چند نکته براي بهبودِ شيوهی نگارشِ فارسىِ (*)
علّتِ اصلی پریشانیها و نارسايىهاي نوشتاریِ زبانِ فارسی بیسرـوـسامانیِ عمومىِ نثرِ فارسى ست. این بیسرـوـسامانی برامده از ناآگاهیِ بیشینهی اهلِ قلم به شيوهیِ نگارشِ درست به شیوهی مُدرن است. شیوهی مدرن در همهکار اندیشیدن به روش و پایبند بودن به آن را میطبد. و این کاری ست که نظامِ آموزشیِ ملّی باید به نوجوانان و جوانان بیاموزد. امّا در نظامِ آموزشِ طوطیپرورِ ما-- که تنها کارِ آن انباشتنِ ذهنها از مشتی «محفوظات» است— هرگز چیزی به نام «اندیشیدن» و روشهایِ آن-- که بنیادِ آموزشِ مدرن است-- طرح نشده است. بنا بر این، خود باید آستین بالا بزنیم و آنچه را که هرگز به ما نیاموخته اند، بیاموزیم. در موردِ شیوهی نوشتن هم، از همه جهت، باید اندیشید و به کمبودها و ناتوانیهای خود آگاه شد. مسائلِ نوشتن دو وجه دارد، یکی جنبهی زبانیِ ست، یعنی چهگونگیِ نوشتنِ جملههای درست و روشن و رسا و در ارتباطِ درست با یکدیگر، و دیگر ساختارِ منطقیِ گزارههایِ متن در مقاله یا کتاب یا گزارشِ کتبی و شفاهی. با این وجه دوّم، که وجهِ دشوارترِ کار نیز هست، این جا کاری ندارم و توجّهّ من اکنون به وجهِ نخست است، یعنی تنها به وجهِ زبانی شیوهی نگارش یا، به عبارتِ دیگر، وجهِ دستوریِ آن. توجه به این مسأله و خودآگاهی یافتن به آن کاری چندان دشوار نیست. با كمي دقت در ساختارِ جمله و چیرگی بر برخى عادتهای دیرینه در نوشتن، با نگاهِ سنجشگرانه به نوشتهی خود و ديگران، میتوان از نابسامانیها کاست و بر رساییِ نوشتهها افزود. آنچه در اين جستار مىآيد عمومىترين و فراوانيابترين مسائلِ اين گونه متنها ست، ولى كار به همين جا پايان نمييابد. مسائلِ ديگر هم هست، از جمله روشِ نقطهگذاری، كه به جای خود باید طرح کرد.
نمونههايي كه در زير ميآورم بیشترشان از یکیـدو سايتِ فارسى رادیویی گرفته شده، بجز آنچه از يك كتاب و یک روزنامه در آن آمده است. جملههای اصلی را با علامتِ ◄ مشخّص کرده ام و نمونههاي اصلاح شده را با علامتِ ☼، و جملههاي دوبار اصلاح شده را با علامتِ ☼☼.
I. نابهجايي يا پراكندگىِ اجزاءِ جمله:
در نثرِ فارسىِِ كنونى مهمترين مسأله، به گمانام، پراكندگيِ اجزاءِ اصليِ جمله و فاصله افتادن ميانِ آنها ست، كه فهمِ آن را بسیار دشوار میکند و کار را گاه به مهملنویسی و درازنویسیهای وحشتناک میکشاند. به عنوانِ یک اصلِ، باید توجه داشت که هر جملهیِ خبري يك بخشِ پايهاي دارد كه از يك نهاد و يك گزاره تشكيل میشود. براي مثال: امريكا به عراق حمله كرد. بر اين جملهی پايه، که یک فاعل، یک مفعول، و یک فعل دارد، ميتوان چيزهاى ديگري افزود، مانندِ قيدِ زمان، قيدِ مكان، همچنین عبارتها و جملههای توضيحدهنده یا تکمیلکننده كه با ابزارهاى دستورى، مانندِ حروفِ ربط و اضافه، به آن مي پيوندند. سرِ جای درست قرار دادنِ هر یک از اجزاء یا جدا کردنِ درستِ آنها در جملههای پایه و پیرو از نکتههایی ست که تاکنون در فارسی به آن توجه چندانی نشده و به نظر نمیرسد که هرگز بخشی از کارِ آموزشِ زبان بوده باشد. به همین دلیل، ابهام و تاریکی و همچنین یاوگی و بیمعنایی در نوشتههای ما کم نیست. نمونههایی که میآورم گواهِ روشنِ این نکته است.
در نمونههاى زير، براي مشخص كردن جملهی پايه، زير آن خط گذاشته ام و اجزاءِ ديگر جمله را با علامتِ // از هم جدا كرده ام. سپس نشان داده ام كه براي روشنتر شدن و رساتر شدنِ جمله چه گونه ميشود آنها را به صورتِ درستتر كنارِ هم نشاند.
براي سادهتر و روانتر شدنِ نوشته ميبايد كوشيد تا اجزاي جملهی پایه، يعنى نهاد و گزارهی آن، تا جاى ممكن در كنارِ يكديگر قرار گيرند تا خبرِ اصلي هرچه سرراستتر و كوتاهتر به خواننده برسد. و سپس، عبارتها و جملههاى پیرو به دنبالِ آن، یا در مناسبترین جا، بيايند، تا هرچه آسانتر و روانتر معنا را برسانند. در صورتي كه بر اثرِ درآمیختنِ جملهی پايه و و عبارتها یا جملههایِ پیرو، جمله بسيار دراز شود و ميانِ اجزاءِ جملهی پايه زیاد فاصله افتد و فهمِ آن را كُند يا دشوار كند، بهتر آن است با تجزيه به دو یا سه جمله آن را كوتاه كنيم و جملههای پیرو یا توضیحی را به صورتِ جملهی جداگانه به دنبالِ جملهی اصلی بیاوریم. اين كار بهويژه براي گزارشِ راديویی بسيار اهميت دارد. زيرا با دراز شدنِ بياندازهی جملهی اصلی و فاصله افتادن ميانِ اجزاءِ آن، شنونده، چهبسا ناخودآگاه، بهزحمت ميافتد یا جمله را درست نمیفهمد. گرفتاری در چنبرهی جملههای توـ درـ توی نامفهوم، که گاه ده ـ پانزده سطر هم میشوند، و جمع شدنِ دو یا سه، حتّا چهارـپنج فعل، در پایانِ «جمله»، و یا حذفِ بیجای فعلها در چنین سبکِ نوشتاری، از بیماریهای دیرینهی نثرِ فارسی ست.
توجه به زبانِ انگليسي و شيوهیِ بياني آن ميتواند بسيار آموزنده باشد. كوتاهنويسى، سادهنويسى، وشفافنويسى در زبانِ انگليسي، امّا با غنیترین مايهی واژگان، حتّا برای پیچیدهترین ایدهها و اندیشهها، حاصل پرورشِ روشمند و آگاهانهی آن زبان در دورانِ مدرن است، و مىتواند براي اهلِ زبانهاي ديگر، از جمله ما فارسيزبانان، نمونهای بسيار خوب و آموزنده باشد. البتّه، نه با پيروي مكانيكي از دستور زبانِ انگليسي و شيوهی عبارتبندي آن— چنان كه مترجمانِ كمتجربه میکنند— بلكه با توجه به سياقِ گفتارِ درست و شفاف در زبانِ خود.
اينك نمونهها (به تفکیکِ گزارهی اصلی—که زیرِ آن خط کشیده شده—از دیگر اجزاء توجّه کنید):
◄با اين حال «ام اس بلست» هنوز به اندازه ويروس «اسلمر» (Slammer) // که در ماه ژانويه منتشر شد و بعضی از عابربانک ها را از کار انداخت،// خسارت نزده است
☼با اين حال، «ام اس بلست» هنوز به اندازهیِ ويروس «اسلمر» (Slammer) خسارت نزده است؛ ويروسي که در ماه ژانويه منتشر شد و بعضی از عابر (؟) بانک ها را از کار انداخت.
◄اين ويروس را می توان// با پياده کردن بسته های نرم افزاری که به حل نقطه ضعف ويندوز کمک می کند و همچنين با اجرای برنامه ضدويروس// خنثی کرد.
☼با پياده کردن بسته های نرمافزاریاي که ضعفِ ويندوز را برطرف مي كنند، و همچنين با اجرای برنامهیِ ضد ويروس، اين ويروس را می توان خنثی کرد
”به حل نقطه ضعف ويندوز كمك ميكند“ جملهی ناهمواري ست. بهتر است بشود: ضعفِ ويندوز را برطرف ميكند.
◄اين گزارشگر می گويد همچنين در مورد لغو شدن منع تجارت حيوانات وحشی در چين//، که با شيوع سارس مرتبط دانسته شده است،// نگرانی هايی وجود دارد
☼اين گزارشگر می گويد، همچنين در مورد لغو مقرراتِ منعِ تجارتِ حيواناتِ وحشی در چين نگرانی هايی وجود دارد، زيرا اين تجارت را علتِ شيوعِ سارس مي دانند.
◄شائول مفاذ، وزير دفاع فلسطين// روز سه شنبه ۱۹ اوت// در راديو گفت که اريحا و قلقليه// «اين هفته، پس از آنکه کليه مسائل مورد بحث با فلسطينی ها اجرا شد»// واگذار خواهند شد.
☼روز سه شنبه ۱۹ اوت، شائول مفاذ، وزير دفاع فلسطين (؟!)، در راديو گفت که اين هفته، پس از حلِ کليهی مسائل مورد بحث با فلسطينی ها، اريحا و قلقليه به ايشان واگذار خواهد شد.
◄مدير ارتباطات و مشاور ارشد مطبوعاتی نخست وزير بريتانيا، که// برای ادای شهادت// در جلسه تحقيق پيرامون مرگ ديويد کلی، کارشناس تسليحاتی دولت،// حضور يافته است،// اين اتهامات را// که وی در مدارک اطلاعاتی مربوط به تهديد احتمالی از سوی عراق مبالغه کرده،// رد کرده است.
☼مدير ارتباطات و مشاور ارشد مطبوعاتی نخست وزير بريتانيا که در جلسهی تحقيق پيرامون مرگ ديويد کلی، کارشناس تسليحاتی دولت، برای ادای شهادت حضور يافته، اين اتهام را رد کرده که در مدارک اطلاعاتی در مورد تهديد احتمالی از سوی عراق مبالغه کرده است.
◄به گفته يکی از مقامات ارشد اتحاد ميهنی کردستان،// روز دوشنبه، ۱۸ اوت،// طه ياسين رمضان// توسط اعضای اتحاد ميهنی در شهر موصل، واقع در شمال عراق،// دستگير شد و در اختيار نيروهای آمريکايی قرار گرفت.
☼ به گفتهی يکی از مقامات ارشد اتحاد ميهنی کردستان، اعضای اين اتحاديه، روز دوشنبه ۱۸ اوت، طه ياسين رمضان را در شهر موصل، در شمال عراق، دستگير كردند و به نيروهای آمريکايی تحويل دادند.
دستگير شده را به جايي (زندان) يا به كسي يا مرجعي (در اين مثال، نيروهاي امريكايي) تحويل ميدهند. اين جمله همچنين نمونهاي ست از تآثير جملهسازي passive در زبانِ انگليسي و ترجمهی مكانيكيِ آن به فارسي، يعني ترجمهی was arrested by به ”توسطِ ...دستگير شد“ كه فارسىِ درستي نيست و از راهِ ترجمه از فرانسه و انگليسي به فارسىِ نوشتاري راه يافته است.
◄پژوهشگران آمريکايی می گويند با افزايش جمعيت جهان و طول عمر بيماران فعلی، شمار افراد مبتلا به آلزايمر تا سال ۲۰۵۰ ممکن است سه برابر شود.
☼ پژوهشگران آمريکايی می گويند، با افزايش جمعيت جهان و درازتر شدنِ عمرِ بيماران، تا سال ۲۰۵۰ شمار افراد مبتلا به آلزايمر ممکن است سه برابر شود.
”شمارِ افرادِ مبتلا به آلزايمر تا سال ۲۰۵۰“، يعني آنهايي كه تا سالِ ۲۰۵۰ به آلزايمر مبتلا خواهند شد، در حالي كه مقصود اين است كه شمارِ كساني كه هماكنون مبتلا به آلزايمر اند تا سالِ ۲۰۵۰ سه برابر ميشود.
◄پژوهشگران می گويند// داروهايی که برای علاج افسردگی ساخته می شود// ممکن است به اين دليل موثر باشد که// رشد سلول های عصبی تازه ای// در بخش های مهمی از مغز// را تحريک می کند.
☼ پژوهشگران می گويند، داروهايی که برای درمانِ افسردگی ساخته می شوند ممکن است به اين دليل مؤثر باشند که در بخش های مهمی از مغز رشد سلول های عصبی تازه ای را تحریک میکنند.
اما صورتِ سادهتر و درستتر اين جمله ميتواند چنين باشد:
☼☼ پژوهشگران می گويند، تأثيرِ مثبتِ داروهاي تازهی درمان افسردگی ممکن است به اين دليل باشد که در برخي از بخش های اساسي مغز سببِ انگیزشِ رشد سلول های عصبی تازه ميشوند.
◄کابينه اسرائيل ادامه ساخت حصارهای امنيتی جنجال برانگيز در کرانه باختری را// ساعاتی پس از دستگيری يکی از رهبران پيکارجويان فلسطينی// تائيد کرد.
☼چند ساعت پس از دستگيری يکی از رهبران پيکارجوي فلسطينی، کابينهی اسرائيل تأیید کرد که ساختِ حصارهای امنيتیِ جنجال برانگيز را در کرانهی باختری همچنان دنبال میکند.
II. جملههاي درهم و مبهم:
درهم آميختگيِ جملهی اصلي با عبارتها يا جملهی توضيحي ميتواند كلافِ درازِ درهمـ برهمي توليد كند. براي رسا و شفاف شدنِ چنين جملههايي بهتر است آنها را به دو جمله تجزيه كنيم. در نمونههاي زير ميبينيم كه با تجزيهی يك جمله به دو جمله چهگونه اجزاءِ جملهی اصلي كنار يكديگر قرار مي گيرند و با بردنِ توضيحهایِ ديگر به جملهی بعدي مطلب سريعتر و آسانتر رسانده ميشود.
◄انفجار در اتوبوسی// در يک محله //غالبا ارتدوکس نشين// در بيت المقدس// که// به گفته پليس// توسط يک بمب گذار انتحاری انجام شد،// به مرگ دست کم ۲۰ نفر منجر شده است.
☼ انفجار در اتوبوسی در يک محلهی غالبا ارتدوکس نشينِ بيت المقدس دست کم به مرگ ۲۰ نفر منجر شده است. به گفتهی پليس، اين انفجار را يک بمب گذار انتحاری انجام داده است.
”در يك محلهء غالبا ارتدوكس نشين“ اين معنا را به ذهن مي رساند كه مردمانِ اين محلّه پيروان كليساي ارتدوكس اند، در حالي كه مقصود ميبايد محلهی يهوديانِ سخت كيش يا متعصب باشد. بنا براين، اين جمله را ميتوان به اين صورت به دو جمله تجزيه و اصلاح کرد، و نيز فارسيتر:
☼☼ در محله اي از بيت المقدس، كه ساكنانِ آن اغلب يهوديانِ سختكيش اند، در يك اتوبوس انفجاري رخ داد كه دستِ کم سببِ مرگِ ۲۰ نفر شد. به گفتهی پليس، اين انفجار را يک بمبگذار انتحاری انجام داده است.
◄در روزهای گذشته،// خبر فرار دختر ۱۲ ساله بريتانيايی با يک تفنگدار دريايی سابق آمريکا،// که ۱۹ سال از او بزرگتر بود// و از طريق اينترنت و گپستان (chat room) با او آشنا شده بود،// در صدر اخبار رسانه های بريتانيا و کشورهای ديگر قرار گرفت. اين واقعه سبب شد که هشدارهای زيادی از سوی نهادی ذيصلاح برای پدر و مادرها// در مورد حافظت (؟) از کودکان خود در اينترنت،// صادر شود.
☼ خبرِ فرارِ يك دخترِ ۱۲ سالهی بريتانيايی با يک تفنگدار دريايی سابق آمريکا اين روزها در صدرِ اخبارِ رسانه های بريتانيا و کشورهای ديگر نشسته است. اين مرد ۱۹ سال از دختر بزرگتر است و اين دو از طريق اينترنت و گپستان (chat room) با يكديگر آشنا شده اند. اين واقعه سبب شد که نهادی صلاحیتدار به پدر و مادرها هشدار دهد كه مراقب رفتارِ کودکان خود در برابرِ اينترنت باشند.
◄حزب توده// بزرگ ترين و منسجم ترين حزب تاريخ ايران// بعد از ۲۸ مرداد// همواره در برابر اين سئوال قرار داشت که چرا در دوره ای به مخالفت با دولت مصدق پرداخته و با تندروی های خود باعث دشواری کار دولت مصدق شده،// سئوالی که حتی با اعتراف سران حزب توده به اشتباه خود، ملی گرايان را قانع نکرد.
☼ حزب توده، بزرگ ترين و سازمانيافتهترين حزب تاريخ ايران، بعد از ۲۸ مرداد همواره در برابر اين سؤال قرار داشت که چرا در دوره ای با مصدق به مخالفت پرداخته و با تندروی های خود در کار دولت وي اخلال ميكرده است. سران حزب توده در پاسخ به اشتباه خود اعتراف ميكردند، اما اين پاسخ هرگز ملی گرايان را قانع نکرد.
◄دو روز قبل از مرگ دکتر کلی// در کميته روابط خارجی مجلس عوام بريتانيا از او درباره نقش وی در يک خبر بی بی سی// که می گفت در گزارش دولت درباره تهديد مربوط به تسليحات تخريب جمعی عراق اغراق شده است،// سوال شد
☼ دو روز قبل از مرگ دکتر کلی، کميتهی روابطِ خارجیِ مجلسِ عوامِ بريتانيا از او دربارهی نقش وی در يک خبر بی بی سی پرس و جو كرده بود. در آن خبر گفته شده بود كه گزارش دولت دربارهی خطر سلاحهاي كشتار جمعی عراق اغراق آميز بوده است.
”تهديدِ مربوط به تسليحاتِ جمعيِ عراق“ ميتواند جاي خود را به جملهی سادهتر و سرراستتري بدهد، مانندِ اين: خطرِ سلاحهاي كشتارِ جمعيِ عراق.
◄محمد البرادعی، رييس آژانس بين المللی انرژی اتمی در حاشيه جلسه روز چهارشنبه هيات رييسه آژانس بين المللی انرژی اتمی گفت که گرايش عمده ای در حمايت از پيشنهاد تعيين مهلت برای ايران در ميان شرکت کنندگان در جلسه وجود دارد.
☼محمد البرادعی، رييس آژانس بين المللی انرژی اتمی، در حاشيهی جلسهی روز چهارشنبهی هيات رييسهی آژانس بين المللی انرژی اتمی گفت که، در ميان شرکت کنندگان در جلسه گرايش عمده ای در حمايت از پيشنهاد تعيين مهلت برای ايران وجود دارد.
☼☼ در حاشيهی جلسهی روز چهارشنبهی هياتِ رييسهی آژانسِ بين المللیِ انرژیِ اتمی، محمد البرادعی، رييس آژانس، گفت که اكثر شرکت کنندگان در جلسه از پيشنهاد تعيين مهلت برای ايران حمايت ميكنند.
◄زن خبرنگاري كه براي تهيه گزارش به كارگاه «خشونت جنسي خانگي»- كه از سوي مركز فرهنگي زنان در سالن مشاركت هاي مردمي پارك نظامي گنجوي برگزار شده بود- آمده بود گفت خجالت مي كشم در اين باره گزارشي بنويسم!
☼”مركز فرهنگي زنان“ در سالن مشاركت هاي مردمي، در پارك نظامي گنجوي، كارگاهي در بارهی «خشونت جنسي در خانه» برگزار كرده بود. زن خبرنگاري كه براي تهيه گزارش به كارگاه آمده بود گفت: خجالت مي كشم در اين باره گزارشي بنويسم!
در اين جمله، مانندِ مواردِ دیگر، در واقع دو جمله به دست و پاي هم پيچيده اند كه اگر از هم جدا كنيم مشكلِ پيچيدگي و سنگيني آن حل ميشود. ”از سوي...برگزار شده بود“ هم از همان جملههاي ناجورِ ترجمهاي ست كه با مذاقِ فارسيِ درست نميخواند.
III. مشكلِ پشتِ هم آمدنِ فعلها:
بر اثرِ يك آموزشِ نادرست، كه در زبانِ فارسي فعل هميشه ميبايد در پايانِ جمله بيايد، بسيار ديده ميشود كه با پيوستگيِ يك جملهی پایه و يك جملهی پیرو دو فعل و گاه سه فعل (آن هم از فعلهايِ ترکیبی كه در فارسي فراوانتر از فعلهاي بسيط اند) در پايانِ جمله پشتِ سرِ هم ميآيند. اين كارِ فهمِ جمله را، بهويژه براي كسي كه شنوندهی آن است (مانندِ شنوندهی راديو) دشوار ميكند. البته شنوندگانِ فارسيزبان، به علتِ عادت به اين گونه عبارتبندي، چهبسا متوجّه مشكلِ خود نباشند. امّا اين، به هر حال، يك گرفتاري اساسي در نوشتارِ فارسي ست كه بايد چاره كرد. سادهترين راهِ حل براي جملههايي كه با /كه/ (موصول) به هم مي پيوندند آن است كه فعلِ جملهی اول را بلافاصله در پايانِ آن و پيش از /كه/ بياوريم و فعلِ جملهی دوم را در پايانِ آن. مانندِ چند نمونهی زير كه من آنها از يك كتابِ تآليفيِ فارسي گرفتهام(**) :
◄مشاهدهی رويدادهايِ برلين آرُن را چنان برآشفت كه به همكاري با شبكهاي كه به ابتكارِ آندره فرانسوا پنسه سفيرِ فرانسه در آلمان و كارمندانِ سفارت براي كمك به مهاجرت برخي از مخالفان سياسي آلماني تشكيل شده بود پرداخت.
امّا، اگر فعلِ ”پرداخت“ را كه دنبالهی ”همكاری با شبكهاي“ ست، سرِ جاي خود پيش از ”كه“ بگذاريم—كه جملهی دوّمین را به جملهی نخستين وصل ميكند—ميبينيم كه جمله چه قدر سبكتر ميشود:
☼مشاهدهی رويدادهايِ برلين آرُن را چنان برآشفت كه به همكاري با شبكهاي پرداخت كه به ابتكارِ آندره فرانسوا پنسه سفيرِ فرانسه در آلمان و كارمندانِ سفارت، براي كمك به مهاجرت برخي از مخالفان سياسي آلماني تشكيل شده بود.
اما اين جمله هنوز از نظرِ ساختار سنگين است و از نظر نقطهگذاري نيز كمبود دارد. با افزودنِ جملهاي كامل بر آن به جاي عبارتِ ”براي كمك به مهاجرتِ برخى از مخالفان سياسي آلماني“، و نقطهگذاريِ كامل ميتوان متنِ روانتر و شفافتري پديد آورد:
☼☼مشاهدهی رويدادهايِ برلين آرُن را چنان برآشفت كه به همكاري با شبكهاي پرداخت كه به ابتكارِ آندره فرانسوا پنسه، سفيرِ فرانسه در آلمان، و كارمندانِ سفارتخانهی وى تشكيل شده بود. كارِ این شبکه كمك به آلمانىهاي مخالفِ دولت نازى بود که مىخواستند از آلمان مهاجرت كنند.
◄گروه هاي مسلمان در ايتاليا به دليل اختلافات دروني و تفاوت هاي سياسي موجود نتوانسته اند نهادي مذهبي به دور از سياست كه بتواند از حقوق اين اقليت كه بعد از كاتوليك ها مهم ترين گروه مذهبي كشور را تشكيل مي دهد دفاع كند، به وجود آورند. (نقل از سايتِ راديو فردا)
☼ به دليل اختلافات دروني و تفاوت هاي سياسي موجود، گروه هاي مسلمان در ايتاليا نتوانسته اند نهادي مذهبي به وجود آورند كه به دور از سياست بتواند از حقوق اين اقليت دفاع كند. مسلمانان، بعد از كاتوليكها، مهم ترين گروه دینیِ این كشور اند.قلمرو ذهن وارد شويم. مکانی که در آن, «شناخت» تجربه می شود و تعارض های خودبخودی آن دايره بسته اح
◄آرُن نخستين كتاب خود...را در دورهء يكسالهاي كه در لوهاور معلمِ فلسفه بود نوشت.
☼آرُن نخستين كتاب خود...را در دورهی يكسالهاي نوشت كه در لوهاور معلمِ فلسفه بود.
◄ما چيزها را به گونهاى كه توانايىهاي شناسايى ما امكان آن را مىدهد مىشناسيم.
☼ما چيزها را به گونهاى مىشناسيم كه توانايىهاى شناسايى ما امكان آن را ميدهد.
و اما، راهِ ديگر حلِ حذفِ فعلِ جملهی توضيحى ست:
◄اين اجساد به آن دسته از کشته شدگان جنگ تعلق دارد که اجسادشان در کاوشهايی که همچنان در مناطق مرزی ايران و عراق در جريان است کشف می شود.
☼ اين اجساد به آن دسته از کشته شدگان جنگ تعلق دارد که اجسادشان در کاوشهاى دنبالهدار در مناطق مرزی ايران و عراق همچنان کشف می شود.
قسمتِ اول جمله هم ناهنجار است: ” اين اجساد به آن دسته از کشته شدگان جنگ تعلق دارد که اجسادشان ...“ مىشود آن را به اين صورت اصلاح كرد:
☼☼ اينها از جمله جسدهاي كشتگانِ جنگ است كه در كاوشهاي دنبالهدار در مرزِ ايران و عراق همچنان كشف مىشود.
به اين ترتيب، جملهی اصلى از ۲٨ كلمه به ۱٨ كلمه كاهش مىيابد.
◄محمود احمدی نژاد که بيش از چند ماه از تصدی او بر شهرداری تهران نمی گذرد به لايه های تندرو جناح محافظه کار منسوب است و برخی محافظه کاران از هنگام روی کار آمدن او اميدهايی نسبت به اينکه او بتواند فضای اجتماعی تهران را بسوی آنچه مطلوب آنهاست پيش ببرد مطرح کردند.
در اين جمله”اميد مطرح كردن“ نادرست است. در فارسي”اميد بستن“ داريم. همچنين دو فعلِ پشتِ سر هم در پايانِ جمله مزاحمِ يكديگر است. اين جمله را به اين صورت مي شود اصلاح كرد:
☼ محمود احمدی نژاد— که بيش از چند ماه از تصدی او بر شهرداری تهران نمی گذرد— از جمله تندروان جناح محافظه کار به شمار مي آيد. از هنگام روی کار آمدن او برخی از محافظه کاران اميد بسته اند که بتواند فضای اجتماعی تهران را به صورتي در آورد كه مطلوبِ آنها باشد .
◄گزارشها از اسراييل حاکی است که تحقيقات نشان می دهد اطلاعاتی مبنی بر اينکه بر اساس آن بتوان گفت که ران آراد، خلبان اسراييلی زنده نيست، وجود ندارد.
تلويزيون دولتی اسراييل اعلام کرده است که اعضای کميسيونی که در سال پيش به منظور تحقيق در خصوص اين قضيه تشکيل شد، تمامی مطالب مربوط به ناپديد شدن اين خلبان اسراييلی را مطالعه کرده است.
☼بر اساس گزارشِ تلويزيون دولتی اسراييل، در سال گذشته کميسيوني تمامي پروندهی ناپديد شدن خلبان اسراييلی، ران آراد، را مطالعه كرده و، بر اساس تحقيقات آن، دلیلی در دست نيست كه خلبانِ اسراييلي زنده نباشد.
«تتابعِ افعال» در نثرِ فارسی، چنان که اشاره کردم، یکی از بیماریهای کهنهی آن است. ابوالحسنِ نجفی در کتابِ غلط ننویسیم نمونهای از آن را به قلم محمد قزوینی آورده که در آن پنج فعل به دنبال هم ردیف شده است و بهراستی بامزّه است!
◄«این کلمه را به مناسبتِ اینکه در نطقِ معروفِ [هیتلر] ... که در ۲٨ آوریل ۱٩۳٩ ... در جوابِ تلگرافی که روزولت رئیسِ جمهور اتازونی کرده بود که آیا حاضرید برای پنج یا ده سال حمله بر فلان و فلان و فلان دولت... نکنید کرده بود آمده بود و معنیش را نمیدانستم پیدا کردم.»
اگر فعلهای این «جمله» را سرِ جایاش بگذاریم و نقطهگذاری درست برای آن به کار ببریم، میبینیم که این نه یک جمله بلکه دو یا سه جمله است:
☼به این کلمه در نطقِ معروفِ [هیتلر] برخوردم و معنیاش را نمیدانستم. وی این نطق را در جوابِ تلگرافی کرده بود که روزولت، رئیسِ جمهورِ اتازونی، برایاش فرستاده بود و در آن گفته بود که، آیا حاضر اید به ... حمله نکنید؟
با همه کوششِ داهیانهای که من برای سرـوـسامان دادن به این «جمله» کرده ام، باز دو فعل آن ته زیادی آمده که نمیدانم مرحومِ عـّلامه آنها را کجا قرار میداده است، اگر که هرگز جایی میداشته اند. سفارشِ من این است که جملهها را به سبکِ منشیانِ دورهی صفوی و قاجار در هم نپیچانیم و به ترتیب، با نقطهگذاریِ سنجیده، پشتِ سر هم قرار دهیم. باری، این بیماری و گرفتاریِ نوشتنِ جملههای توـدرـتو، همراه با بیماریها و گرفتاریهای دیگر در موردِ منطقِ متن، در نوشتههای دانشورانِ ما کم نیست.
IV. جای ”را“:
◄عبدالله رمضانزاده// سخنگوی دولت ايران// در نشست هفتگی خود با خبرنگاران// گفت که وزارت اطلاعات اين کشور کليه مستندات خود درباره پرونده قتل زهرا کاظمی، خبرنگار عکاس ايرانی تبعه کانادا را// طی نامه ای رسمی// در اختيار دستگاه قضايی قرار داده// اما به اين مستندات توجه نشده است.
☼عبدالله رمضانزاده، سخنگوی دولت ايران، در نشستِ هفتگی خود با خبرنگاران، گفت که، «دربارهی پروندهی قتل زهرا کاظمی، خبرنگار عکاس ايرانی تبعهی کانادا، وزارت اطلاعات کليهی مستندات خود را در نامهای رسمی در اختيار دستگاه قضايی قرار داده، اما به آنها توجه نشده است.»
◄۱٥۴ نماينده مجلس ايران در نامه ای «خطاب به ملت» تاکيد کرده اند که تمام تلاش خود را برای به اصلاح قانون انتخابات که طی لايحه (؟) ای به شورای نگهبان ارسال و در آنجا رد شده بود را به خرج خواهند داد
☼در نامه ای «خطاب به ملت»، ۱۵۴ نمايندهی مجلس ايران تاکيد کرده اند که برای اصلاح قانون انتخابات تمام تلاش خود را خواهند كرد. این قانون به شورای نگهبان رفته و در آنجا رد شده است.
◄دادگاهی در بيت المقدس سه اسرائيلی را که به تلاش برای منفجر کردن يک مدرسه دخترانه فلسطينی در بيت المقدس شرقی در ماه آوريل گذشته متهم شده بودند را گناهکار شناخته است.
☼دادگاهی در بيت المقدس سه اسرائيلی را مجرم شناخت. اين سه متهم اند كه در ماه آوريل گذشته میخواسته اند يک مدرسهی دخترانهی فلسطينی را در بيت المقدس شرقی منفجر كنند.
◄تركان در گفتوگوي هفته گذشته خود با «شرق» حضور هر نوع واسطهاي اعم از شركت هورتون، عباس يزدي و يا مهدي هاشمي كه ادعا شده طرف مذاكره كننده با هورتون در شركت نفت بوده را تكذيب كرد. (روزنامهی شرق)
☼در گفت وگوي هفته گذشتهی خود با «شرق»، تركان حضور هر نوع واسطهاي را تكذيب كرد، چه شركت هورتون، چه عباس يزدي، چه مهدي هاشمي، كه ادعا شده طرف مذاكره كننده با هورتون در شركت نفت بوده است.
◄اين سازمان به آموزش عمليات تروريستی به داوطلبان در خارج از خاک ترکيه و تامين هزينه عمليات آنان در داخل اين کشور مبادرت می کرده است.
به جاي دو فعل ناجورِ ”به آموزش مبادرت كردن“ و ”به تأمينِ هزينهی عمليات مبادرت كردن“ در اين جمله ميتوان آن را به اين صورت صاف و سرراست كرد:
☼اين سازمان به داوطلبان در خارج از خاک ترکيه آموزش عمليات تروريستی ميداده و هزينه عملياتشان را در داخل کشور تامين می کرده است.
وصیّتنامه!
آنچه آوردم تنها نمونههایی بود از پریشانیِ زبانِ ما در گزاردنِ خبرهای روزانه و حرفهای ساده. و امّا، هنگامی که کار به جاهای بالاتر و باریکتر میرسد، فاجعه به صورتِ ترسناکتری رخ مینماید. از این ساحتِ کاربردِ زبانِ نوشتاری در پایهایترین و سادهترین سطحِ، هنگامی که به ساحتِ نوشتهها و گفتارهای «علمی» و «فلسفی» برویم، چه تألیفی چه ترجمهای، شگفتآور است که چهمایه نادانی و بیمایگیِ و یا کلّاشیِ قلمی، به نامِ افاضات و فرمایشاتِ نظری و ادبی، میتواند خود را پشتِ پریشانی دستوری و، در نتیجه، تاریکیهای این زبانِ نوشتاری پنهان کند. بدیهی ست قصدِ توهین ندارم و استثناها را با احترامِ تمام کنار میگذارم. امّا در برابرِ انبوهِ عظیمِ نوشتهها و ترجمههای یاوه در زبانِ ما، از جمله در جزوهها و کتابهای درسیِ دانشگاهی، باید با دریغ و درد بگوییم که آنچه با دانش و شعور و ذوقِ زبانیِ درست در زبانِ ما به قصدِ درست فهمیدن و درست فهماندن تولید میشود، در برابرِ پشتههای عظیمِ یاوههایی که هر روز از زیرِ ماشینهای چاپ به در میآید یا از راهِ رسانههای دیداری و شنیداری تولید و بازتولید میشود، ناچیز است. و این، یعنی زیستن در هوای دودناک و بیماریزایِ زبان در «جهانِ سوم».
از آن دست یاوهدراییها، که در آنها نه از منطقِ زبان خبری هست نه منطقِ اندیشه و گزارش، بلکه هذیان در هذیان است، مثالهای بیشمار میتوان آورد. امّا چنان که حضرت مولانا فرموده است، «گر بریزی بحر را در کوزهای / چند گنجد؟ قسمتِ یکروزهای!» (امّا، بهتر بود که ایشان هم توجه میفرمودند که ریختنِ آبِ بحر در کوزه هم کارِ بیهودهای ست، زیرا، به علّتِ شوریاش، نمیتوان از آن «قسمتِ یکروزهای» ساخت و نوشید. بهتر بود میگفتند، «گر بریزی چشمه را در کوزهای.» زیرا آبِ چشمه شیرین است و میشود در کوزه ریخت و «قسمتِ یکروزه» کرد. و این، یعنی نکتهای کوچک از توجه به منطقِ متن.) به هر حال، اگر بخواهم مثالهایِ یاوهگوییهای بیحساب را بیاورم، این کار، گذشته از نشاندار کردنِ برخی، از نظرِ«حقوقِ بشر» ستمی ست در حقِ انبوهِ کسانی که یادی از ایشان نشده و «آثار»شان به فراموشی سپرده شده است! برخیشان چهلـپنجاه سال است که در میدانهای «اندیشهی فلسفی» و «نقدِ ادبیِ» مدرن و پُستمدرن قلمفرسایی میکنند، و دردا و دریغا که نه قلمهاشان فرسوده میشود و نه دستشان خسته. گذشته از اینها، آدم برای این که سرِ سلامت به گور ببرد، هرچه دشمن برای خود کمتر بتراشد بهتر است. البته این اندرزی ست که من خود تاکنون خود چندان به دیده نگرفته ام و تازه-تازه، در این آخر عمر، میخواهم آویزهی گوش کنم!
باری، سفارش یا وصیّتِ من به جوانانِ جویای علم و معرفت این است که چون به این گونه یاوهدراییها برمیخورند که چیزی از آنها نمیفهمند، نترسند و جا نزنند، بلکه از خودشان بپرسند که این «نویسنده» یا «مترجم» ارجمند بهراستی چه میخواهد بگوید؟ آیا او خود میفهمد که چه میگوید یا تنها برای ابراز وجود و شیره مالیدن بر سر ما ست که یاوهها را پشت هم چیده است. از این راه ذهن و زبانِ خود را هم میتوان ادب و تربیت کرد تا پرواگری بیاموزد و کمتر یاوه بدراید. به هر حال، بدانید و آگاه باشید که در کشورِ گل و بلبل شارلاتانیسم و کلاهبرداری در این زمینه از هیچ زمینهی دیگر کمتر نیست، و تولیدِ کتاب و مقاله و گفتارِ تقلبی هیچ کمتر از روغن و شامپو و دارو و عرق و ویسکی تقلبی نیست. فاعتبروا یا اولی الأبصار!
(*) این جُستار شامل یادداشتهایی ست که من چند سال پیش-- با قراری که با بخشِ فارسی رادیو بیبیسی گذاشته بودم-- برای تشکیلِ یک کلاسِ درسِ ویرایش برایِ مترجمان و متننویسانِ آن رادیو تهیه کرده بودم. ولی از آن جا که شتابِ کارِ ژورنالیستی و آموزشگریزیِ قومِ باستانیِ ما به چنین دقتها و «وسواس»ها میدان نمیدهد، یا به دلایلی که من از آن بیخبر ام، این فکر پی گرفته نشد. در نتیجه، آن کلاس هرگز برگزار نشد و این یادداشتها-- که بر اساسِ آموختهها و تجربههای من، در چنددهه، در کارِ نگارش و ویرایش فراهم شده است-- مانده بود. فکر کردم که پرداخت و نشرِ آن به صورتِ یک مقاله در اینترنت چهبسا برای کسانی از اهلِ (نه اهالیِ!) قلم، چه کهنهکار چه تازهکار، سودمند باشد. زیرا این بیماریهای ارثی و نوعانهی (ژنریکِ) نگارشی-- که با چشمِ «غیرِ مسلّح» دیده نمیشوند!-- کمـوـبیش، بر بخشِ عمدهی متنهایی از هر دست، که به فارسی نوشته میشوند، چیره است.
(**) ضروری ست به این نکته اشاره کنم که، این کتاب پژوهشِ بسیار سنجیده و پرمایهای ست در بارهی ریمون آرُن، اندیشهگر سیاسیِ فرانسوی، به قلم آقای نادرِ انتخابی، که در نوعِ خود از بهترین نمونههای کارِ پژوهشی در فارسی ست. امّا از نظرِ ساختِ جمله در جاهایی برخی از گرفتاریهای ژنریکِ جملهبندی در نثر فارسی را دارد که من، با پوزش از ایشان، برای نمونه از آن مثال میآورم.

سلام
به عقیده حقیر می رسد که یکی از دلایل پشت هم ردیف شدن افعال در جملات پارسی، گرته برداری نحوی از اسلوب گرامر انگلیسی است که فعل را بعد از فاعل می آورند، اما مترجم می باید فعل را در حافظه نگه دارد تا با ضمایر و سناسه های مناسب در انتهای جمله بیاورد، ویژگی زبان انگلیسی که می تواند چند فعل را در یک جمله به هم الصاق کند، در چنین مواقعی سبب پریشانی مترجم پارسی زبان می شود.
یک راه علاجش ، چنان که فرمودید، شکستن جملات طولانی به چند زیر جمله است.
راه های دیگری هم اگر باشند...
آقای آشوری عزیز،
با سپاس از کوشش های ارزشمند شما در گستره ی فرهنگی کشور، و به امید آن که جامعه ی فرهنگی ما چنین کوشش هایی را پاس بدارد.
از لطف شما سپاس گزار ام.
د. آ.
آقای آشوری عزیز، با عرض ادب و تقدیم احترام، علت اصلی پریشانی نوشتاری همانا درد همگانی قانون گریزی ایرانی است. فرهنگستان قانونی تهیه میکند برای نوشتن، ولی باز هر کسی از ظن خود یار میشود. از جمله حضرت عالی با دانش و درایت و تجربه گران این دستور ساده را نمیپذیرید که "ها" باید به اسم بچسبد. عدهای فرهنگستان فعلی را صاحب صلاحیت برای این کار بزرگ نمیدانند، جای بحث دارد، ولی حتی به نظرهای صریح استادان نسل قبل هم اقتدا نمیکنید، از جمله این که همزه آخر در فارسی نوشتن کلمهها حذف میشود و در اضافه، همزه به "ی" تبدیل میشود مثل "اجزای". در کشور گل و بلبل هیچ کس دیگری را صاحب صلاحیت نمیداند، لذا به تعداد نفوس، سلیقهها قانون میشوند و اجرا.
آقای آشوری عزيز، مقالهی آموزنده و مؤثری بود. خدا خيرتان دهاد.
در قسمتی از مقاله گفتيد:
«شمارِ افرادِ مبتلا به آلزايمر تا سال ۲۰۵۰“، يعني آنهايي كه تا سالِ ۲۰۵۰ به آلزايمر مبتلا خواهند شد، در حالي كه مقصود اين است كه شمارِ كساني كه هماكنون مبتلا به آلزايمر اند تا سالِ ۲۰۵۰ سه برابر ميشود.»
اينجا انتقادی وارد است. ببينيد: تعداد کسانی که هماکنون آلزايمریاند، تا ۱۰۰ سال ديگر هم ـ اگر زنده بمانند ـ همان تعداد است؛ يعنی با مردن آنها تا سال ۲۰۵۰ ممکن است کم بشود، ولی زياد نه! بنا بر اين، مقصود چنان نبوده که شما پنداشتيد.
با تشکر و احترام.
با درود و عرض ادب
استاد آشوري
من مدتهاست با برخي كلمات يا بهتر بگويم برخي حروف مشكل دارم ، مانند :
ؤ - ء - أ - إ
لائوتسه - مسئله و ...
آيا جايگزين مناسبي براي اين حروف عربي در زبان فارسي يافت مي شود كه بتوان آن را به كار برد ، له شكلي كه مورد اعتراض قرار نگيرد ؟
سپاس گذارم
_______________
خرد نگه دارتان
نه، دوست من. این ها جزء سیستمِ این خط است و "فارسی" هم هست. جانشین ندارند.
د. آ.
چرا هیچ ترجمه ی خوبی از کتاب فاوست در فارسی نداریم...!
استاد آشوري ، درود
مي خواستم نظرتان را راجع به استاد پيرم بدانم .
خواهش مي كنم بي پرده و بي مراعات بيان كنيد (اگر نام او پيوست نام اينترنتيم است دليل بر تعصب يا تحميل نظر شخصي ام نيست)
سپاس گذارم
"استاد پیرِ" شما کی ست؟ ولتر؟ سال هایی ست که چیزی از او نخوانده ام. اما از نویسنده های دل پسندِ جواتی من بود.
د. آ.
سلام استاد دیگه پشت سر سید حرف نمیزنید؟؟؟!!
شوخی منو ببخشید...
استاد من هنوز در کوچه های و چنین گفت زرتشت دور خودم چرخ میخورم!!! ولی صدهابار بیشتر از شما سپاسگذارم که دست به ترجمه ی این اثر زدین ولی هنوز بعد از چند سال نتونستم بعضی از سطور رو درک کنم....
مهم نیست، فاطمه خانم. من هم سر بعضی سطرها اشکال دارم و به نظر-ام خود نیچه هم داشت. به هر حال اشکال همیشه در زندگی هست.
درود بر شما
د. آ.
استاد سلام. میخواستم بدانم دربارهی ترجمهی کتاب جامعهی باز و دشمنان آن از آقای فولادوند چه فکر میکنید . ترجمهی خوبی هست یا نه ؟
ترجمه های آقای فولادوند همه خوب اند. ایشان یکی از بهترین مترجمان فارسی ست.
د. آ.
درود استاد ِگرامي
نوشتاري بس آموزنده بود.به خاطر پي بردن به برخي اشتباهات نوشتاري ام از شما بي اندازه سپاس گذارم.
نكته اي در مطلب وجود داشت كه قابل عرض دانستم،بدين قرار :
جمله ي مربوط به انفجار اتوبوس نوع اول و اصلاح نشده ي آن براي رسانه هاي صدا و سيما بهتر مي باشد و اين گونه جمله ها در اخبار به طور مكرر شنيده مي شود . به آن علت كه اصل خبر كه حول انفجار اتوبوس مي گردد ، در ابتداي جمله آورده شده و شنونده (نه خواننده متن) را بيشتر علاقه مندِ گوش سپردن به خبر تا انتهاي آن مي كند.
اما در متن نوشتاري اصلاح شما بسيار قابل فهم تر و روان تر مي باشد.
جالب آنجاست كه برخي از اين جملات بعد از اصلاح شدن تا چه اندازه معناي متفاوت و به دور از انحرافِ فكري پيدا مي كنند .
____________________________
با پيدا نمودن سايت شما ، جواهري نو يافتم . زين پس همواره به كانون تان خواهم آمد و از مطالب آموزنده تان نهايت استفاده را خواهم برد.
____________________________
خرد نگه دارتان
خيلي دوستون دارم
----همین؟
استاد عزيز سوالي داشتم خواهش مي كنم اگر امكان دارد مرا راهنمايي كنيد.
تفاوت ميان دموكراسي و ليبراليسم چيست ؟
به تعریف های این دو عنوان در "دانشنامه ی سیاسی" من یا کتاب های مشابه دیگر نگاه کنید.
د. آ.
نظرتان را درباره ی سنت و حسین نصر می خواستم بدانم
نظری ندارم. مدتها ست که از ایشان چیزی نخوانده ام. آن زمان هم که چند کتابی یا مقاله هایی از ایشان به فارسی و انگلیسی خواندم، ارادت خاصی به ایشان پیدا نکردم. به هر حال، چیزی به من نیاموخت. من و آقای نصر از یک قبیله ی فکر و احساس و زندگی و رفتار نیستیم.
د. آ.
حضرت استاد آشوری!اهل فرهنگ فراوان از شما آموخته اند و می آموزند. سایه عالی مستدام.
زنده باشید، دوست ارجمند
د. آ.
http://mr-torki.blogfa.com/post-142.aspx
مشاهده بفرمائید!
ممنون. دیدم. حق با ایشان است. فراموش کرده بودم که دریا را برای رودخانه هم به کار می بردند.
د. آ.
با سلام
مقاله ی بسیار آموزنده ای بود. حتا به نوعی لذت هم بردم؛ ممنون.
می دانید از وقتی که مقاله های شما را به خصوص در این باره می خوان، خیلی هنگام نوشتن وسواس بیدا کرده ام. شاید هم باید همین طور باشد.
راستی این نکته ای که در باره ی "بشت هم آوردن چند فعل" فرموده اید، در برخی از نوشته های خودتان هم رعایت نشده است. می بخشید که الان دقیقا نمی توانم بگویم، کجا.
یک سوال دیگر هم دارم. در "فرهنگ علوم انسانی" برابر business administration "علوم اداری" نهاده اید. آیا از این برابرگذاری اطمینان دارید. آخر می دانید، قرار است این رشته را در دانشگاه بخوانم. می خواستم از برابر فارسی آن کاملا مطمئن شوم.
تشکر
از لطف شما سپاس گزار ام. برابرِ "بیزینس ادمینیستریشن" تا سالیانی پیش در ایران همین "علومِ اداری" بود و آن را در مدرسه ها یا دانشکده هایی به همین نام تدریس می کردند، اگرکه در این سال های اخیر چیز دیگری جای آن را نگرفته باشد.
در مورد "پشت هم آمدن فعل ها" در نوشته های من ممکن است در نوشته های قدیم من گهگاه چنین شده باشد. اما سالیان درازی ست که من می کوشم از آن پرهیز کنم مگر در موردِ برخی جمله هایی که از آن چاره ای نیست. باری، من هم با تجربه های شخصی در طول چند دهه کوشیده ام که خود را از سبک و عادت های نوشتاری رایج رها کنم و به زبانّ نوشتاری سرِ پا و روشنی نزدیک شوم.
د. آ.
ba salam va arze yek aalam khaste nabashid.
ghasde man az siaah kardane in safheye majaazi, daadane nazar ya eraa'eye yek pishnehaad ya hatta yek enteghaad nist, harchand momkenast angizeye penhaantari ke man ra mojaab be neveshtan karde, nahaayatan hamaan aakhaarin mored bashad; yani enteghaad! Ama shakhsan az mokhatab gharaar daadane farde khaassi parhiz kardeam va tanhaa khasteam dardedeli karde basham. Enkaar nemikonam ke delam mikhahad gheshre dastandarkaare adabiate iran,bekhusus adabe moaser, in dardedel ra beshnavand. Azinke dar makaani ke moeallegh be shomast in arezu mohaghagh mishavad, besiaar sepaas gozaaram.
Man yek ruze kaamel ra baraye peyda kardane mataalebi raje be aasaare Jamalzaadeh, Sadeghe Hedayat, va betore joziitar, raje be ketaabe« esfahan : nesfe jahaan »gozashtam. Va dar akhar tavaanestam te'daade besiaar ma'dudi tahlil va tafsir ra raje be aasaare in shakhsiathaaye moasser dar taarikhe adabiaate iran peyda konam ! moteassefane ya khoshbakhtaane dar iran nistam va emkaane dastrasi be ketaabhaaye mojod dar iran ra nadaram. ama tebghe jostojuii ke kardam motevajjeh shodam ke hatta ketaabhaaii ke dar ketaabkhaanehaaye iran ham hastand besiaar kam va angosht shomaarand !
ejaaze bedahid haminja az donyaaye adabiaate « Anglophone !» nahaayate sepaas ra dashte basham bekhaatere shenaasaandane behtar va dar khortari az nevisandegaane mihane « maan » be maa! kaari ke hamvatanaane adibe maa tabehaal anjaam nadaadeand va ya la’aghal be ehtemaame tamaam va aantor ke shaayesteye adabiaate kohani mesle adabe perse, baa aanhame vijegihaaye Universal bude va hast, mohaghagh nakardeand !
In mas’ale maayeye basi ta'assof hast. zaheran dastandarkaaraane adabiaate perse az pileye khodeshaan birun nemiayand, va kaare cheshmgiri raje be adabe mihane khodeshaan be daneshjuhaa, gheire iranihaa va kasaani ke juyaaye daanestan hastand arze nemikonand. shayad in enteghaad be nazar naabejaa baashe ama agar shoma ham inja budid – momken ham hast ke baashid !- va mishenidid ke kasi mesle Hedayat ra Shakspeare iran khataab mikonand, va baed be soraghe mataalebe mojod miraftyd va daste khaali az shenaakhte in Shakspeare jahaanie irani-tabaar barmigashtid haminghadr moteassef mishodid.
baraye adibaane hamvatane man engaar tanha tekraare Titre haaye ketaabhaaye bozorgaani mesle Hedayat va kheili kheili kheilihaaye digar kefaayat mikonad ! Va goftane inke cheghadr in azizaane bozorg, « bozorg » budeand ! che chiz be omide khoda gharaarast talangori baashadbaray khoruj azin vaz'iate kesaalat baare hobaabgune?! Ayaa tahlile har dastneveshteii azin bozorgaan, peygarde siaasira hamraah midasht?!
Az aaghaaye Bahaarlu mamnunam ke tanhaa naghde mojod dar morede ketaabe « esfahaan: nesfe jahaan »ra be reshteye tahrir dar avardand va ey kash ke adibaane irani, bekhusus farsudetarhaaye in raah! baa maghuleii be esme internet va donyaaye be estelaah modernize shode,aashty konand va javaanaai mesle bandeye haghir ra az danestehaashaan sarshaar!
ya la’aghal ghabul befarmaayand ke hasabol’amre taghdir, fibrhaaye nuri az baalaaye sare in gorbeye barkat daadeshode-be-barkate « faraavaani » ! migozarand va khodaaraa shokr ke –fibrhaa- javidani ham nistand !
Resaandane sedaahaaye adabi, taarikhi va be khusus ensaanie ghome Perse be donyaa, resaalate besiaar arzeshmandist…va beghole forutanaaneii az ghole moteaheddane kishe eslaam,noii ebaadat ham hast.
besiaar arzeshmandtar va ebaadatgunetar az sedaahaaye siaasi ii ke emruz tanhaa tanin haaye ghaabele shenidan az aan marzo bum hastand ! engaar ke « irani » tanhaa yek « pishe » daarad ! Va « digar hich! » ta ro’yaaye afsaane budane shokuhe gozashte ra baraye farzandaaneash az bein bardaarad.
Shokuhi ke, agar hadafe tire mokhaalefaane Optimism va sarbedaaraane Nostalgie Vatani, be esaalate pesteye rafsanjaani albate ! , gharaar nagirad, « be dast aamadanist »!
ba arezuye ayandeii ke daghdagheye ‘ta’aali’, va hosule Kaanaape be jaaye 4 adad sandalie ghaabele neshastan!, maane’ azin nabaashad ke azizaan kami ham dar raastaaye onvaane shoghli va kasbe khodeshaan gaam bardaarand va dar samto suye «hamaan mashghuliat», jaaye paaii darkhore yek omr « proseye farsudegi » ruye in koreye khaakie na chandaan mosattah! az khodeshaan bejaa begzaarand ! Eraadatmande hamegaan !
اینها جسد کشته شدگانی است که جسدشان در...
بر پایه این بررسی ها، دلیلی بر زنده نبودن خلبان اسراییلی در دست نیست.
...تمام تلاش خود را... به خرج خواهند داد. فعل سازی بسیارعجیب و با مزه ای است.
به جای: چه...،چه... و چه...
می شود نوشت: شرکت هورتون، عباس یزدی و یا مهدی هاشمی هیچ یک/هیچ کدام طرف مذاكره كننده با هورتون در شركت نفت نبوده اند.
به هر حال از تلاش تان سپاسگذارم و امیدوارم کتابی فراهم کنید و این مطالب را در آن جمع کنید.
بهتر است نوشته شما را چنین نتیجه گیری کنم: نقش ویراستار چه در خبر نویسی و چه در ترجمه مهم است. بیشتر مترجمان سعی در مهارت یافتن و تسلط بر زبان انگلیسی دارند و کمتر به فارسی توجه می کنند، چه آن را زبان مادری خود می دانند (وضعیت ما غیر فارسی زبانان که دیگر مشخص است).
ویراستار در ویراسته و پیراسته کردن متن نقش اصلی را دارد.
با سلام بر استاد ارجمند
چنديست كه تصميم دارم كه ايميلي(رايانامهاي) برايتان بفرستم. انچنان درگير كار و گرفتاري گشته و هستم كه هر بار اين مهم را به تاخير مياندازم. يادداشت(جستارك)پسينتان را كه خواندم، لذت و شوق(به قول معروف) عنانام از كف بداد و شكر ِو سپاس ِنعمت را، بيدرنگ، بر من واجب كرد. باري، بنده بعنوان شاگردي كه هرگز محضر استاد خود را درك نكرده اما از ان بهرهها بردهاست، نهايت سپاسگزاري و قدرادانيام رااز نوشتهها و پارنوشتهاتان را ابراز ميدارم. باشد كه خون قلمتان( برچسبهاي صفحهكليدتان)رنگينتر باد.
با نهايت مهر و ادب
مختار عيساييان
از لطف شما سپاس گزار ام، آقای عیساییان. برای من هم اسباب خرسندی ست که کارِ قلمی من خوشایندِ برخی از نسلِ جوان است و شاید همبرای برخی آموزنده.
د. آ.
در باره عابر بانک که به انگلیسی atm automatic teller machine
نامیده میشود دستگاه خود پرداز به معنی اصلی کلمه نزدیک تر است متشکرم
آقای آشوری عزیز:
از خواندن مقالهی آموزندهتان لذت بردم. بیصبرانه آرزو میکنم تا مطالبی را که قرار بود در کلاسهای ویژهی آیین نگارش و ویرایش در بی بی سی مطرح کنید، در همین وبسایت قرار دهید تا همگان از آن بهره ببریم.
در ضمن عابر بانک نامیست که برای دستگاههای خودپرداز (ATM) نهاده بودند.
استاد سلام
بسی لذت بردم از این راهنماییهای نگارشی.
جسارتا یک نکته را به عرض برسانم: سرهم نویسی غلط است و فکر میکنم شما بزرگان اگر سرهم نویسی را منسوخ کنید، دیگران نیز دنبالهروی خواهند کرد.
خودبخودی = خود بهخودی
کاوشهايی = کاوشهایی
همچنان = همچنان
آنهاست = آنهاست
آنچه = آنچه
همچنين = همچنین
و...
...
در ضمن استاد، من ایمیل «بابک را نیافتم.اگر امکان دارد برای من یادداشت بگذارید.
یک بچه محل قدیمی
ایمیل را حتما وارد نمایید.