سلامي دو باره
آشناييِ من با دنياي وبلاگ و وبسايت با بند شدنِ دستِ خود–ام در اين كار بيشتر شد. از كسي كه در كارِ اينترنت اهليّت دارد، پرسيدم فرقِ وبسايت و وبلاگ چيست؟ زيرا نميدانستم. پاسخ داد كه وبسايت پايگاهي ست اينترنتي كه معمولا مطالبِ ثابتي روي آن ميگذارند و وبلاگ جايگاهي ست براي پارهنويسيها و حسبِ حالها و گفت–و–گوها و دردِ دلهاي دوستانه. دانستم آنچه من به همتِ دوستانام داير كرده ام ناماش وبسايت است نه وبلاگ. و هرگز هم وبلاگ نخواهد شد، با آن كه وعدهاي هم داده بودم. زيرا اين كار، يعني وبلاگنويسي، نه با وقتِ من و عادتهايِ ديرينهي من جور است نه با كارها و گرفتاريهايي كه خود را با آنها درگير ميكنم و تمام كردنشان هم چهبسا كار يك ماه و دو ماه و يك سال و دو سال نيست. برخي از دوستان جوان من هم در همين وبسايت ”جُستار“ به من هشدار داده بودند كه واردِ اين وادي وقتكُش نشوم كه براي من بيحاصل است. از ايشان بابت اين هشدار سپاسگزار ام. در اين مدت هم در وبلاگهاي دوستان و هم برخي دوستانِ ناديدهاي كه به وبسايت من سري زده اند و نشاني از خود گذاشته اند، و نيز وبلاگهاي ديگري كه نشاني داده اند، سري زده ام. آنچه در اين وبگرديها دريافتم اين است كه، به هر حال، دنياي جالبي ست از امكانهاي تازهي ارتباط، و گهگاه جدلگري (پولميك) ها، و همچنين، بهويژه، براي خبر گرفتن از احوالِ بخشي از نسل جوانِ ايراني كه به اين گونه چيزها دسترس دارند.
امّا، از سوي ديگر، شمارِ بياندازهي آنها و اين همه وقت كه با شتابزدگيِ بسيار بر سرِ نوشتن و خواندنشان صرف يا حرام ميشود، مرا به اين فكر مياندازد كه آيا بهراستي از اينهمه چيزي هم حاصل ميشود؟ گاهي براي يافتنِ چيزي كه به خواندناش بيرزد مدتها بايد وبگردي كرد. من نميتوانم بر اينهمه توان و استعداد و هوش كه در اين روزانگي و بازي–بازيها بر باد ميرود دريغ نخورم. شايد اين به عادتهاي من در خواندن برميگردد كه هميشه دنبالِ خواندنِ چيزهاي جدّي و ’به درد بخور‘ بوده ام و معناي اين گونه وقتگذراني را نميفهمم. شايد من بيهوده پا به اين ميداني گذاشته ام كه ميدانِ آشنايِ طبيعيِ نسلِ من نيست. زيرا براي خو گرفتن با هر چيز آدم ميبايد با آن بزرگ شده باشد يا هنوز در سن بزرگتر شدن و تجربهاندوختن از نظرِ احساسي و عقلي باشد. با اينهمه، نميتوانم افسوس خود را در اين باب ناگفته بگذارم كه ميبينم برخي دوستان تيزفهم و خوشقلم و نكتهسنج من كه در همين سايتِ ملكوت نكتهپردازيها و پارهنويسيهاي زيبا و خواندني هم ميكنند، به نظر ميرسد كه كاري بيش از اين نميكنند. مراد–ام كارهايي ست درخورِ توانمنديهاي بسيار بالاترِ ايشان كه جاياش در وبلاگ نيست. وبلاگنويسي كاري ست تفنني كه در شمار كارِ ژورناليستي حرفهاي هم نميشود گذاشت. زيرا كارِ ژورناليستيِ جدي قاعدهها و ضابطهها دارد و ميبايد چشمداشتهاي خوانندگاناش را برآورده كند.
شايد بدترين زيانِ وبلاگنويسي و وبلاگخواني اين باشد كه آدم را به شتابزدهنويسي و سرسريخواني عادت ميدهد، و اين بهويژه براي مردمي خطرناك است كه براي دقت و باريكانديشي و جديت و سختگيري در كار توليدِ انديشه و بهرهجستن از آن تربيت نشده اند يا خود را تربيت نكرده اند. باري، من رفته–رفته هرچه كمتر وبلاگ ميخوانم تا عادتِ كتابخواني را از دست ندهم. امّا، از آن جا كه من نيز ’وبگير‘ (اين هم يك واژهي تازه از دارالضربِ من!) شده ام، و ميبينم كه مطالبِ اين وبسايت روزانه پنجاه–شصت مراجعه كننده دارد، ميخواهم چيزهاي تازهاي بر آن بيفزايم. تازهترين مطلب، كه به صورتِ ضبطِ شنيداري ست، گفت–و–گويي ست كه مهدي مؤذنِ جامي (مهدي شريف) با من در سال
داريوش آشوري
۱۱ مهر ۱۳۸۳، ۱ اكتبر ۲۰۰۴
عرفان و رندی در شعر حافظ - مصاحبه - قسمت نخست
عرفان و رندی در شعر حافظ - مصاحبه - قسمت دوم
عرفان و رندی در شعر حافظ - مصاحبه - قسمت سوم
بخش نهايي مصاحبه
