5 شهریور 86
اين مقاله پيش از اين يکبار در اين وبلاگ نشر شده و اين ويرايشِ دوّمِ آن است با افزودههايی. متنِ اصليِ انگليسيِ آن را در همين وبلاگ يا در سايتِ Encyclopedia Iranica ميتوانيد ببينيد.
فريدريش ويلهلم نيچه (۱۸۴۴-۱۹00) را فيلسوفِ فرهنگ ناميده اند، زيرا درگيريِ اصليِ انديشهيِ او با پيدايش و پرورش و دگرگونيهايِ تاريخيِ فرهنگهايِ بشري ست، بهويژه نظامهايِ اخلاقيشان. تحليلهايِ باريكبينانهيِ درخشانِ او از فرهنگهايِ باستاني، قرونِ وسطايي، و مدرنِ اروپا، و ديدگاههايِ سنجشگرانهيِ او نسبت به آنها گواهِ دانشوريِ عاليِ وي و چالاكيِ انديشهاش به عنوانِ فيلسوفِ تاريخ و فرهنگ است. اگرچه چشمِ نيچه دوخته به تاريخ و فرهنگِ اروپا ست و دانشوريِ او در اساس در اين زمينه است، امّا از فرهنگهايِ باستانيِ آسيايي، بهويژه چين و هند و ايران، نيز بيخبر نيست و به آنها فراوان اشاره دارد، بهويژه در مقامِ همسنجيِ فرهنگها. بارها “خِرَدِ” آسيايي را در برابرِ گزافهانديشيِ خودستايانهيِ عقلباوريِ مدرن ستوده است.
(متن کامل اين مقاله را به صورت پیدیاف از اينجا پياده کنيد).
31 شهریور 85
پس از نوشتنِ «به خانه بازآمدنِ زرتشت» (مقالهی پیشین در همین وبلاگ) برایِ کنفرانسِ آرشیوِ نیچه در وایمار، بنا شد که مقالهای با عنوانِ «نیچه و ایران» برایِ دانشنامهی ایرانیکا (Encyclopedia Iranica) بنویسم. بخشِ مربوط به زرتشت، پیامبرِ ایرانی، و زرتشتِ نیچه، و رابطهی این دو با یکدیگر، در این دو مقاله بهطبع یکی ست. امّا، بخشِ یکم مقالهی پیشین در بازنویسی برای دانشنامه گسترشِ بیشتر یافته و اطلاعاتِ بیشتری در بر دارد. در این جا میباید از همکاری پرارزشِ آقایِ محسن آشتیانی، ویراستارِ دانشورِ دانشنامهی ایرانیکا، سپاسگزاری کنم که ویرایشِ دومی از این مقاله را به درخواستِ من پذیرفتند، زیرا از ویرایشِ یکمِ آن خرسند نبودم —که هنوز بر رویِ وبسایتِ دانشنامه هست و یکسالی ست که قرار است این ویرایش به جای آن قرار گیرد. ایشان گذشته از ویرایشِ دقیقِ متنِ انگلیسیِ مقاله به قلمِ من، مرا با کتابِ خانم Jenny Rose آشنا کردند که دادههایِ ارزشمندی در بارهی رابطهی زرتشتِ نیچه و زرتشتِ ایرانی در بر دارد و در ویرایشِ دومِ مقاله از آن بهره گرفتم. این مقاله بر اساسِ فُرمتِ دانشنامهی ایرانیکا نوشته و ویراسته شده است و بازبُردها (با نشانهی q.v.) در آن بازبُرد به مقالههای دیگرِ آن دانشنامه است. حقوقِ نشرِ یکمِ این مقاله از آنِ دانشنامهی ایرانیکا ست و درجِ آن در این وبلاگ با اجازهیِ استاد احسانِ یار شاطر صورت گرفته است.
چند سال پیش ترجمهای به فارسی از این مقاله، بر اساسِ ویرایشِ یکمِ آن، با عنوانِ «نیچه، زرتشت، ایران» نخست در وب سایتِ BBC منتشر شد که در همین وبلاگ هم با عنوانِ «نیچه و ایران» آمده است. از این مقاله ترجمهای به زبانِ کُردی هم بر رویِ یک وبسایتِ کُردی نشر شده است. باری، من میباید آن ترجمهیِ فارسی را در فرصتی گسترش دهم و مایههای جداگانه و افزودهی این دو مقاله به انگلیسی را در آن بگنجانم.
متن کامل مقاله به صورت پیدیاف
31 شهریور 85
دستنوشتههایِ بازمانده از نیچه و کتابهایِ مربوط به او در یک بنیاد (Klassik Stiftung Weimar) و کتابخانه (Herzogin Anna Amalia Bibliothek) در شهرِ وایمار در آلمان نگاهداری میشود. این بنیاد و کتابخانه برای پیشبردِ مطالعاتِ مربوط به نیچه کنفرانسهایی نیز برگزار میکند و انتشاراتي دارد. از جمله در ۲۳ تا ۲٥ ماهِ میِ سالِ ۲۰۰۲ کنفرانسي در بارهیِ چهگونگی تأثیرِ آثار نیچه در دیگر کشورها و زبانها در محلِ بنیاد تشکیل شد که در آن ۱۶ تن از مترجمانِ نیچه از چندین کشور (دانمارک، سوئد، بلژیک، ایتالیا، آرژانتین، روسیه، آلمان، برزیل، بریتانیا، ایران) به آن دعوت شده بودند. از ایران مرا دعوت کرده بودند که مترجمِ فارسیِ چند کتاب از نیچه و ساکنِ فرانسه ام. عنوانِ کنفرانس «در بارهیِ اثرکردِ زیرزمینیِ دینامیت» بود، با الهام از وصفِ نیچه در بارهیِ خویش، که میگوید: «من آدم نیستم، من دینامیت ام.» (نکـ: زیرنویسِ vii در پایانِ مقالهیِ زیرین). آن بنیاد و کتابخانه از مقالههایِ ارائه شده در کنفرانس ۸ مقاله را برایِ انتشار برگزیدند که مقالهیِ من با عنوانِ "به خانه بازآمدنِ زرتشت"، به زبانِ انگلیسی، از آن جمله بود. این مقالهها همراه با گزیدهی مقالههایِ کنفرانسِ سپسین-- که در سپتامبرِ همان سال با عنوانِ " از همنشینیِ نیچه با کتابها تا همنشینی با کتابهای نیچه" در همان جا برگزار شد-- امسال (۲۰۰۶) به دستِ ناشرِ آلمانی Harrassowitz Verlag. Wiesbaden منتشر شده است. عنوانِ کتاب این است:
Zur unterirdischen Wirkung von Dynamit
Vom Umgang Nietzsches mit Büchern zum Umgang mit Nietzsches Büchern
مقالهی زیر متنِ چاپ شده در آن کتاب است. امّا من در بازبینیِ آن متوجّهِ دو لغزشِ تایپیِ کوچک و دوـسه لغزشِ متنی از سویِ ویراستارِ انگلیسیِ مقاله شدم که آنها را در متنِ کنونی اصلاح کرده ام. همچنین در موردِ تاریخِ نشرِ نخستین ترجمهی چنین گفت زرتشت به فارسی، با به دست آوردنِ چاپی که بهتازگی—برایِ بهرهگیری از گرمیِ بازارِ آن کتاب—در ایران کرده اند، تاریخِ دقیقتری یافتم و در این متن گنجاندم.
همچنین نگاه کنید به مقالهی «نیچه و ایران» که من برای دانشنامهی ایرانیکا نوشته ام، و با این مقاله زمینههایِ مشترک دارد، و در این وبلاگ میآید.
داریوش آشوری
سپتامبرِ ۲۰۰۶
ادامه مطلب
30 دی 84
آرامش دوستدار، که در میانِ ما از سرشناسترینِ اهل فلسفه است، نامآوریِ خود را وامدارِ طرحِ مسألهی بنبستِ تاریخیـفرهنگیِ ما در برخورد با تمدنِ مدرن است. دوستدار این «بغرنج» را، به اصطلاحِ خود، ذیلِ مفهومِ «دینخویی» طرح میکند و به آن پاسخ میدهد. این مفهوم در روزگارِ ما، به دلیلِ وضعِ برامده از «انقلابِ اسلامی» و بحرانهایِ پیآمدِ آن، جاذبهی فراوان یافته و چنان مینماید که به مشکلِ اساسی ما-- که بحرانِ روانی و فرهنگی بزرگی را در پی داشته-- پاسخی یکباره و فراگیر میدهد. آنچه بر جاذبهی این مفهوم میافزاید، و شاید مهمترین دلیلِ جاذبهی فراوانِ آن، زبانِ تندـ وـ تیز و پرخاشگرانهی دوستدار است که دلِ بسیاری را خنک میکند. اما مفهومِ دینخویی مثل همهی مفهومهایی که میخواهند یک پدیدهی پیچیده مانندِ «فرهنگِ ایرانی» را دردرازنای زندگانی هزاران سالهاش و در برخورد با جهانِ مدرن با همه پیچیدگیهایاش، روی میز تشریح بگذارند و بشکافند و دلیلِ اولین و آخرین بحران و بیماریهای آن را بازگویند، از یک نگاهِ تحلیلیِ باریکبینانه ناگزیر سادهانگارانه و خام و شتابزده و واکنشی از آب در میآیند (نمونهی سابقهدارترِ آن مفهومِ کذاییِ «غربزدگی» بود) .
در واقع، این مفهوم بیش از آن که یک مفهومِ فلسفهی تاریخی برای بازشناختِ عقلی و علمیِ یک پدیدهی تاریخی باشد، با بار عاطفی سنگین و زبانِ بیتابِ پرخاشگرانهاش، بیشتر واکنشِ یک «روشنفکرِ پیرامونی» (اصطلاحِ دوستدار را از او وام میگیرم) است – یعنی یکی از «خودمان»-- در برابر وضعِ ناهنجار و کلافهکنندهی تاریخیِ ما، تا فیلسوفی از جنسِ فیلسوفانِ فرنگی، بهویژه آلمانی، که لطف کرده و به کار بینوایان هم پرداخته باشد. آنچه نمیتوان انکار کرد صمیمیت و دلسوختگیِ دوستدار در برابرِ این وضع است که با خشمـوـخروش بیرون میریزد. اما از نظر شناخت و تحلیل، فروکاستگری (reductionism) بیاندازهی آن، اگرچه نکتهسنجیهای خردهـریز دارد، کمکی به فهم روشنی از مشکلمان نمیکند. اما دو کتابِ دوستدار در این باره از یک جهت دیگر ارزشمند است و آن چالشگریِ زبانِ تندـوـتیز آن و بههنگام بودنِ این چالش است که ذهنهای جوینده و پوینده را به میدانِ فرا میخواند. کوشش برای نشان دادنِ ضعفها و سستیهای این مفهوم از نظرِ فهم مسأله، هم ازنظرِ تاریخی و هم فلسفی، خود ورزشی ست سازنده برای کسانی که مرد (یا زنِ) این میدان اند (بگذارید فمینیستها را از دست خود خشمگین نکرده باشیم!). تا کنون چند مقاله با ارزشهای نسبی در تحلیلِ کارِ دوستدار و پاسخگویی به آن منتشر شده است، امّا بهترینِ آنها، به نظرِ من، مقالهای ست که بهتازگی نشر شده است.
گاهنامهی چشمانداز که به همتِ ناصر پاکدامن و شهرامِ قنبری در پاریس منتشر میشود، در شمارهی بیست و چهارم خود (پاییز ۱۳۸۴)، در جوارِ مقالههای خوب و خواندنیِ دیگر، مقالهای دارد با عنوانِ «جسارتِ اندیشیدن» از آقای ناصر اعتمادی در نقدگریِ کتابِ امتناعِ تفکر در فرهنگِ دینی، از آرامش دوستدار. این مقاله، به نظرِ من، نمونهی کمیاب و عالی از بحثِ نظری و نقد در زبانِ فارسی ست. آقای اعتمادی که دانشآموختهی فلسفه در پاریس است، در این مقاله با زبانی بسیار باادبانه و سنجیده با تحلیل و نقدِ تاریخی و فلسفی به چالشِ دوستدار و دعوتِ او از ما به اندیشیدن، پاسخ میگوید و نمونهای ماندگار و آموزنده از نقد و نظرآزمایی بر جا میگذارد، که نشانهای ست گویا از آن که روشنفکرانِ سرامدی در میانِ ما بهراستی به میدان اندیشه و نقد و نظر مدرن پا گذاشتهاند و زبان و بیانی کمابیش درخورِ آن پایهریزی کردهاند.
من با خواندن این مقاله و پختگی و مایهوری آن به هیجان آمدم و بر آن شدم که رویآوران به وبلاگِ جستار را نیز بی خبر نگذارم و در این لذتِ بهرهمندی شریک کنم. به قولِ شیخِ اجل، سعدی:
دریغ آمدم زان همه بوستان تهیدست رفتن سوی دوستان
هر دو ناصر (پاکدامن و اعتمادی) نیز رخصت آن را دادند. این شما و آن مقاله.
داریوش آشوری
(متن کامل اين مقاله را به صورت پیدیاف از اينجا پياده کنيد)
25 فروردین 83
نقل از بیبیسی فارسی
متن کامل مطلب منتشر شده در بیبیسی به صورت فايل پیدیاف:
نيچه، زرتشت و ايران
فريدريش ويلهلم نيچه (۱۸۴۴-00۱۹) را فيلسوفِ فرهنگ ناميده اند، زيرا درگيريِ اصليِ انديشهيِ او با پيدايش و پرورش و دگرگونيهايِ تاريخيِ فرهنگهايِ بشري ست، بهويژه نظامهايِ اخلاقيشان. تحليلهايِ باريكبينانهيِ درخشانِ او از فرهنگهايِ باستاني، قرونِ وسطايي، و مدرنِ اروپا، و ديدگاههايِ سنجشگرانهيِ او نسبت به آنها گواهِ دانشوريِ درخشانِ او و چالاكيِ انديشهيِ او به عنوانِ فيلسوفِ تاريخ و فرهنگ است. اگرچه چشمِ نيچه دوخته به تاريخ و فرهنگِ اروپا ست و دانشوريِ او در اساس در اين زمينه است، امّا از فرهنگهايِ باستانيِ آسيايي، بهويژه چين و هند و ايران، نيز بيخبر نيست و به آنها فراوان اشاره دارد، بهويژه در مقامِ همسنجيِ فرهنگها. او بارها از ’خردِ‘ آسيايي در برابرِ عقلباوريِ مدرن ستايش ميكند.
ادامه مطلب
17 فروردین 83
به مناسبت انتشار «غروب بتها»
فايل پیدیاف مناسب چاپ
نيلگون -- اين چندمين کتابی است که از نيچه به فارسی برگردانده ايد؟
آ: ”غروبِ بُتها“ چهارمين کتابی ست که من از نيچه به فارسی برگردانده ام؛ يعنی پس از ”چنين گفت زرتشت“، ”فراسوی نيک و بد“، و ”تبار شناسی اخلاق“.
نيلگون -- کار ترجمه چه مدت طول کشيد؟
آ: حدودِ دو سال. البته اين مدت طول کشيدنِ کار، با توجّه به حجمِ به نسبت کمِ کتاب، به دو دليل است. يکی آنکه من کند و باوسواس کار میکنم. هر متنِ ترجمه شده را بارها میخوانم و اصلاح می کنم. در واقع، هر متنِ ترجمه شده را دستِ کم يک بارِ ديگر سراسر با متنِ اصلی مقابله میکنم. به عبارتِ ديگر، نخستين متنِ واگردان به فارسی برای من حالتِ پيشنويس دارد و نسخهی نهايی پس از بازنويسِ کاملِ آن بر اساسِ متنِ اصلی آماده میشود که آن را نيز بارها میخوانم و اصلاح میکنم تا از نظرِ روانی متن در فارسی و گرفتنِ بوی ترجمه از آن، تا جای ممکن، آنی بشود که من میپسندم. يک نکتهی ديگر هم هست، و آن اينکه من عادت دارم معمولا دو سه کا را با هم می کنم. بنا بر اين تمامی اين دو سال صرفِ اين کار بهتنهايی نشده است.
نيلگون --دشواری های کار چه بود؟
آ: اگرچه من بر اثرِ تجربه و کارِ ساليانِ دراز دستام در ترجمهی نيچه از نظرِ سبک و واژگان روان شده است، با اينهمه، ترجمهی هر پاره از کارِ او بسيار سنگين و وقتبر است، زيرا او نويسندهای ست بسيار توانا و باريکانديش و هنرمندِ بزرگِ کاربردِ زبانِ ’گُزينگويانه‘ (aphoristic). فراموش نکنيم که او نه تنها فيلسوفی بزرگ بلکه نويسندهای بزرگ است که به يک زبانِ بسيار پروردهی اروپايی چيز مینويسد. با چنين پهلوانی سرشاخ شدن بسيار دشوار است و پروراندنِ زبانِ شلخته و بی در و پيکر نثرِِ فارسی برای چنين کاری البته آسان نيست. چنين کاری رنج و رياضتِ بسيار میبرد، هرچند که کسی مانندِ من ساليانِ درازِ اين رنج و رياضت را پشتِ سر گذاشته باشد. گاه میشود که تصميمگيری برای يک کلمه مدتها وقت میبرد. به عنوانِ مثال بگويم، اين که من در صفحهی ۱۲۴ پارهی ۲۸ در برابرِ Unpersönlichen در متنِ آلمانی (the impersonal در ترجمهی انگليسی) ’بینظران‘ گذاشته ام، مدتها وقت و درنگ برده است. من میتوانستم يک ترجمهی مکانيکی قلابی از آن بکنم و، برای مثال، بنويسم ’غيرِ شخصیها‘! چنان که پيش از اين کرده اند. امّا من اين ترجمه را بر اساسِ فهم و تفسيرِ خود از متنِ اين پاره در پرتوِ فهمِ کلی خود از نيچه و ديدگاههای فلسفیاش به چنين مطلبی کرده ام. به عبارتِ ديگر، با توجّه به نگاهِ دروغانگارانهای که او به هر نظرِ ’بینظرانه‘ دارد. از سوی ديگر، به کاربردِ ’بینظری‘ در بسترِ معناشناسانهی فارسی آن توجّه داشته ام، از جمله در رابطه با ’نظر داشتن‘ و
’ نظربازی‘ و ’صاحبنظری‘ نزدِ حافظ، که به گمانام— البته، با تفسيرِ من در اين مقولات از شعرِ او و انسانشناسی ’رندانه‘ی او— به ديدگاهِ نيچه بسيار نزديک است.
اينها برمیگرددِ به کارِ هرمنوتيکی ترجمه که به جای خود بحثِ دلکشی ست.
ادامه مطلب