19 اسفند 83
نقدِ غربزدگي

چنان که وعده داده بودم، قرار است برخی مقاله‌هايِ قديم‌ام را، به دست‌ياريِ دوستِ ارجمند‑ام داريوشِ محمدپور، بر رويِ اين وبلاگ بگذارم تا کسانی که به کتاب‌هايِ من دسترس ندارند، اين جا بتوانند به آن‌ها دست يابند. اين کار را با مقاله‌يِ «هشياريِ تاريخي» آغاز مي‌کنم که سي و هشت سال پيش از اين، در زمانِ زندگانيِ  جلالِ آلِ احمد، در نقدِ کتابِ غرب‌زدگي نوشته شده است. اين مقاله را من در سالِ ۱۳۴۶ در نشريه‌يِ بررسيِ کتاب منتشر کردم و همان سال در مجلّه‌يِ خوشه به سردبيريِ احمدِ شاملو دو باره چاپ شد. سپس در سالِ ۱۳۷۵ در مجموعه‌يِ مقاله‌يِ ما و مدرنيّت، که به همّتِ اکبرِ گنجي منتشر شد، جاي گرفت و در آن مجموعه دو بار تاکنون چاپ شده است. باري، اين مقاله در مجموعه‌يِ کارِ قلميِ من جايِ ويژه‌ای دارد و شايد در تاريخِ انديشه‌يِ روشنفکرانه‌يِ ما نيز، دستِ کم از يک نظر، برايِ خود جايی داشته باشد. زيرا اين نخستين مقاله در نقدِ غرب‌زدگي ست. از نظرِ شيوه‌يِ نقد و نگرش نيز يکی از نخستين مقاله‌هايِ نوعِ خود در زبانِ فارسي ست که در آن شيوه‌يِ نقدِ عقلاني و علمي مي‌خواهد زبان باز کند. پس از انقلاب تاختن به آلِ احمد و نقدِ غرب‌زدگي يکی از رايج‌ترين سوژه‌هايِ روشنفکرانه شد. امّا ده سال پيش از انقلاب، در جامعه‌ای که نگاهِ عقلي و تحليلي در آن هنوز چيزی بسيار کمياب و در آن فضايِ هيجان و احساسات  چه‌بسا چيزی پرت و گمراه به نظر مي‌آمد، اين مقاله مي‌خواست چنين نگاهی داشته باشد و اگرچه سر‑و‑صدايی هم کرد و کسانی به زبان آن را ستودند، ولي خطِ نقدِ تحليليِ آن دنباله‌ای نداشت. در آن سال‌ها، در زمانه‌ای که همه‌چيز از زاويه‌يِ تنگِ راديکاليسمِ سياسي و هيجانِ انقلابي نگريسته مي‌شد، در جامعه‌ای از نظرِ عقلي و فرهنگي نابالغ، اين گونه نقدِ نظري جسارتی نابهنگام بود. از ترسِ «افکارِ عمومي» هيچ‌کس دنبالِ چنين حرف‌هايی را نمي‌گرفت، زيرا، به جايِ پاسخِ درخور، سيلِ تهمت و افترا از سويِ ارادتمندان و مريدان را نيز به دنبال داشت. کتابِ آلِ احمد به عنوانِ سندِ Zeitgeist-ِ يک دوران همچنان سندِ مهمی ست. غريب ماندنِ اين نقد هم در آن دوران سندِ ديگری ست برايِ فهمِ آن زمانه. اين را هم بگويم که آلِ احمد، با همه خامي‌هايِ انديشه‌ و کم‌سوادي‌اش، که من، براي نخستين بار، سي و هشت سال پيش رو کردم، برايِ من همچنان شخصيّتی اصيل و دوست داشتني ست. شور و دردمندي‌ای که در وجودِ او بود و سبکِ نوشتنِ پرجوش‑و‑خروش و پرخاشگر و در عين حال طنّازِ او، که در جواني از آن بسيار لذت مي‌بردم، براي‌ام خاطره‌ای دل‌نشين و گرامي ست.

بخشی از کارِ قلميِ من در سال‌هايِ آغازينِ کارِ نويسندگي، در نيمه‌يِ نخستِ دهه‌يِ چهل، نوشتنِ نقدِ کتاب بود. در اين کار غلامحسينِ ساعدي، که از تند‑و‑تيزيِ قلمِ من خوش‌اش مي‌آمد، مرا تشويقِ مي‌کرد. آن مقاله‌ها در نشريه‌يِ کوچکِ نقدِ کتاب، به سردبيريِ او، در انتشاراتِ نيل منتشر مي‌شد و از جمله اسبابِ نام‌آوريِ زودهنگامِ من در آن سال‌ها بود. اين مقاله در نقدِ غرب‌زدگي آخرين مقاله‌يِ من از آن نوع بود که بيش از همه بازتاب داشت. پس از آن، خفقان و سانسورِ شديد و احمقانه‌يِ رژيم دست و قلمِ ما را بست. امّا تقدير يا پيشامد چنان بود که نوشتنِ اين مقاله سببِ آشناييِ من با احمدِ فرديد شد، و يکی‑دو سال بعد درآمدن در حلقه‌يِ شاگردانِ او و رفتن زيرِ عَلَمِ جهادِ «فلسفي» با غرب‌زدگي به روايتِ او که چند سالی از عمر مرا در بر گرفت. اين خود گوشه‌يِ غم‌انگيزی از داستانِ سرگشتگيِ فکريِ ما که شرح‌اش را در مقاله‌يِ «بازديدی از احمدِ فرديد و نظريّه‌يِ غرب‌زدگي»، در همين وبلاگ،  نوشته ام. داستانِ رابطه‌يِ خود‑ام با آلِ احمد و ماجرايِ نوشتنِ اين مقاله را هم در مقاله‌يِ ديگری شرح داده ام که پس از مرگِ او در باره‌اش نوشته ام. آن مقاله تاکنون چند بار در مجلّه‌ها و کتاب‌ها، از جمله به دستِ عليِ ده‌باشي در مجموعه‌ای، چاپ شده و شايد روزی رويِ اين وبلاگ هم بيايد.

Créteil مارسِ ۲۰۰۵،

هشياری تاريخی (متن پی‌دی‌اف)

18:16


 نویسنده: داريوش پنجشنبه 1 اردیبهشتماه 1384 | ساعت5:47 

قابل توجه ياور و ايليای عزيز،

فايل پی‌دی اف هيچ ايرادی ندارد. از جايی که ما هستيم باز می‌شود بدون هيچ مشکلی. يحتمل ايراد از اتصال اينترنت شماست.

از جاهای ديگر بدون هيچ مشکلی باز می‌شود. کمی صبر و تحمل بايد. حجم فايل پی‌دی‌اف البته زياد است و بايد صبور باشيد تا پياده شود.

داريوش غير آشوری


 نویسنده: ياور پنجشنبه 18 فروردینماه 1384 | ساعت7:23 

قابل توجه آقاي داريوش غير آشوري : فايل پي دي اف اين نوشته قابل دسترسي نيست. لطفاً كاري بكنيد!


 نویسنده: iliya چهارشنبه 17 فروردینماه 1384 | ساعت9:17 

قابل توجه آقاي د.محمدپور : فايل پي دي اف اين نوشته قابل دسترسي نيست. توجهي بفرماييد.
با سپاس.


 نویسنده: لاله یکشنبه 23 اسفندماه 1383 | ساعت4:02 

ببخشيد آدرسم درست نوشته نشده بود. درستش اين است.


 نویسنده: كورش عنبرى یکشنبه 23 اسفندماه 1383 | ساعت7:26 

استاد آشورى گرامى‌‌‌!
زندگى در مخيله‌ى تنگ كرم روزنامه نمى‌گنجد...!
از همين ابتدا براى اينكه كامنتى را كه مى‌گذارم به مطلب ذيل مرتبط نيست عذر مى‌خواهم. شما در مطلب "سلامى دوباره" درباره‌ى وبلاگ و شتاب‌زدگى و همچنين وقتى كه حرام آن مى‌شود! سخن گفته بوديد و بدترين زيان آن را " آدم را به شتاب‌زده‌نويسى و سرسرى‌خواني عادت مى‌دهد" دانسته‌ايد. با تاييد بسيارى از نظرهاى شما اين پرسش در ذهن من ايجاد شد كه آيا استاد با اين حجم بزرگ شتاب‌زدگى جهان در تمامي جوانب مختلف علمى و ادبى و تكنولوژيك، آيا ابزارهاى اين گونه را كه امكان دسترس آسان به مخاطبان گسترده و همچنين آثار كساني را كه داراى دغدغه‌ها‌ى قابل‌اعتنا و آثارى كه نمى‌توانست غير از اين در اين حجم گسترده و قابل دسترس در معرض ديد قرار گيرد، نمى‌تواند وسيله‌ى باشد براى ارتباطى گسترده و بى‌واسطه در حوزه‌ى ارتباطات جمعى _ با تمامى مضار و معايبى كه بى‌شك بر آن وارد است_ باشد؟ كاش استاد اين طعن تلخ را كه " هر چه كمتر وبلاگ مى‌خوانم تا عادت كتاب‌خوانى را از دست ندهم" به اين صورت عنوان نمى‌كردند چون براستي نسل امروز گرچه بيشتر در فضاى مجازى سير مى‌كنند اما اين را از بيخ و بن نبايد بد دانست. كاش استاد اين همه عيب كه گفتند حسن‌ش را نيز بر مى‌شمردند و يا حداقل راه‌‌ـ‌كارى را پيش‌پا مى‌نهادند.
استاد عزيز!
مطمئناً رويكرد شما نسبت به يك مقوله مى‌تواند بر كسان بسيارى تاثير بگذارد و به نظر روا نيست كه جنبه‌اى از اين رويكرد در اين مقال گنجانده شود. بهر حال براى من به شخصه دست‌يابىِ به روز و سريع به مطالب كسانى هم‌چون شما و ديگر صاحبان انديشه، بسيار ارزشمند است گرچه "عادت كتاب‌خوانى" _م را هم از دست نداده‌ام.
پاينده باشيد


 نویسنده: Pouyan شنبه 22 اسفندماه 1383 | ساعت9:19 

ٍUnfortunately PDF files are difficult to navigate in a search engine. Papers such as this one could be very useful for Persian speaking scholars and researchers. Since PDF files are not case sensitive, if Mr. Mohhamadpour could upload these PDF files in a “University System Library” (worldcat preferably) it would be great for research proposes. If you don’t have the recourses , it would be great if you could just save the file with a name relative to subject and title of the book, it would be easier to find.


 نویسنده: Vahid Evazzadeh جمعه 21 اسفندماه 1383 | ساعت11:16 

جناب ِ آقای ِ آشوری
مقاله ی ِ "هشياريِ تاريخي" در جای ِ دیگری جز آنها که شما برشمردید هم به صورت ِ جزوه ای مستقل و با عنوان ِ (اگر درست در خاطرم مانده باشد) "در نقد ِ غربزده گی" چاپ شده است. من سال ها پیش در سن ِ 13 یا 14 ساله گی آن را خوانده بودم. متاسفانه همه زنده گی ی ِ بنده، یعنی کتابخانه ام در تهران خاک می خورد و به همین دلیل دسترسی به آن جزوه ندارم تا مشخصات ِ دقیق اش را برایتان بنویسم. به هر حال محض اطلاع عرض شد. دست ِ بر قضا من این روزه ها مشغول ِ خواندن ِ "ما و مدرنیته" هستم و کنج کاو بودم بدانم که چرا با وجود ِ این که شما در نگارش ِ زبان ِ فارسی دقت ِ خاصی به خرج می دهید اما بین ِ "غرب زده گی" و غرب زده گی ــ یعنی آن صورتی از اصطلاح که شما به عنوان ِ نوعی از بیماری ی ِ شرقی از آن یاد می کنید و صورت ِ دیگر که خود به عنوان ِ یک پدیده ی ِ قابل ِ مطالعه مطرح می کنید ــ با علائم ِ نقل ِ قول Quotation marks تفاوت قائل نمی شوید؟ منظورم اين است که من اين تفاوت را در معناي ى گفتار ِ شما مي بينم اما در صورت ِ نگارشي ي ِ متن اين دو م با هم خلط شده اند.
ضمنا َ از پاسخ تان به نامه ام در مورد ِ Theater Anthropology بي نهايت سپاس گذارم.
با احترام
وحيد عوض زاده


 نویسنده: dariush پنجشنبه 20 اسفندماه 1383 | ساعت7:21 

گره حقارت از زمان الفرد ادلر يکي از گرههاي بنيادين بشري محسوب ميشد و چگونگي پاسخگويي فرد و يا قومي به اين گره تبديل به نماد بلوغ و يا عدم بلوغ انسان و يا اجتماعي شده است. اگر قوم يهود بقول نيچه زيباترين پاسخ را به گره حقارت مي يابد و در برابر محروم شدن از شرکت در همه امور، از همان دو بخشي که حق شرکت در ان را دارد يعني علم و اقتصاد بزرگترين استفاده را ميکند که برترينها شود و اينگونه به بزرگترين پايه گذاران علم و رشته هاي اقتصادي تبديل ميشوند و حتي با شيطنتشان خويش را قوم برگزيده خدا مي نامند و ديگر اقوام را محکوم به حسادت و انتي سميتيسم ميکنند، جواب ما به گره حقارت يا غربزدگي ال احمدي و فرديدي که ناشي از خشم و کينه و حقارت روان پريشانه است هستيم و يا اين حقارت تبديل به شيفتگي تقليدگونه تقي زاده ها تبديل ميشود. راه ديگر اين ميبود که با قبول بحران خويش و يادگيري از غرب، ازاين نيمه گمشده شرق و از راه شاگرد اين استادان بزرگ پويايي بودن به نقد خويش و اسطوره زدايي خويش پرداخت و انگاه با کمک سلاح نقد و نقادي خود استادان،خود غرب را به چالش کشاند و ضعفهاي انها را نشان داد و از انها گذشت، تا در وراي هر دو سيستم شرقي و غربي سيستمي نو و نگاهي نو افريد که حاملشان بهترين فرزندان غرب و شرق خواهند بود. اين راه ديگر در کار شما اشوري غريز اولين روندگان خويش و جويندگان خويش را مي يابد. در ان فضا شما و امثال شما جرات کردند بر کين توزي و رسانتيمو جان و فرهنگ خويش چيره شوند و راهي علمي، يادگيرنده و نقادي بياموزند و تسليم ان فضاي روان پريشانه و کين تورانه نشوند، تسليم بدترين ارواح فرهنگ خويش نشوند. حاصل ان جرات و تلاش در نوشته اي مانند اين کار در سالهاي 40 نسلي نوست که امروز از ال احمدها گذشته و نيزاز تقليد شيفته وار و با يادگيري نقادي علمي در پي ساختن جهان نوي خويش با همعصران همفکر غربي و شرقي خويش است. دست مريزاد استاد.


شما میتوانید پیغام خود را در قسمت زیر وارد نمایید:
ایمیل را حتما وارد نمایید.






آیا اطلاعات شما برای پیغام بعدی نگهداری شود ؟   






rss1 - rss2 - xml - movabletype3.1 - طراحی قالب