و اسکاندیناوی استاد بی رقیب زبانشناسی است به گفته خود که به صراحت عنوان نمود که تمامی تئوری های مطرح گردیده توسط وی در آن سخنرانی وامدار تئوری سودرالیان دکتر اسدیان است.
    البته من در این جا قصد جسارت به شما را تدارم ولی به نظر من میان فردید و اسدیان تفاوت بسیاری وجود دارد.
    متشکرم
    از اطلاعی که داده اید سپاسگزار ام. چه خوب است که ایشان به عنوان دستیار یک دانشور برجسته توانسته است به پیشرفت یک پژوهش زبان شناختی یاری کند. اما جای حیرت است که کسی با زبان شناسی تاریخی آشنایی علمی داشته باشد و هنوز به دنبال اسطوره ی “امت واحده” و یاوه های دیگر فردیدی ازجمله ریشه شناسی واژه ی اتیمولوژی به عنوانِ علم به “حقیقة الحقایق” باشد! در حالی که معنی آن چیزی بجز علم به اصلِ لغت نیست و یونانی ها هرگز صوفی نبوده اند! این که ایشان گفته است که آواشناسی زبان های آفرو- آسیایی را از فردید آموخته است هم، به گمان من، دروغ بزرگی ست مگر این که آن را با پیدا کردنِ “آثار گم شده ی” او (چنان که اصحاب مدعی شده اند) اثبات کنند!. دیگر این که روضه خوانی در باره ی “غریبی” فردید در شام غریبانِ “فلسفی” هرساله را بهتر است به آن روضه خوانی واگذار کنند که سابقه ی طلبگی هم دارد. به هر حال، من و ایشان– آن روضه خوان — خوب می دانیم که فردید هرگز “غریب” نبود و هیشه دوست داشت که در دل معرکه باشد و خود را چه بسا با سر به میان معرکه می انداخت. خود ایشان هم هرچه خود را به “غریبی” بزنند و گردن کج کنند، خوب می دانیم که غریب نیستند و از “خودمان” اند و در معرکه حضور دارند، آن هم با “علمِ حضوری” نه حصولی!
    د. آ.

  19. استاد خوشحالم که به سلامت از سفر بازگشته اید.

  20. سلام
    شاید برای خوش آمد گویی کمی دیر شده باشد ولی برای عرض ادب و احترام خدمت حضرت استاد هر فرصتی را باید مغتنم شمرد…
    زنده باشید، مریم خانم.
    د. آ.

  21. سلام آقاي آشوري،
    از اين كه در كنار جريانات رويين به كارهاي زيربنايي __ كه تأثيري درازمدت و معمولاَ بي پاداش دارند __ مي پردازيد، از صميم دل ممنون و با اينچنين رويكردي بيشتر موافقم.
    اوجقار

  22. سلام جناب آشوری
    البته شما استاد محترمی برای بنده هستید بخصوص که در دوران نوجوانی انس خاصی با مطالبتان داشتم!اما این حق را برای خود جاری می دانم که روی از آموزه هایتان بگردانم…
    فردید ادعای علمی بودن آنچنان که شما دارید را نداشت اما جالب است فارغ از ان ادعایتان هر جا نام فردید و امت واحده اش می آید ناخود آگاه و غیر قابل کنترل شروع بناسزا گویی می کنید.
    جناب اسدیان هر نظری مطرح کرده باشد در آکدمی های معهود شما هم پذیرفته اندش.خیلی جالب است که شما بر پایه همان جریانات شخصی قدیمی این چنین بر می آشوبید!!در قبال این تفکر.البته اگر آکادمی های بر آمده از پارادایم غربی هم این تفکرات را توهم بخوانند هیچ جای تعجبی نیست.
    فعلا والسلام…

  23. با عرض سلام
    کتاب ما و مدرنیته در کدام انتشارات چاپ شده و آخرین چاپ آن چه زمانی است؟
    —-این کتاب را انتشارات صراط در تهران چاپ کرده و آخرین چاپ آن دو سال پیش بوده است.
    د. آ.

  24. با سلام خدمت استاد محترم آقای داریوش آشوری
    امیدوارم درخواست من به دست شما برسد و توجه شما را جلب کند . سردبیر مجله دانشجوئی هستم با زمینه مترجمی زبان . البته ماهنامه ای که هنوز منتشر نشده و کماکان مراحل پیش تولید را می گذراند .
    به پیشنهاد دوستان قرار بر این شد یکی از شماره ها را به شما اختصاص بدیم و به گونه ای ویژه نامه داریوش آشوری منتشر کنیم . با نظرهیئت تحریریه تصمیم گرفتیم از شما درخواست کنیم چند سطری برای ما بنویسید تا با چاپ آن اعتبار ویژه ای به مجله ببخشیم بلکه انگیزه ای شود تا اساتید و دانشجویان نگاهی به این نشریه ادبی بیاندازند در غیر این صورت نتیجه کار ما نیز علی رغم استفاده از بهترین ها دور از سرنوشت دیگران نخواهد بود .
    همه اعضا از استاد انتظار دارن فقر ادبی کشور و دانشگاه شهر کوچکی مثل بیرجند را درک کنند و ما در ارتقا آن بهبود بخشند هر چند ما هم می دانیم حتی نوشتن چند سطر برای نشریه ای که تیراژ بالا و اسم و رسمی ندارد وبه قولی local محسوب می گردد دور از شان استاد است .
    ناامیدانه در انتظار پاسخ استاد
    ازطرف جمعی از دانشجویان مترجمی دانشگاه بیرجند
    — پاسخ شما را به آدرسی که داده اید فرستادم.
    د. آ.

  25. درود به آشوري بزرگوار.
    بعداز پيگيري دراز مدت روند معنا يابي واژۀ – اخته زهار -حاصلي اقناع كننده عايد نشد.لذا، ضرري نخواهد داشت اگر به اين معنا نيز توجه بفرمائبد.
    در زبان تاتي و تالشي، (زْهارْ = نعره ، فرياد) ،( خْتَ = خوابيده ،اسم مفعول خوابيدن) و (اَ )پيشوند عكس ومنفي .
    بنا براين،( اَختَ = نخوابيده = بلند ، افراشته) نتيجه:(اخته زهار = نعرۀ بلند ، فرياد بلند)است . در مورد اسبان ،شيهۀ بلند ودر مورد شيران نعرۀ بلند و…
    ثقل معناي واژۀ زهار، (ز) است.با معناي: محل خروج، خارج شونده ،زيستن وافزوني …است
    معناي اصلي (زهار) ، نعره و فريادي است كه زائو از سردرد درهنگام زايمان ميكشد.
    با احترام . ميرداماد بزرگزاره

Comments are closed.