سياست، ايدئولوژي، و زبان در ايرانِ مدرن
فارسيِ مدرن، كه با برآمدنِ اسلام در ايران و فروپاشيِ امپراتوريِ ايرانيِ پيش از اسلام از درونِ فارسيِ ميانه سربرآورد، بر اثر دخالتِ پُرزورى كه عواملِ برونزباني (extralinguistic) در شكلگيري و دگرديسيهايِ آن داشته اند، تاريخِ پيچيدهاى دارد. از سويى، در مقامِ زبانِ فرادستِ ادبيات و فرهنگ در جهانِ ايراني و جايگاهِ بلندِ تاريخياش، در ميانِ عناصرِ سازندهيِ هويّتِ ايراني برجستهترين عنصر بوده است. از سويِ ديگر، به خاطرِ مراحلِ تاريخيِ ناهمگون و ناهمسازى كه گذرانده است، تخمِ تنشهايِ ژرف و كشاكشهايى در درونِ آن كاشته شده كه در روزگارانِ اخير برايِ جامعهيِ ايراني پيآمدهايِ فرهنگي و همچنين سياسيِ بسيار مهمى داشته است. در روزگارانِ اخير، نقشِ اساسيِ اين زبان در نگاهداشتِ هويّتِ جهانِ ايراني در برابرِ فشارهايِ امپراتوريِ عربزبان، از سويی و، در مرحلههايِ بعدي، نفوذِ بيحسابِ زبانِ عربي در فارسي و سرازيرِ شدنِ واژگانِ عربي به آن از راهِ زبانِ رسميِ نوشتاري و علمي و ادبي، از سویِ ديگر، سببِ كشاكشهايِ سختِ ايدئولوژيك و تصميمگيريهايِ سياسي در بارهيِ ماهيّتِ اين زبان و بهويژه واژگانِ آن شده است. [فايل پیدیاف مقاله را از اينجا پياده کنيد]
ادامه مطلب