5 شهریور 86
با یک دعوت دانشگاهی حدود پنج ماه در امریکا خواهم بود. در این مدت گمان نمیکنم بتوانم چیزی به وبلاگِ خود بیفزایم. با سپاس از کساني که هر چند گاه سري به آن میزنند یا خوانندگانِ پا بر جایِ آن اند. همچنین از دوست مهربانام داریوشِ غیرِآشوری (محمدپور) سپاسگزار ام که در این چندساله یاور من در تنظیمِ وبلاگ و درجِ مقالهها بوده است و مایهی دلگرمیِ من.
5 شهریور 86
اين مقاله پيش از اين يکبار در اين وبلاگ نشر شده و اين ويرايشِ دوّمِ آن است با افزودههايی. متنِ اصليِ انگليسيِ آن را در همين وبلاگ يا در سايتِ Encyclopedia Iranica ميتوانيد ببينيد.
فريدريش ويلهلم نيچه (۱۸۴۴-۱۹00) را فيلسوفِ فرهنگ ناميده اند، زيرا درگيريِ اصليِ انديشهيِ او با پيدايش و پرورش و دگرگونيهايِ تاريخيِ فرهنگهايِ بشري ست، بهويژه نظامهايِ اخلاقيشان. تحليلهايِ باريكبينانهيِ درخشانِ او از فرهنگهايِ باستاني، قرونِ وسطايي، و مدرنِ اروپا، و ديدگاههايِ سنجشگرانهيِ او نسبت به آنها گواهِ دانشوريِ عاليِ وي و چالاكيِ انديشهاش به عنوانِ فيلسوفِ تاريخ و فرهنگ است. اگرچه چشمِ نيچه دوخته به تاريخ و فرهنگِ اروپا ست و دانشوريِ او در اساس در اين زمينه است، امّا از فرهنگهايِ باستانيِ آسيايي، بهويژه چين و هند و ايران، نيز بيخبر نيست و به آنها فراوان اشاره دارد، بهويژه در مقامِ همسنجيِ فرهنگها. بارها “خِرَدِ” آسيايي را در برابرِ گزافهانديشيِ خودستايانهيِ عقلباوريِ مدرن ستوده است.
(متن کامل اين مقاله را به صورت پیدیاف از اينجا پياده کنيد).